عناصر ادبيات شفاهي آذربايجان در ديوان تركي استاد شهريار
ادبيات مكتوب جهان در طول حيات چندين سالة خود همواره متأثر از ادبيات شفاهيبوده است. نويسندگان و شاعران بزرگ جهان در آثار جاودانة خود، عناصري از آداب ورسوم، عقايد و باورها، افسانه ها، متل ها و ضرب المثل هاي رايج در ميان مردم راآورده اند. شاعران و نويسندگاني چون «بايرن » و «شكسپير»، انگليسي، « هوگو» و « بودلر » فرانسوي، «گوته » آلماني، «پوشكين » روسي، «دانته » ايتاليايي، «فضولي » و «صابر » آذربايجاني، «تاگور » هندي و صدها سخن پرداز ديگر، از اين درياي بي كرانبهره ها برده اند.
فولكلور آذربايجان، بنا به علل مختلف، يكي از غني ترين وپرشاخ و برگ ترين ادبيات شفاهي جهان است. به همين خاطر هيچ شاعر و نويسندة آذري رانميتوان پيداكرد كه از كنار اين چشمة الهام بخش بي اعتنا بگذرد. از آنجايي كهاستاد شهريار بنا به عللي دوران كودكي و نوجواني خود را در محيط روستا گذرانده وبعد از مهاجرت به تبريز و تهران نيز هميشه در ميان مردم عادي كوچه و بازار بودهاست، ادبيات شفاهي رايج در بين توده هاي مردم تأثير شگرفت بر شعر او گذاشته است. استاد شهريار در اشعار فارسي و تركي خود، از افسانه ها، داستانها، باياتي ها، متلها، امثال و حكم و ديگر عناصر فولكلور آذربايجان با مهارت و ملاحت تمام استفادهكرده است. مقاله حاضر تا حد توان به بررسي عناصر فولكلور در شعر تركي شهريارميپردازد.
افسانه ها و قصه ها :
استاد شهريار در اشعار تركي خود از افسانه ها و قصههايي كه در كودكي شنيده، نام ميبرد و باحسرت و دريغ از دوران كودكي خود و قصه گوييمادر بزرگ ياد ميكند، كه ذيلاً به افسانه ها و داستانهايي كه در ديوان تركي ويآمده است، اشاره ميكنيم :
قصه شنگول و منگول :
يكي از قصه هاي شيرين ادبيات آذربايجان، قصه شنگول ومنگول است. كمتر آذربايجاني اي را ميتوان يافت كه اين قصه را نشينده باشد. تأثيراين قصه به حدي فراگيربوده است كه حتي به فرهنگ ديگر ملل نيز رسوخ پيدا كرده است. شهريار در منظومه حيدر بابا با حسرت و دريغ از اين قصه ياد ميكند :
قاري ننهگئجه ناغيل دئيه نده پيران و قصه گويي شبهاي تار و سرد
كولك قالخيب قاب باجانيدؤينده كولا ك تند، با در و پيكر كند نبرد
قورد گئچينين شنگولوسون يئيه نده گرگو شكار شنگل بز، اي دريغ و درد!
من قاييديب بير ده اوشاق اولايديم خود را به عهدكودكي ام بردن آرزوست
بيرگول آچيب اوندان سورا سولايديم بار دگر شكفتن و پژمردنآرزوست ۱
«حيدربابا، بند ۲۰»
داستانهاي حماسي «كوراوغلو » :
«كور اوغلو » و حماسه آفريني هايش در ياد وخاطرة آذربايجاني زنده بوده و خواهد بود. نام و آوازة كوراوغلو و پهلوانهاي
رزمآورش زينت ساز عاشق ها، شعر و داستان شاعران و نويسندگان آذربايجان است. استادشهريار نيز آشناي رزم و مردانگي هاي اين قهرمان ملي بوده و از آن الهام گرفته است :
حيدربابا گئجه دورنا گئچنده حيدربابا، به شب، چو قطار كلنگ وقو
كوراوغلونون گؤزو قارا سئچنده اشباح بگذرند و « كوروغلو » به گشت وپو
قيرآتيني مينيب كسيب – بيچينده با اسب «قير » نام كند عرصه زير و رو
من ده بورداتئز مطلبه چاتمارام تا لحظه اي كه نيست ز «عيوض» بشارتي
«عيوض » گليب چاتمايينجاياتمارام هر گز به چشم من نرود خواب راحتي
«حيدربابا، بند۷۴»
داستان قهرماني «ده لي دومرول »:
كتاب «ده ده قورقود » يكي از شاهكارهايحماسي جهان، حماسه ملي آذربايجان، سرگذشت آبا و اجدادي اوغوزان و
مردم آذربايجاناست. داستان «ده لي دومرول » يكي از شيرين ترين داستانهاي اين اثر حماسي است كه برشعر شهريار
تأثير گذاشته است :
دئينه « دومرول » بورجونو دوشمن ييخابيلمز
بگو دشمن تميتواند برج «دومرول » را ويران كند
قارداش نه قدر يادلاشا،ياددان چيخا بيلمز
برادر هر چقدر هم بيگانه شود، از خاطر نميرود
«دؤيونمه ـسؤيونمه، ص ۶۷»
داستان عاطفي «سارا»
يكي از داستانهاي بسيار زيبا و عاطفي رايج در ميان مردمآذربايجان، سرگذشت پر رمز و راز سارا است. امروزه داستان زندگي سارا به عنواناسطوره اي براي عفت، پاكدامني و عشق پاك و بي آلايش در آمده است. داستان سارا وردزبان مردم آذربايجان به ويژه زنان اين ديار است.
