جامعهشناسي ادبيات و مثلث هنر ( قسمت اول )
جامعهشناسي ادبيات و مثلث هنر
دكتر علياكبر ترابي
شناخت محتواي اثر هنري و جوهر اجتماعي آن از اهداف اصلي جامعهشناسي هنر است. سعي دانش مزبور بر اين است كه روابطي را كه هنر را با جامعه و مظاهر گوناگون زندگي اجتماعي پيوند ميدهد با روش علمي مورد بررسي قرار دهد.
از آنجا كه هنر، عمدهِّ، محصول شناخت حسّي، و بيان عاطفي و تكامل يافتة واقعيت است، و علم، اساساُّ، شناخت ادراكي واقعيت و بيان آگانه و دقيق آن است، شايد در آغاز، اين پرسش مطرح شود كه هنر هيجان بخش و شورآفرين را كه بيشتر به زبان «دل» گفتگو ميكند، با دانش روشنگر كه در پرتو فعاليت ادراكي مغز، آگانه و واقعگرايانه، به بحث ميپردازد، چه رابطه و نسبتي تواند؟ و به عبارت روشنتر، مطالعه و بررسي هنرها (مثلاُّ ادبيات) توسط علوم (مثلاُّ جامعهشناسي) چه صورتي و چه اعتباري تواند داشت؟
در اين مورد كافي است به اختصار گفته شود: درست است كه كار و فعاليّت هنري، با ويژگيهاي خود، به ظاهر كاري علمي نيست، ولي مطالعه و بررسي دقيق و منظم هنر و آثار هنري و شناخت شخصيت اجتماعي و هنري هنرمند ـ اين انسان جامعهزاد و جامعهزي ـ و ژرفكاوي و بررسي و شناخت بستگيهاي متقابل هنر و اجتماع، اساساُّ و اصولاُّ كاري است علمي. يعني اين، وظيفة دانشهاي اجتماعي، بويژه، جامعهشناسي هنر است كه با روشي علمي، عوامل و عناصر به وجود آورندة هنرها و محيط طبيعي و اجتماعي دربرگيرنده و پرورندة هنر و هنرمند را مطالعه كند و جهانبيني و موضع فكري و فرهنگي هنرمند، و خلاقيت و اثر هنري را در پيوند با مظاهر گوناگون حيات اجتماعي مورد بررسي قرار دهد.
در واقع، مطالعه و بررسي و ارزيابي شعر و ادب يك دوره يا يك شاعر و نويسنده، تنها از ديدگاه ادبي، كاري است كه اديبان صاحب نظر و سخنشناسان سخنسنج به خوبي از عهدة آن برميآيند، و تلاش و كوشش خستگيناپذير و پرثمر كوشندگان آن راه، خود، گواهي است بر اين حقيقت. ولي پيشرفت فرهنگ و تكامل اجتماع نشان داده است كه ژرفكاوي و ريشهجويي و بررسي خاستگاه اجتماعيِ شعر و ادب، بويژه، تدقيق در بستگيهاي متقابل اين هنر با ديگر مظاهر زندگي اجتماعي ـ اجتماعي كه خود كلاف پيچيدهاي از شبكههاي گوناگون روابط و امور و پديدههاست ـ از ديدگاه جامعهشناسي، به كوشش و ريشهجويي و ژرفنگري باز هم بيشتر نياز دارد. اين كوشش و پژوهش، اين ايجاد پل ميان ادبيّات از سويي، و علوم اجتماعي از سوي ديگر، وظيفهاي است كه جامعهشناسي ادبيات تعهد كرده است.
جامعهشناسي ادبيات، به تعريفي، بررسي و ژرفكاوي و تمركز مطالعه در محتواي «ادبيات به عنوان هنر كلام» و شناخت جوهر اجتماعي آن است. اضافه نماييم ادبيات كه در تعريف آن گفته ميشود: «پديدهاي است اجتماعي كه درك واقعيت را از خلال تصويرگري خلاق ممكن ميسازد» (بوتول)، در واقع، بيان انديشهها و عاطفههاي شاعر و نويسنده به زبان تصوير است. اين گفته، بويژه، دربارة شعر صادق است، زيرا شعر انديشهاي را كه زاده تجربة منطقي و واقعي است با عاطفة مربوط بدان، به صورت تصويري كه عمدهُّ محصول تخيّل شاعر است، ارائه ميدهد. شاعر به عنوان انساني آگاه و حساس، ادراكها و عواطف خود را با استفاده از «كلمات» و با بهرهجويي از تصاوير ذهني، به ديگر انسانهاي اجتماعي منتقل ميسازد، و از راه آفرينش هنري، سبب تغييراتي در جهان درون يا عالم پيرامون خود و ديگران ميشود.
