Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی
مجتمع فنی تبریز قویترین پایگاه آموزشی و تجارت الکترونیک در شمالغرب کشور
منو اصلی

 صفحه اصلي
 تماس با مدیر سایت
 نقشه سايت
 فروشگاه سايت
 آمار سايت
 خانه عكسهاي سايت شهريار

 کاربران
 انجمنهای گفتگو
 پیغام خصوصی
 نوشته روزانه کاربرن
 معرفی به دوستان
 اخبار و مطالب
 موضوعات
 آرشیو مطالب
 ارسال اخبار
 آرشیو ردیفی اخبار
 ارسال مقالات
 پیوند
 دریافت فایل
 لینکستان
 ضمیمه ها
 مقالات
 بهترینهای سایت
 جستجو
 سایر سایتها
 سایت رسمی نیما یوشیج
 وبلاگ سایت شهریار
 وبلاگ زيباي شهر تبريز


پخش ويديو هاي استاد شهريار
shahriyar

By: Anonymous
On: 31st May 2010
Views: 275
Rating: 2.34 Votes: 247



پخش صوتي اشعار استاد شهريار
در حال حاضر مشکلی در اجرای پلیر وجود دارد.


پیامهای کوتاه
پیام های قدیمیتر   

 


اطلاعات کاربران
خوش آمدید , کاربر مهمان
نام کاربری
رمز عبور
کد امنیتی: کد امنیتی
محل واردکردن کد امنیتی

(عضویت)
کاربران سایت:
آخرین: davidfarar
امروز : 0
دیروز: 0
مجموع: 324

بازدیدکنندگان:
مهمان: 25
عضو: 0
مجموع: 25



دیکشنری



Powered by kianonline.ir


ليست مقالات اخير سايت شهريار
· شهریار شناسی
· عشقی با شهریار
· HEYDER BABA’YA SELÂM ( با الفبای لاتین )
· " حیدر بابا یا سلام "
· ترجمه منظومه " حیدر بابا " به زبان انگلیسی
· ترجمه حیدربابا یا سلام به زبان استانبولی
· ترجمه فارسی منظومه " حیدربابا یا سلام "
· منظومه دوم حیدربابا "حيدربابا گلديم سنى يوخليام "
· ترجمه منظومه دوم "حيدربابا گلديم سنى يوخليام " به زبان استانبولی
· منظومه دوم "حيدربابا گلديم سنى يوخليام " با الفبای لاتین
· ویژگی سخن استاد شهریار
· علي (ع) در شعر استاد شهريار
· بررسی ( حیدربابا ) معروفترين اثر شهريار
· يادي از شهريار شعر ايران
· نگاهی به زوایای شعری شهریار
· زندگينامه شهريار ( قسمت اول )
· زندگينامه شهريار ( قسمت دوم )
· ماجراي عشق شهريار از زبان شاگردش
· حنجره دردمند خشکناب
· عناصر ادبيات شفاهي آذربايجان در ديوان تركي استاد شهريار
· بررسی زندگی و اشعار و شیوه سخن استاد شهریار از نگاهی دیگر ( قسمت اول )
· بررسی زندگی و اشعار و شیوه سخن استاد شهریار از نگاهی دیگر ( قسمت دوم )
· استاد شهریار شاعر اهل بیت
· غدیر در شعر فارسی از کسایی مروزی تا شهریار
· شهریار در یک نگاه
· ويژگي‌هاي هنري شهريار
· ديداري با شهريار... ( مصاحبه با استاد شهریار "قسمت اول" )
· ديداري با شهريار... ( مصاحبه با استاد شهریار "قسمت دوم" )
· گذري و نظري در كردستان و آذربايجان
· محمدحسين شهريارو تجدد شعر ( قسمت اول )
· محمدحسين شهريارو تجدد شعر ( قسمت دوم )
· شاعر شور و مستی
· سبك و شيوه سخن استاد شهريار
· آشنایی با مقبره الشعرای تبریز
· هنر شهريار ( قسمت اول )
· روح واژه‏ها روز شعر و ادب فارسی
· ديدار با شهريار ( شعر صاعقه است! )
· غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا ( مصاحبه ) قسمت اول
· هنر شهریار ( قسمت دوم )
· غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا ( مصاحبه ) قسمت دوم
· هنر شهریار ( قسمت سوم )
· هنر شهریار ( قسمت چهارم )
· مکتب های ا د بي ( 1 )
· مکتب های ا د بي ( 2 )
· شهريار «نابغة شعر»
· خيال و حقيقت (دكتر مهدي روشن ضمير )
· شهريار و موسيقي
· سیمرغ سهند (1)
· سیمرغ سهند (2)
· جامعه‌شناسي ادبيات و مثلث هنر ( قسمت اول )
· جامعه‌شناسي ادبيات و مثلث هنر ( قسمت دوم )


مترجم سایت شهریار
Translation


هنر شهريار ( قسمت اول )

  دكتر حميد نطقي

فارسي شكر است

تركي هنر است

آنچه كه به عنوان آثار شهريار به زبان مادري او در دسترس است تا آنجا كه ما اطلاع داريم عبارت است از دو منظومة «حيدربابايا سلام» (اولي در 76 بند ـ هر بند 5 مصرع ـ يا 380 مصرع و دومي 49 بند يا 245 مصرع، جمعاُّ 625 مصرع) و مجموعه‌اي به نام «شهريار و آذربايجان ديلينده اثرلري» (گردآورنده يحيي شيدا، چاپ چهارم. چاپ ارك تبريز 1362) شامل شصت و دو شعربلند و كوتاه از شهريار در 256 مصرع كه با محتويات دو منظومة فوق‌الذكر «حيدربابايا سلام» رويهمرفته 2871 مصرع مي‌گردد.

ارزش معنوي اين آثار با حجم و مقدار اشعار و ابيات آن قابل مقايسه نيست.حتي مي‌توان به جرأت ادعا كرد كه اگر شهريار را با آنچه وي به زبان فارسي ساخته و پرداخته است (و بي‌گمان در نوع خود شاهكارهاي مسام روزگار ما به شمار مي‌آيد) بسنجيم و ارزش نهيم در حق او ظلم روا داشته‌ايم.

در اين دفترهاي كوچك جهاني درد، فرياد و احساس خلاصه و در يك كلام شعر ناب گنجانيده شده است.

عدم آشنائي و فقدان بررسيهاي جدي و نقد راستين و تمركز توجه نكته‌سنجان در مسائل فرهنگ محض فارسي و غفلت از فرهنگ تركي آذربايجاني كه عمده‌ترين اركان فرهنگ ايراني ـ به معني اعم كلمه است، اينهمه سبب شده است كه اين بخش از سروده‌هاي شهريار في‌الجمله در بوته اجمال بماند و حتي در جشنوارة هشتاد سالگي استاد چون چرخ پنجم ارابه از كانون بحث و فحص دور بماند و تنها در پرتو عشق و علاقة خود شهريار دريچه‌اي بدين باغ سحر گشوده شود و با نيوشيدن چند سخني از اين دفتر و نوشيدن جرعه‌اي ازآن ساغر، حاضران چنان درزير تأثير «شراب خانگي ترس محتسب خوردة» شهريار مانند كه سر از پا نشناسند.

اگر بگوئيم كه اين دفتر شعر هر چه جدي‌تر با دست تحقيق و تعميق گشوده شودد و مورد نقد و بحث قرار گيرد بيشتر ارج و بهاي آن آشكار خواهد شد، سخن بگزافه نگفته‌ايم، چه خوش گفته‌اند: عود بر آتش نهند و مشك بسايند. اينك ما به قدر بضاعت خويش اين دفتر بسته را باز مي‌كنيم، و از دريچة توركولوژي آن را از نظر مي‌گذرانيم و بخصوص در اين فصل توجه ما بيشتر متوجه چند نكته دربارة واژگان تركي (VOCABULAIRE) شهريار است. اميدواريم نقد آثار تركي شهريار از هر جهت، به وسيلة استادان فن و ادب، به صورت شايسته انجام گيرد و كمال و جمال سخن وي لااقل براي آشنايان زبان مادري شاعر بيش از اين در پردة استتار نماند.

ما بحث «واژگان تركي شهريار» را با مقدمة كلي دربارة زبان شعر او آغاز مي‌كنيم. شعر تركي شهريار بيش از همه چيز سرشار از صميميت است و اگر آوردن كلمه‌اي براي وصف كلي محتويات اين دفترها ضروري باشد، كلمة «خودماني» مرجح بر ديگر صفات است. اغلب، اين ابيات بدون آرايش و مشاطگي و به طور طبيعي از دل جوشيده و به صحنة كاغذ ريخته است.

شعر شهريار، با وجود كار ماية شاعري ديوان‌پرداز، سادگي سخن عاشقانِ ساز را دارد. در ابيات او لذت تركي آذربايجاني را با چاشني گويش تبريز و خشگناب، پاك و سره و ناب با مذاق جان مي‌توان چشيد. چنانكه استاد توركولوژي پرفسور محرم ارگين دو دفتر «حيدربابايا سلام» او را ديربازي است كه به عنوان «نمونه (پروتوتيپ)» گويشي مهم از زبان تركي آذربايجاني موضوع بحث دانشگاهي قرار داده و بيشتر بر پاية دو منظومة فوق‌الذكر شهريار كتاب «آذري توركجه‌سي» خود را تأليف كرده است.