دربارة بيان عاطفي، هيجانانگيز و نقش تصوير در شعر، بويژه اهميت پيوند شعر با زندگي و واقعيت كافي است كه از زبان خودّ شاعران بشنويم:
«شعر چه منظوم باشد چه منثور، مطلبي است كه بدون استعانت منطق به تحريك كاملِ عواطف ما توفيق يابد... شعر برداشتهايي از زندگي نيست، بلكه، يكسره خودِ زندگي است». (شاملو) يا «شعر ضربآهنگي است كه با تصوير فرا ميرسد، تصوير با واژهها... شاعران ميكوشند تا واقعيت را به كلام ترجمه كنند»... «شعر تنه واقعيتي كلامي نيست، عمل نيز هست... شعر چون عملياتي جادويي به منظور استحالة واقعيت انديشيده و زيسته ميشود. مفهوم شعر به منزلة جادو اشاره به نوعي زيبايي شناسي عمل دارد. هنر... به مداخلهاي در واقعيت بدل ميشود. اگر هنر آ
ئينهدار جهان باشد، پس آئينة جادويي است؛ جهان را تغيير ميدهد.» (اوكتاويوپاز)
به طور خلاصه، جامعهشناسي ادبيات، اين گفته را ميپذيرد كه «ادبيات، نمايشي از چراهاست» (جانچياردي)، ولي هرگز اين هنر را منفعل و بياثر و بدور از عمل و دگرگوني بخشي نميداند؛ و نقش و تأثير ادبيات را در درون و برون انسانها و زندگي اجتماعي آنان از نظر دور نگه ميدارد. نقش ادبيات از ديدگاه شاعران و نويسندگان، از جمله، عبارت است از «انگيزش غريزة پايداري و توليد نيروي ايستادگي در جان آدمي به هنگامي كه آن غريزه خفته و اين نيرو با گذشت روزگاران رو به كاستي نهاده باشد» (غالي شكري). همچنين «نيازي نيست كه صداي شاعر وصف حال انسانها باشد. اين صدا ميتواند همانند تكيهگاه و پشتيباني آنان را ياري دهد تا پايداري كنند و پيروز شوند.» (فاكنر)
اگر شعر بيان آگاهانه و عاطفي، و در عين حال، تكامل يافته و پر تصوير واقعيت است، شعر نو نيز، در مفهوم ويژة آن، صورت تكامل يافته و پرمحتواي شعر آزاد است، همچنان كه شعر آزاد، به اعتباري، صورت تحلو يافته و دگرگون شدة شعر سنتي است.
سخن آخر آنكه: شعر نو، در مفهوم اخصّ خود، از ديدگاه جامعهشناسي، تبلورِ پويايي زندگي و بازآفريني هنرمندانه واقعيت و روابط اجتماعي، و متكي به آگاهي ژرف اجتماعي و مبتني بر تازهترين دستآوردهاي فكري و فرهنگي روزگار است. اين شعر، به نسبتي كه بالنده و پيشتاز است به همان نسبت «نو» است، نو در مفهوم ويژة كلمه. حال، با اين مقدمه، به سراغ آثار سه شخصيت هنري: فردوسي ـ نيما ـ شهريار برويم و بويژه، نوانديشي و نوآوري و نوآفريني اين سه بزرگمرد تاريخ فرهنگ و ادب را هر چند به اجمال، مطالعه نماييم.
مثلث هنر از ديدگاه جامعهشناسي
با نگاهي به زندگي، كار و فعاليت هنري فردوسي، نيما و شهريار
هزار سال فاصله، فردوسي نوانديش را از نيماي نوآور [و] شهريار شاعر شعر روستا و خالق «حيدربابايا سلام» جدا ميكند.