پروفسور ارگين در انتخاب خود خطا نكرده است و حق با اوست، زيرا از نظر توركوژي در موردي كه بخواهيم زبان زنده و روزمره مردم را مورد مطالعه قرار دهيم «حيدربابايا سلام» تكيه‌گاه بسيار مغتنم است. هر چه بيشتر در سخن شهريار دقت شود فاصلة سخن او از زبان ادبي و به اصطلاح كتابي تركي آذربايجاني كمتر مي‌شود. چنانكه اگر در چاپ اين آثار ويراستاري لازم (آنگونه كه رسم است) اعمال مي‌گرديد، اختلافات، منحصر به موارد انگشت شماري مي‌گشت كه آن نيز قابل درك و اغلب به غايت مطبوع و زيباست. چنانكه در خود كتاب بدين مسئله اشاره و عذر آن از طرف ناشر خواسته شده است. (شهريار و آذربايجان ديلينده اثرلري صفحة 150)

نكته‌اي را دربارة زبان ادبي و يا كتابي تركي آذربايجاني و زبان محاورة مردم كوچه و بازار آن سامان روشن سازيم:

مسئله دگرگوني، بخصوص افت و اسقاط اصوات در جريان تحولات زبان‌ها معروف و معلوم است. در تركي امروز بسياري از كلمات در اثر اين پديده تراشيده و موزون و دلپسندتر گرديده است. لكن افراط در اين راه مخل فصاحت مي‌گردد و از اينجات كه زبان ادبي در نگداشتن اندازه اصرار دارد. طبعاُّ و به مرور زمان در كار برد، ساخت و تلفظ برخي از كلمات و تركيبات فاصلة كم و بيش زيادي در ميان زبان تحرير و زبان محاوره به وجود آمده است. كما اينكه در هر زباني از جمله در فارسي نيز در محاورات روزانه مثلاُّ «مي‌بينيد» را «مي‌بينين» و «دارد مي‌رود» را «داره ميزه» مي‌گويند. لكن كمتر ديوان شعري است كه جز در طنز و هزل و موارد خاص ديگر از «فارسي شكستة» محاوره‌اي استفاده كند و ديواني مشحون از منظومه‌هاي مثلاُّ مردف به رديف «بزار بشه» (بجاي «بگذارد بشوه») و امثال آن بپردازد. لكن كساد بازار و تعطيل و اهمال زبان و ادبيات ما در طي ادوار پر ادباري كه به ما گذشته و صاحب قلمان و دانشمندان و زبان‌دانان و اديبان از پاسداري ادب و شعر ما تا حدي غافل مانده‌اند، ميراث ادبي ما تنها ب همت و پايمردي عاشقان ساز و تصنيف‌سازان بي‌نام و نشان كه از سينة مردم برخاسته‌اند حفظ شده است، آشفتگي و سوء تفاهمي به وجود آورده است كه هر چه زودتر بايد چاره شود. بديهي است كه در آن شرايط كه كتابت تركي ممنوع و به جهت غفلت از تعليم آن، نوشتن زبان ما مسئله‌اي فراموش شده بود، ناگزير زبان محاوره زبان تحرير و ادب را به يكسو زده و خود به جاي آن نشسته بود. از سوي ديگر، به علت قدرت و سيطرة سخن «صابر» در محيط ما كه تدابير جباران به محو آثار آن از دل‌ها قاصر آمد، و نيز به سبب آنكه نظم صابرانه پرطنز و شوخ و بر طبق اقتضاي مكتب روزنامة فكاهي «ملا نصرالدين» و براي تشديد تأثير ساتيريك مايل به تقليد زبان محاوره و تعبيرات عوام، و حريص به كار برد گويش‌هاي محلي و گروهي («ارگو» يا «slang») بود وضعي خاص پديد آمد. چنانكه گذشت، سخن «صابر» نقش دل‌ها شد و در ديار ما آنچه شناخته ماند، تنها شعر صابرانه بود؛ (چنانكه از «فضولي» جز بقاياي نسل‌هاي پيشين كسي ياد نمي‌كرد و دربارة او و آثارش جز چند غزل كه موسيقي و آواز خوانندگان انگشت شمار موجب بقاي آن شده بود هيچكس چيزي نمي‌دانست) از اين جهت شعر صابرانه و گفتار عاشقان ساز و امثالهم مدل و نمونه‌اي منحصر به فرد تركان پارسي گوئي كه گه گاهي به ياد زادگاه و روزگار بي‌شائبة كودكي و نوجواني و زبان مادري خود از روي تفنن مي‌افتادند و بيتي چند به تركي مي‌سوردند قرار گرفت. از اين روي زبان كتاب و ادب همچنان در بوتة نسيان ماند تا اينكه فرجي حاصل گشت و امكان عرض اين مراتب و بحث در اين مسائل بدست آمد. ناگفته نگذريم، هيچ فرزانه‌‌اي مخالف استفاده از گنجينة عظيم فولكلور و زبان عام نمي‌تواند باشد، لكن بايد گفت كه توجه به امري نبايد دستاويز غفلت و حتي انكار امر ديگر گردد. در مورد كاربرد مستقيم اين مواد گرانبها و عزيز كه خميرماية زبان كتاب و ادب است قول سعدي را بايد نصب‌العين خود قرار دهيم كه فرمود: هر سخن جائي و هر نكته مقامي دارد.

بايد افزود كه هر كسي را بهر كاري ساختند و در فراخناي ميدان ادب و شعر نيز هر كسي اسب خود را مي‌تازد و در اين بازار بزرگ هر فروشنده‌اي متاع خود را عرضه مي‌دارد. به توجه و التفات شهريار به زبان محاوره ايرادي نيست، بلكه اين از خصوصيات و جهات قدرت و قوت استاد است كه ما را با اعجاز الفاظ و تعابير مردمي به «خشگناب» دوران جواني خويش مي‌برد و به سحر سخن از كوهي بي‌مقدار كه براي كمتر كسي شناخته بود، ام الجبالي نامدار مي‌آفريند و چنان مي‌شود كه «حيدربابا»ي « شهريار»، «دماوند» «بهار» را تحت‌الشعاع خويش قرار مي‌دهد. نكته در اينجاست كه اين شيوه ختم است بر شهريار و شايد چند سخنور شيرين گفتار ديگر، چنانكه در گروه انبوه سخنوران كه پاي در جاي پاي «حيدربابا» گذاشتند، و طبع خود را آزمودند ديديم كه همگان را توفيق رفيق نبود و شعر اغلب در ساية بلند حيدرباباي اول و دوم استاد، ديري نايستاد. استطراداُّ  عرض مي‌كنم كه نفوذ شهريار همچنان در فراسوي مرزهاي ايران، در سخنوراني هم كه از سرچشمة زلال شعر و ادب تركي آب مي‌خورند بي‌اثر نبوده است چنانكه هم اكنون از «نيازي ييلديريم گنج عثمان اوغلو»، دفتر شعري به نام «سالور قازانين دستاني» در پيش روي داريم كه از حسن اتفاق حماسه‌اي از «دده قورقود» را براي طبع آزمائي به شيوة «حيدرباباي» شهريار برگزيده است. اينك چند بند از آن منظومة بلند را به گواهي مي‌آوريم و نغمه‌اي در دستگاه پرشور و سوز «شهريار»، از «قوپوز»، «پير اوغوز» نامدار، با مضراب دلنواز «نيازي» مي‌شنويم:

شؤلنلرده دوققوز تورلو آش يئنير

آلا گيئيك، سود قوزو سو، قوش يئنير

آغ «قيميزلا» داش دا اولسا خوش يئنير

                                      ددم قورقود وارسا اگر شولن ده

                                      طوي قورولور آشين صونو گلنده

بو گون يينه بير اوتاقدا شؤلن وار

يير سؤيله‌ين، ال شاقلاتان، گولن وار

دئديلر كي: اوتاغا بير گلن وار

                                      قارشيلاييب يول آچديلار گله‌نه

                                      دده‌م قورقود يوْم گتيردي شؤله‌نه

هم «قيميزا» هم آزيغا قانيلدي

شوكر ائديليب حق پيغمبر آنيلدي

«بوي بويلانسين، سوي سؤيلن‌سين» دئنيلدي

                                      دده‌م قورقود باغداش قوروب يانلادي

                                      «قوپوزونون» تئللريه اونله‌دي

داستان كه بدينگونه آغاز مي‌شود پس از صد صفحه چنين ختم مي‌گردد:

ييخيلماسين قارشي ياتان داغلارين

قوروماسين بول اوزوملو باغلارين

ديرليگينجه دالغالانسين طوغلارين

                                      قادر تانري بركتلي يورد وئرسين

                                      دار گونونده بير قيلاووز قورد وئرسين

... ارسن الين چاره‌سيزه دوشگونه،

قادر الله دؤندرمه‌سين شاشقينا،

آدي گؤزل «محمد»ين عشقينه

                                      كم گؤزلردن تورك ائليني قوروسون

                                      هم ائليني، هم ديليني قوروسون

گرچه در نقل اين ابيات براي تسهيل درك خواننده در املاي برخي كلمات اندك تغييراتي داده شده است لكن تنها با آشنائي با زبان «دده قورقود» و روال سخن تركان تركيه نفوذ به دقايق و در نتيجه داوري نهائي ميسر خواهد گشت. اين حاشيه براي نشان دادن وسعت دايرة نفوذ سخن شهريار لازم بود.