مسلماُّ قرنها فاصلة زماني از سدة چهارم تا چهاردهم هجري يا از سدة دهم تا بيستم ميلادي و صدها كيلومتر فاصلة مكاني از «طوسِ» خراسان (زادگاه فردوسي) تا «يوش» مازندران (زادگاه نيما) و «خشگناب» آذربايجان (زادگاه شهريار) اگر چه فاصلههايي در خور توجّهند، ولي انديشيدن به اين فاصلهها، در قايسه با دشواري ژرفكاوي در جوهر اجتماعي و ويژگيهاي هنر اين سه بزرگمرد فرهنگ و ادب شايد چندان سخت نباشد به بيان روشنتر، اگر نظر دوختن به فاصله مكاني يا انديشيدن به فاصلة زماني ميان آنان كاري آسان باشد، تدقيق در ابعاد هنري و فكري و فرهنگي، بويژه، ژرفنگري در محتوا و جوهر اجتماعي آثار آنان، كاري است ـ اگر نه دشوار ـ دست كم مسئله آفرين.
مقايسه فردوسي سخنور سدههاي ميانه ايران زمين، با نيما و شهريار، سخنپردازان سدة بيستم حتي اگر به اعتباري، مقايسة «گذشته» با «حال» هم باشد و حتي اگر حال را به سادگي دنبالة گذشته بدانيم (در حالي كه «حال» نفي منطقي گذشته است اگرچه ادامة گذشته نيز هست) باز پرسشها و مسائلي را به صورت زيرين پيش ميآورد:
آيا اصولاُّ، مقايسة فردوسي سخنور و سخنگوي چيرهدست نامآوران و دهگانان (اشراف) با نيما بزرگمرد اعماق، و يا با شهريار، شاعر در نوسان ميان اين اعماق و آن ارتفاعات، مقايسهاي درست و بجاست؟
آيا ميتوان به روشن كردن وجوه اشتراك و اختلاف ميان فردوسي آفرينندة شاهنامه، اثر عظيم هنري، نيما شاعر آثار موجز ولي پرمحتواي افسانه و مانلي و شب پا، و شهريار آفريننده اثر به ظاهر كوچك «حيدربابايا سلام» واقعبينانه توفيق يافت؟
مقايسه شاهكار حماسي فردوسي يا به اصطلاح خود شاعر، اين «كاخ بلندِ» اشرافي پرشكوه با «نپاري» (چوب بستي كه ساحلنشينان درياي خزر بالاي آن ميخوابند)، يا با «كندائوي» (خانة روستايي) دامنة كوه «حيدربابا»ي شهريار مقايسهاي دشوار نيست؟
سرانجام، آيا از همين راه ميتوان به پاسخهايي ثمربخش و زايا و پويايي بخش رسيد؟ و با شناخت و روشنگري در اين زمينه، نقبي به سوي روشناييهاي جهان هنر و فرهنگ و ادب، و يا به جهان انديشه و تخيّل آفرينندة شاعران و هنرمندان در رابطه متقابل با امور و نهادهاي اجتماعي زد؟
به طور خلاصه، آيا ميتوان در پرتو جامعهشناسي هنر با ژرفنگري در محتوا و جوهر اجتماعي آثار اين بزرگمردان به شناخت روابط آثار اين هنر آفرينان با جامعه و بستگيهاي متقابل هنر آنان با مظاهري از حيات اجتماعي، هر چندر در مقياسي محدود، توفيق يافت؟
مطالعة زيرين، نگاهي است هر چند زودگذر به بخشي از اين قلمرو گسترده، و ژرفكاوي است، ر اندازه اندك، در كار و خلاقيّت اين سه بزرگمرد جهان فرهنگ و ادب. از آنجا كه زندگينامه آنان، در اجماليترين صورتش، ما را در ادامة راهي كه در پيش داريم ياري خواهد نمود، از اين رو نخست بدان اشارهاي كنيم.
فردوسي
زندگي، محيط اجتماعي و فرهنگي او
1ـ زادگاه و موقعيت خانوادگي: منصور بن حسن ابوالقاسم فردوسي ب هسال 329 هـ . در طوي (خراسان) در خانداني دهگاني زاده شد.
2ـ ميراث مادّي: «ثروت و ملك و منال» و شوكت و منزلت اجتماعي را از پدر به ارث برد.
3ـ ميراث معنوي: آثار باقي مانده از فرهنگي ايران باستان (تاريخ گونهها، افسانهها، قصّههاي عاميانه، «يادگار زرير» يا شعر حماسي پارتي، «خداي نامك» يا پيروزيهاي اردشير)، فولكلور و ادبيات شفاهي، به طور خلاصه، فرهنگ و ادب قبل و بعد از اسلام را به عنوان ميراث فرهنگي در اختيار داشت.