اينك طرف ديگر مسئله را مورد بررسي قرار [مي]دهيم و اشاره مي‌كنيم كه در كنار ثروت عظيم فولكلوريك و شعر و سخني كه مستقيماُّ از آن شاخ برومند رسته است ما داراي زباني هستيم كه بدان كتابهاي فلسفي و علمي و فني و دائره‌المعارف نوشته مي‌شود: اين زبان، زبان كتاي و ادبي ماست كه فاصله‌اش از زبان محاوره و گويش‌هاي محلي دست كم به اندازة فاصلة فارسي مردم كوچه، بازار از فارسي آثار جاويدان اين زبان است. در اين مختصر سعي ما بر اين است [كه] با تكيه بر زبان محاوره كه به علل فوق الاشاره از چندي بدينسوي در كنار طنز و شوخي به ديوان‌ها، منظومه‌هاي جدي‌تر نيز راه يافته، حدود و ثغور كاربرد اين دو ابزار پرتوان يعني زبان محاوره و زبان كتاب را باز شناسيم.

كساني كه به اين بحث كمر مي‌بندند ناچار براي نتيجه‌گيري صحيح در كنار بررسي قواعد و اصول «زبان كتاب» بايد ثروت بي‌پايان و خصوصيات و جهات مختلف «زبان محاوره» و بهره‌اي را كه زبان ادب و كتاب از آن مي‌تواند ببرد مفصلاُّ بررسي كنند. در اين باب تعبيرات مختلف و اصطلاحات و تركيبات، يعني مواد و مصالح گرانبهائي كه براي فني‌تر ساختن زبان از آنها نميتوان چشم پوشيد، بايد بخصوص در مد نظر قرار گيرد. در اين مورد آثار شهريار چون گنجينه‌اي بي‌بديل نعمت آسماني مغتنم خواهد بود:

براي نمونه، نخستين شعر شهريار را (اثر مذكور، صفحه 7) شاهد مي‌‌توان آورد [كه] شعري‌است بيست بيتي و ده‌ها تعبير دل‌انگيز از همين يك منظومه مي‌توان جست:

مثلاُّ: «باشي باشلارا قاتماق»، «قاتلاشديرماق»، «بيريسي نه باتا بيلمك»، «حاجاتا ال آتماق»، «اومباسينا زوپا زيخلاماق»، «باراتا سالماق»، «دلي شيطان دئيير»...

اين تعابير در همان چهارد ـ پانزده مصرع اول گنجانيده شده است، لطف و حالي را كه بدستياري اين تعابير پديد مي‌آيد اهل ذوق دانند. در فرهنگ زبان و تعبيراتي كه انشاءاله صاحب همتي احتمالاُّ فراهم خواهد اورد، اين مصراع‌ها چون شاهد كلام به تكرار نقل خواهد شد، و از شهريار بدين وسيله در لغتنامه‌ها نيز جاودانه ياد خواهد شد.

بگذريم، علاوه به اين تعبيرات از كتاب شعر شهريار به عنوان مخزني از كلمات زيبا و مورد نياز نيز براي غناي ذخيره كلمات و واژگان ما (Vocabulaire) مي‌توان استفاده كرد:

اينك ما هم در اينجا فصلي به عنوان نمونه بدين اختصاص مي‌دهيم:

1ـ آلقيش

سني بايقوشلار آلقيشلار / دَلي ويرانه‌ني خوشلار. «يالان دنيا» (ص 21)

«آلقيش» از لغات قديمي زبان ماست. در ابتدا به معني «دعا»، «ثنا» و مدح بوده است. در ثالي كه در ذيل اين كلمه در «ديوان لغات الترك» مي‌بينيم چنين آمده است: «يلا و جقا آلقيش بير كِل» و مؤلف كتاب، محمود كاشغري ان را چنن ترجمه كرده است: «صل علي النبي عليه‌السلام» با املاي واضحتر «يالاواج» در تركي به معني پيغمبر است. «بيرگيل» را در آذربايجان امروز «وئرگيلن» مي‌گويند، يعني بفرست و بده و معني «آلقيش» صلو'ه و تحيت است. در روزگار ما «آلقيش» را در مورد تشويق و آفرين گفتن و كف زدن به كار مي‌برند.