4ـ تحصيلات و سرماية ادبي: به تحصيل دانش و ادب معمول زمان خود بسنده نكرد و به مطالعات گسترده ژرف و تاريخي، ادبي، فرهنگي پرداخت.
5ـ درآمد و تكيهگاه مالي: از لحاظ مالي به درآمد املاك موروثي خانوادگي (جز در سالهاي آخر عمر) تكيه داشت.
6ـ دورة اجتماعي ـ سياسي زندگي شاعر: دورة فعاليت ادبيش (سدة چهارم هجري) مقارن با اقتدار خلافت بغداد و پيدايش نخستين سلسلههاي مستقل سلاطين و اميران خراسان بود.
7ـ حاميان و هنرپذيران: ستايشگر بزرگان و نامآوران دورة اساطيري، پهلواني، تاريخي ايران باستان، با مدح جز در مورد نادر (آن هم با حفظ كمال مناعت طبع) آشنايي نداشت.
8ـ فعاليت هنري و اثر ادبي: كار هنري عظيم «شاهنامه»، را با تلاش و كوشش سي ساله به پايان رسانيد.
9ـ تأثير ادبي و فرهنگي: تأثير شاهكارش، بويژه، در قلمرو فرهنگ و زبان فارسي بسيار مهّم و ديرپا بود و ديوانش «حافظه ملي» نام گرفت.
10ـ موقعيت و منزلت اجتماعي در پايان عمر: در پايان عمر مورد بيمهري سلطان خودكامة زمان قرار گرفت ـ پس از مرگ (به سال 410 يا 415 هـ .) سرافرازي و بلند آوازگي ملي و جهاني پيدا كرد.
نيما
زندگي، محيط اجتماعي و فرهنگي او
1ـ زادگاه و موقعيت خانوادگي: علي اسفندياري (نيما يوشيج) به سال 1276 شمسي در يوش (مازندران) در خانوادهاي كشاورز و گلهدار زاده شد.
2ـ ميراث مادّي: از پدر چيزي در خور ذكر به ارث نبرد.
3ـ ميراث معنوي: فرهنگ شهر و روستا، زبان و ادبيات سنتي شاعران پارسي زبان و آثار شاعران معاصر خود بويژه عشقي، دهخدا، نسيم شمال و بالاخصّ تقي رفعت، شمس كسمائي، جعفر خامنهاي، شاعران «تجدد» طلب و گويندگان و نويسندگان مجله «آزاديستان» شيخ محمد خياباني و همچنين آثار شاعران و نويسندگان خارجي، بويژه، شاعران دو سدة اخير فرانسه را به عنوان ميراث فرهنگي در اختيار داشت.
4ـ تحصيلات و سرماية ادبي: در روستاي «يوش» و بعداُّ در مدارس تهران (مدرسه «حيات جاويد» به مديريت حسن رشديه و مدرسة سن لوئي) به تحصيل پرداخت، و مطالعات ژرف و پيگير خود را در ادبيات، بويژه، شعر دو سدة اخير فرانسه و تعمق در اوضاع اجتماعي و فرهنگ زمان ادامه داد.
5ـ درآمد و تكيهگاه مالي: به حقوق اندك دبيري (تدريس در مدارس) و كار در مطبوعات اكتفاء نمود و با قناعت و سربلندي زندگي كرد.
6ـ دورة اجتماعي ـ سياسي زندگي شاعر: دورة فعاليت ادبيش، عمدة نيمة نخست قرن بيستم بود.
7ـ حاميان و هنرپذيران: هنر پذيرانش مردم هنر دوست، سخنشناسان نو جو و شاعران نوپرداز بودند.
8ـ فعاليت هنري و اثر ادبي: بخش عمدة عمر خود را در نوانديشي و نوآوري و دفاع از نوآوري در شعر به پايان رسانيد. «مجموعه اشعار» را از خود به يادگار گذاشت.
9ـ تأثير ادبي و فرهنگي: تأثير نوآوريش در شعر و شاعري معاصر بسيار گسترده و ژرف بوده و هست.
10ـ موقعيت و منزلت اجتماعي در پايان عمر: ساده و بيتظاهر و بلندنظر زندگي كرد، بدون تشريفات و بيسر و صدا به سال [1338] درگذشت. پس از مرگ به عنوان نوآور و پدر شعر نو فارسي مورد تجليل ادب دوستان قرار گرفت.
شهريار
زندگي، محيط اجتماعي و فرهنگي او
1ـ زادگاه و موقعيت خانوادگي: محمدحسين بهجت تبريزي (شهريار) به سال 1285 شمسي در تبريز (آذربايجان) در خانوادهاي اصلاُّ روستايي ميانه حال زاده شد.
2ـ ميراث مادّي: از پدر چيزي به ارث نبرد.
3ـ ميراث معنوي: معارف عظيم اسلامي، فرهنگ شهر و روستا، زبان و ادبيات گويندگان و نويسندگان پارسي، اشعار و دواوين شعراي آذربايجان را به عنوان ميراث فرهنگي در اختيار داشت.
4ـ تحصيلات و سرماية ادبي: داراي «تحصيلات قديمه» و متوسطه در مدارش تبريز (مدرسة متحدة فردوسي ـ فيوضات)، و تحصيلات عالي ناتمام در دارلفنون تهران، با قرآن و معارف اسلامي آشنا بود و حافظ را به عنوان الگو و پيش كسوت در شعر و شاعري پيش رو داشت.
5ـ درآمد و تكيهگاه مالي: به حقوق دولتي (حقوق كارمندي، بازنشستگي بانك كشاورزي و حقوق استادي افتخاري دانشگاه تبريز) اكتفا كرد.
6ـ دورة اجتماعي ـ سياسي زندگي شاعر: بخش مهم دورة زندگانيش قرن بيستم بود.
7ـ حاميان و هنرپذيران: مردم شعردوست، محافل ادبي، مؤسسات فرهنگي دولتي (دانشگاه)، شيفتگان زبان و ادبيات «عاشيقي».
سوگيري در برابر هنرپذيران: با مدح آشنائي داشت، شاعر شهر (ديوان اشعار) و شاعر روستا (حيدربابايا سلام) و ناظر «اعماق» و «ارتفاعات» بود.
8ـ فعاليت هنري و اثر ادبي: بيش از نيم قرن در شعر و شاعري كوشيد: «ديوان اشعار»، «حيدربابايا سلام» «سهنديم» را از خود به يادگار گذاشت.
9ـ تأثير ادبي و فرهنگي: تأثيرش نه در شعر فاري (كه خود در اين زمينه ستايندة حافظ بود)، بلكه، در شعر برخي از شاعران آذربايجان (و دقيقاُّ در تصوير روستا و حيات روستايي) بوده است.
10ـ موقعيت و منزلت اجتماعي در پايان عمر: در نيمه دوم عمر تقريباُّ در انزوا زيست، مورد ملاطفت شديد قرار گرفت، در اوج بلند آوازگي و احترام به سال 1367 شمسي درگذشت.
نوانديشي فردوسي پدر شعر حماسي ايران
نخست بايد بگوئيم با اينكه هر سه شاعر (فردوسي، نيما، شهريار) وارث فرهنگ سنتي كمابيش مشابهي در قلمرو هنر و ادب فارسي بودند، ولي هر يك از آنان، به مقتضاي فرهنگ و خرده فرهنگ و شرايط و نيازها و امكانات محيط اجتماعي خود، به گونهاي خاص، دست به ابتكار و نوآوري زده، برگ درخشان تازهاي بر تاريخ فرهنگ و ادب افزوده است.
پيش از فردوسي، اين بزرگترين حماسهسراي خاور زمين شيوة شعرايي (؟)، بويژه از لحاظ شكل با شيوه و شكلي كه او برگزيد چندان تفاوتي نداشت؛ نه تنها شكل، بلكه اغلب مضامين و داستانهاي شاهنامه نيز همانهايي بودند كه در آثار و اشعار نويسندگان و شاعران پيشين يا معاصر او («يادگار زرير» يا شعر حماسي پارتي، و «خداي نامك» يا پيروزيهاي اردشير، شاهنامههاي مسعودي مروزي و دقيقي) مورد استفاد قرار گرفته بودند. بزرگترين شايستگي فردوسي اين نبود كه آن داستانها را بهتر سروده و يا تاريخ گونهها و افسانهها را با آب و تاب بيشتري بيان كرده است؛بلكه، حتي اگر از نوجويي و نويابي و شناختن و شناساندن «ارزش صوتي كلمه» كه از كم نظيرترين دستآوردهاي فردوسي است، بگذريم، بزرگترين شايستگي او اين بود كه آنهمه آثار و مضامين و داستانها و قصههاي عاميانه را همانند اجزا و اعضاي يك پيكر و يك اندام گرد آورد و بدان روح فرهنگي و نَفَسي حماسي از هويت ملي، به ابتكار خو دميد، و شعر و شكل شعر رايج زمان را با محتوايي اساطيري ـ تاريخي ـ اجتماعي غنا بخشيد.