ضمناُّ دقت خواننده را به طلف و زيبائي مصرع «سني بايقوشلار القيشلار» جلب مي‌كنيم. در مقابل «آلقيش»، «قارغيش» قرار گرفته كه به معني «نفرين» است، از مصدر «قارغيماق».

2ـ اوْ ـ اوْندا

... داغدان دا بير چوبان ايتي هورردي

اوْندا گؤردون اولاق آياق ساخلادي

داغا باخيب قولاقلارين شاخلادي

«حيدربابا» بند 33

شكل قديمي اين ضمير، «اوْل» بوده ‍]و] در قديم افادة معني مكان و زمان را نيز مي‌كرده، در مصرع مورد مثال شهريار به همين معني به كار رفته است. در تركي تركيه استعمال اين كلمه بدين معني منسوخ شده است.

3ـ اصلان، ارسلان

داغ سيزه اصلان دئدي قارداش

«سهنديم» 42

اصل كلمه «ارسلان» (با سكون راء و سين) است كه در فارسي به غلط با فتحة همزه و سين خواننده و به صورت اسلان و يا اصلان و بعضاُّ «اريسلان» نيز ذكر شده. تركان اغلب آن را چون نام فرزندان خود برمي‌گزيدند و به قول صاحب «ديوان لغات» در ذيل اين كلمه اين مثل ذكر شده است (با املاي ما): «آلين ارسلان توتار، كوجين سيجقان توتماس» بدين معني: «با نيرنگ شير اسير مي‌شود، با زور موش گرفتار نمي‌شود.»

4ـ اگنجه

گاه گؤره‌ن ساز ايله آواز ايله اگنجه قوروبلار

صانكي ساغرده ووروبلار

«سهنديم» 41

به معني «سرگرمي» و تفريح»، معني دوم آن «چيز بي‌فايده و پوچ» در مثال: «اوشاق اگلنجه‌سي» يعني «انچه كه فقط به درد بچه‌ها بخورد.» معني سوم «كار آسان» در مثال: «او ايش اونون اوچون اگلمجه‌دير» يعني «آن كار براي او در حك سرگرمي است، بسيار آسان است.» معني چهارم «موضوع و مورد سخريه» در مثال: «هر كسي اؤزونه اگلنجه ائله‌ييب» يعني «هر كس را مسخره كرده است.» تعبيري نيز به نظر مي‌رسد: «كؤنول اگلنجه‌سي» يعني «دلدار و محبوب». در شعر شهريار «اگلنجه قوروبلار» يعني مجلس شادي ترتيب داده‌اند» و چنانكه در جاي ديگر نيز گفته است:

«سعيد» اگلنجه‌لر قورموش بو شهره ديل – داماق وئرميش

«سعيد» اؤلس دئين اگلنجه كؤچدو، ديل ـ داماق اؤلدو

«فخريه اؤلومو» 101

املاي اين كلمه در «فرهنگ آذربايجاني ـ فارسي» تأليف آقا محمد پيفون (نشريه دانشپايه ـ تهران 1361) «ايلنجه» است كه با افزودن حركات، تلفظ را مشخص ساخته است. املاي «ياي مبدل از گاف» در الفبائي كه تا حدي بر اساس آوانگاري قرار گرفته‌اند، در خط سريليك آذربايجان شوروي هميشه با «ı = ي» و در لاتيني تركيه گاهي با «G» زماني هم با «Y» نشان داده مي‌شود كه اولي يادآوري صورت «گ» آن و دومي معادل «ي» مي‌باشد. ما به علت زنده بودن تلفظ «گ» اين قبيل كلمات در برخي نواحي و موارد و نيز به علت دوري از اشتباه در خواندن (كه اگر امكان گذاشتن حركه نباشد ـ مثلاُّ در ماشين تحريرها و حروف چاپخانه ـ همين «ايلنجه» چه بسا كه بر وزن «گيرنده» فارسي خوانده خواهد شد تا بر وزن «سرپنجه») املاي آن را بصورت «كِ» ترجيح مي‌دهيم، منتهي براي احتراز كامل از هر اشتباهي مي‌توان به اين قرار عمل كرد كه به اصطلاح سركش دوم گاف يائي (گافي كه ـ ي ـ خوانده مي‌شود) را در زير سركش اول قرار داد: ک، نه در روي آن مانند «گ»، حتي در اصلاح قديم غير مصوت نخست «اكبر» را: «گاف»، غيرمصوت نخست «گلمك» را: «گاف»، و غيرمصوت «اگلنجه» را «ياف» مي‌گفتند.

5ـ اگلنمك

اگله‌ن يئره بير ديرسكلن داشينا                 «محمد راحيم حضرتلرينه جواب»

اين مصدر دو معني دارد، نخست افادة «سرگرم شدن»، «تفريح كردن» را مي‌كند. ثانياُّ معني آن «توقف كردن» است كه در مثال فوق مقصود همين است.

6ـ امين اولماق

يئتيشين وعده‌سي حقين، امين اول دم دميدير

آچلا حق قاپيسي مات قالا شيطان رستم

«جان رستم»

اين تعبير به معني «مطمئن شدن» است.

7ـ اؤتمك

اؤتمز، اوخوماز بولبولو سالسان قفس ايچره

داغ داشدا دوغواموش دلي جئيران حميل اولماز

«توركون ديلي» 68

آواز خواندن مرغ را گويند، در كتاب «سنگلاخ» چنين ترجمه شده: خوانندگي و سرائيدن، (مجازا) بيهوده‌گوئي و ژاژ خواني.

8ـ اوْتورماق

قيش گئجه‌سي تؤوله‌لرين اوتاغي

كتلي‌لرين اوْتوراغي، ياتاغي...

«حيدربابا» 1ـ بند 36

كلمه از مصدر «اولقورماق / اوتورماق» [به معني] «نشستن» آمده است، به ريشة «اوتور ـ»، «پسوند» «ـ اق» افزوده شده، «اوتوراق» يعني جاي نشستن.

اين پسوند، يعني «ـ اك / ـ اق» نخست شايد از تركيب پسوندهاي «ـ گه / ـ قا» و «ـ ـه/ ـ ا» و «ـ يك / ـ يق» پديد آمده است. چنانكه كلمة «قاچاق» محصول اين دگرگونيهاست:

قاچ ـ قا ـ ق ـ / قاچ ـ قاق ـ / قاچاق.

بعضي كلمات را به صورت امروزي و آنچنانكه در تركي قديم بودند مي‌آوريم:

گرگك ـ / گره‌ك، امگك ـ / امك، كورگك ـ / كوره‌ك، اوْرتاق ـ / اوْراق، قاپقاق ـ / قاپاق، ياپورقاق ـ / ياپراق ـ / يارپاق، ائشكه‌ك ـ / ائشه‌ك ـ / ائش‌شك.

اين پسوند در ساختن كلمات مختلف به كار مي‌رود، از آن قبيل است:

1ـ صفات گوناگون، در ضمن رنگ تحقير و سرزنش دارد: قاچاق، قورخاق...

2ـ اسم مكان، از افعال: ياتاق و اوتوراق مندرج در مثال اين ماده كه اولي به معني «بستر» و خوابگاه است. در تركي تركيه به «ايستگاه» «دوراق» گويند.

3ـ براي ساختن اسم آلت و اندام: بيجاق، داراق... و نيز از اندامظهاك ديرسك، آياق، ياناق، ديرناق...

4ـ برخي اسامي مجرد و مشخص: يوماق، ياماق، قوجاق، توتك، اوخوناق و امثال آن كه بعضاُّ با افزودن پسوند «ـ لي» صفت به دست مي‌آيد: اوخوناقلي يعني خوانا.

9ـ اوْرتا

گاه گؤرن اوْرتادا شطرنج قوراركن اوتوروبلار.

«سهنديم» 40

[اولاُّ ـ به معني وسط]، ميان، مثال: «يولون اورتاسي» ـ ميان راه.

ثانياُّ ـ نصف، ميانه: «اورتادان ايكي‌يه آييرماق» ـ از نصف دو پاره تقسيم كردن.

ثالثاُّ ـ صفت به معني: وسطي «اورتا بارماق» ـ انگشت ميانه، و نيز متوسط: اورتا بويلو ـ متوسط القامه. از تعبير «اورتادا» «در آن ميان»، «در آنجا» مفهوم مي‌شود. «گون اورتا چاغي» به معني ظهر و «اورتا چاغلار» به معني قرون وسطي است.

10ـ اوست دوْن

عمه جانين بال بلله‌سين يييه‌رديم

صوندان دوروب اوس دوْنومو گييه‌رديم...

«حيدربابا» 1ـ بند 21

«اوست» اولاُّ ـ به معني «فوق» و «بالاي هر چيز» است و «آلت» بر وزن «كارد» در فارسي، متضاد انست يعني زير. ثالثاُّ ـ به معني «سطح»: «يئرين اوستو» = روي زمين، سطح زمين. ثالثاُّ به معني «پوشاك»: «اوستو موسيليم» = لباسم را تميز بكنم، اوست ـ باش = سر و وضع. رابعاُّ به معني «عليا»: «اوست دوداق» = لب بالائي. خامساُّ: به عنوان ظرف كان به صور: اوستونه، اوستونده، اوسته نيز به كار مي‌رود. از تعبيرات معروف: آلت ـ اوست (زير و رو)، اياق اوستو (با عجله، بدون توقف)، اوست ـ اوسته (پياپي و رويهم)، باش اوسته (به چشم)، باش اوسته يئري وار (گرامي‌اش مي‌داريم، احترامش محفوظ است)، يول اوستو (سر راه).