اهميت كار فردوسي، در همين جهت دادن به آنهمه مضامين و داستانها و قصههاي عاميانه، در همين سوق امكانات و موارد و مصالح و روند فرهنگي در جهتي يگانه، براي وصول به هدفي والا، يعني خدمت به زبان و هويت و فرهنگ، در پرتو همين نوانديشي و نوآوري مكتوم ولي بسيار مهمي بود كه شاعر هوشمندانه و آگاهانه بدان دست زد، و در پرتو شوق و شيفتگي، شور و شعور اجتماعي، و قدرت و صلابت روحي، توانايي و چيرهدستي هنري، از آن عرصة آفرينش پيروزمند بيرون آمد.
فردوسي اگر نوآور در مفهوم اخص كلمه نباشد، دست كم، اين امتياز را داراست كه براي نخستين بار در تاريخ ادب و فرهنگ ايران، در دورهاي از همگرائي اضطراري اقشار اجتماعي، با توسل به فرهنگ و سابقة تاريخي، به شيوهاي خاص، هنر اشراف و هنر عوام را به هم گره زده و به عنوان شاعري نوانديش و فرهنگپرور و آيندهساز، افقهاي نويني از آزادانديشي و هنر در جهان فكر و فرهنگ معاصرين خود باز كرده است.
در فرهنگ و ادب خاور زمين، هيچكس، چه پيش از فردوسي و چه پس از او، از حماسه و هنر با چنان هدف والا و با چنان شيوه و روش و به آن گستردگي و ژرفا استفاده نكرده و هنر را در خدمت حفظ و غناي تاريخ و فرهنگ و زبان يك قوم قرار نداده است. و اگر در نظر بگيريم كه او خود از اعيان و اشراف زمان خود بود (بويژه در نيمه نخست عمر خود، به قول نظامي، ثروت و ملك و منال داشت) به اهميت و ارزش كار شاعر، بويژه به سعة صدر و حقيقت دوستي و ترقيخواهي شاعر، و ارجگذاري وي به آرمانها و احساسات پاك ارزشهاي والاي انساني پي ميبريم.
در واقع، اصالت كار فردوسي، در اين نبود كه شعر حماسي سروده است (كه ديگران نيز پيش از او بدين كار دست زده بودند)، بلندي مقام او در اين نبود كه شعري استوار و بيان و سخني زنده و جاندار و يا نفسي گرم و حماسي دارد (كه ديگران را نيز كم يا بيش اين توانايي و امكان بوده است)، بلكه والايي مقام و ابتكار او ـ اگر نگوييم نوآوري حياتبخش او ـ در اين بود كه شعر حماسي را در زمينهاي و بويژه در راستايي و براي رسيدن به هدفي به كار برده كه هيچكس تا آن روز بدان نينديشيده بود؛ و پيشاهنگي در راهي را به خود اختصاص داده كه كس ديگري در چنان راهي با چنان هدفي فرهنگي گام ننهاده بود: راه احياء و اعتلاي زبان و فرهنگي كه ـ اگر نه در شرف نابودي فوري ـ دست كم بيمار و رو به زوال بود.
او با شعر حماسي استوار خود «كاخي بلند» از زبان و هويت و فرهنگ ساخت كه از باد و باران خانمان برانداز گزندي نبيند. او از مواد و مصالح افسانهها و تاريخ و تاريخ گونههاي روزگاران گذشته، در پرتو نمونهسازي و كمك گرفتن از تصوير و تخيلي هنرآفرين، جان پناهي براي مردم طوفان زدة محيط اجتماعي عصر خود ساخت. به طور خلاصه بگوييم.
هيچ شاعري، هيچ هنرمندي، مانند فردوسي از «گذشته» براي تغيير «حال» و ساختن آينده استفادهاي هوشيارانه و خردمندانه به آن گستردگي و ژرفا نكرده است، و از افسانه و تاريخ گونة ديروز براي ساختن تاريخ امروز، و از خاكستر خاطرات براي روشن نگهداشتن آتش اميد در دلها آنچنان سود نبرده است.
ادامه دارد ...
منیع : " کتاب به همین سادگی وزیبایی " © کپی رایت توسط شهریار (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.) برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است. نوشته شده در تاریخ: 1388/11/4 (548 مشاهده) [ بازگشت ] |