در زبان محاوره «اوست» در حال منفرد ماندن (اوس) تلفظ مي‌شود، «اوس دون» يا «اوست دوت» يعني لباس رويي.

11ـ اوسانماق

مدنيت دبين ائيلر بدويت، بير اوسانمير.

«سهنديم» 44

از ريشة فراموش شدة «اوس ـ»، مهديخان در «سنگلاخ» آن را «بيزار شدن و نفرت كردن» ترجمه كرده است. در كتب كلاسيك آنرا با (ص) مي‌نويسند.

12ـ اوشاق

اوزون گولسون، بولاقلارين آغلاسين

اوشاقلارين بير دسته گول باغلاسين

«حيدربابا» 1ـ بند 4

اوشاق از ريشة بسيار كهن و فراموش شدة «اووشاماق» (= ريز ريز كردن) و كمو بيش مانندة «اوفاق» (له شده، ريز شده) به معني «پاره»، «خرد» و «كوچك» است.

اوشاق اوغلان به معني «صبيان»، «پسر كوچك» و «اوشاق اودون» به معني «هيزم پاره» بود. رفته رفته «اوشاق» خاص «پسر بچه» شد.

13ـ اونوتماق

سن اونودسان دا سليمان مني                 اوتماياجاق شهريار سني

«قارداشيم سليمان رستمه اتحاف»

به عني فراموش كردن، نسيان (در مثال بالا)، عفو كردن، چشم‌پوشي كردن (انون ائله ديكلريني اونوتماق ايسته‌ديم = خواستم كارهاي او را فراموش كنم، از خطاهايش چشم بپوشم)، غفلت كردن (وظيفه‌سيني اونوتدو = از وظيفة خود غافل شد.)

استعمال آن به جاي تركيب (ياددان چيخارتماق) بسيار بجا و فصيح است.

14ـ اويوشماق

شهريار سن يازان اشعاري اوزاقدان تانيرام من

بير اويوشماق داهي وار نقش ايله نقاش آراسيندا.

«سليمان رستمه»

در اصل «اوذوشماق» بود كه به صورت «اويوشماق» در تركي مانده و به معني سازش، مطابقت و توافق است.

15ـ ائتمك

سنله سليمان رستمي ياد ائدير                بو شيوه يله شهرياري شاد ائدير

«محمد راحيم حضرت‌لرينه جواب» 85

 

«همايون» دستگاه اولسان سازيندا «شهريار» ياد ائت

كي ملت شاعري «صافي» بيزه يازميش بو دستورو

«سازلي شاعريميز صافي روحونا تقديم» 125

كلمه از ريشة «ائد ـ» است و معني آن در ابتدا «سازمان دادن»، «منظم ساختن» بود، سپس اندك اندك معني آن «ساختن» و «به وجود آوردن» و «اعمال» (mak) و سپس «كردن» (to do) شد.

به اشارة محمد كاشغري در معني اخير تركان اوغوز «ائتدي» و تركان شرق «قيلدي» را ترجيح مي‌دهند و دليلي نيز براي اين دگرگوني مي‌آورد (ديوان لغات‌الترك، جلد اول صفحة 171). كاشغري دو مثال از طرز استعمال آن ذكر مي‌كند: «تنگري منك ايشيم ائتي» يعني: «خدواند كارهاي مرا سامان داد» (اصلح الله امري) و مثال دوم: «اول يوكونچ ائتي» يعني: «نماز خوانده». ساختن افعال مركب به ياري «ائتمك» بسيار معمول است. لرد كلاوزن بيش از دو هزار مصدر از اين نوع را مي‌شناسد. (فرهنگي تركي پيش از قرن 13 ميلادي، صفحة 37).


منبع : به همین سادگی و زیبایی


© کپی رایت توسط شهریار (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است.

نوشته شده در تاریخ: 1387/5/30 (1326 مشاهده)

[ بازگشت ]
سایت رسمی استاد محمد حسین شهریار

کلیه حقوق مادی و معنوی سایت شهریار متعلق به مدیر سایت ( سید یوسف سعیدی ) میباشد
                                                                  
            
                            

                                                                                                         
                                                   

PHP-Nuke © 2004 Francisco Burzi
INP-Nuke © 2005-2007 IranNuke

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.05 ثانیه