تأثير اين داستان در شهريار آنقدر عميق است كه استاد در اشعار فارسي و تركي خود به كرات به آن ميپردازد :
ائلبيرده دئسين «سئل ساراني قاپدي قاچيرتدي »
مردم بار ديگر بگويند «سيل سارا رابرد »
آغلاشدي بولودلاردا بو داشقين سئليميزدن
ابرها نيز از اين سيل خروشانگريستند
«دونيا نه يالان تاپماجادير، ص ۱۳۹»
و نيز:
هر كيمسه يه غمدن بوبير حصه دير هر كس سهمي از غم دارد
آتان داغي بير داغ كيمي غصه دير داغ پدرت غميبه اندازه كوه است
«سئل ساراني آپاردي » تك قصه دير قصه اي است چون قصه ساراوسيل
ائل ياراسي، سئل ساراسي آنجلا زخم مردم، ساراي سيل، آنجلا
گؤزلرينمن آغيـ قاراسي آنجلا سياهي و سپيدي چشمم، آنجلا
«آنجلا، ص ۱۴۰»
افسانه «ساري اينك » يا «فاطمانين ناغيلي »:
يكي از شيرين ترين افسانه هايآذربايجاني است كه بر دل وجان كودكان تأثير ميگذارد. افسانه اي زيبا و جالب ازدلبستگي دختري يتيم به گاوش، بي مهري ها و بدجنسي هاي نامادري. شهريار شيرين سخناين افسانه را چنين در خاطره ها زنده ميكند :
گؤردون بالا نئجه تيفاق داغيليديدي فرزند، چگونه زندگي از هم ميپاشد
فلك وورار، شراب كوپو جاغيلي فلك ميزندو كوزه شراب را ميشكند
بيزده اوللوق «ساري اينك » ناغيلي سرنوشت ما نيز افسانه «گاو زرد » ميشود
فاطمه سي، قونداراسي، آنجلا فاطمه اش، چكمه اش،آنجلا
گؤزلريمين آغي ـ قاراسي آنجلا سياهي و سپيدي چشمم، آنجلا
«آنجلا،ص۱۴۲»
داستان قهرماني «قاچاق نبي »:
«نبي » ديگر حماسه ساز آذربايجاني است كه همراههمسرش هجر (هاجر )، شيرزني جنگاور و شجاع، خواب را از چشم خوانين و اربابان ستمگرميگيرد و شورش دهقاني عظيمي در دو سوي ارس راه مياندازد. نبي، هجر و قهرماني ها،دردها، آمال و آرزوهاي آنها دل و جان شهريار را چنين مسخر كرده اند :
دور قفسقاپيسين بيرآچاق نبي بلند شو در قفس را دمي باز كنيم
بو سينيق قانادلا بير اوچاقنبي با اين بالهاي شكسته كمي پرواز كنيم
آي قوچاق نبي آي نبي دلاور،
قازاماتايستيدي ياتا بيلميسن زندان گرم است، خوابت نميگيرد
آنالار بئشيگين ساتابيمليسن سرزمين پدري را نميتواني ترك كني
غيرتين قورباني آي قوچاق نبي …. فدايغيرتت آي نبي دلاور ….
«قاچاق نبي، ص۲۱۳»
و همچنين :
نبي تك بيزده قيلينجرستمي چوخلار واريميش
ما رستم هاي شمشير زني چون «نبي » بسيار داشته ايم
سنقلم رستمي سن، جان سنه قوربان رستم
تو رستم قلم زني، جانم به فدايت رستم
آداب و رسوم
آداب زيارت رفتن – چاووشي خواني :
تاهمين چند سال پيش در روستاها و شهرهايآذربايجان، هر گاه كسي به زيارت اماكن مقدس مانند مكه، كربلا، مشهد و قم ميرفت،اقوام و خويشان، همسايگان و آشنايان جمع شده و او را بدرقه ميكردند و فردي خوشصدا، پيشاپيش جمعيت حركت كرده و اشعاري مذهبي را با آواز حزيني ميخواند. اين شخصرا «چاووش » يا «چوووش » ميگفتند. استاد شهريار در منظومة زيباي حيدر بابا اينمراسم را چنين به تصوير ميكشد :
حيدربابا قره چمن جاداسي از جاده « قراچمن » آنتربت ولا
چوووشلارين گلر سسي _ صداسي چاوشها زنند به صوت حزين صلا
كربلايهگئده نلرين قاداسي درد و بلا و آفت زوار كربلا
دوشسون بو آج يولسوزلارين گؤزونهافتد به چشم مردم گمراه و آزمند
تمدونون اويدوخ يالان سؤزونه ما را عجب به نامتمدن فريفتند
«حيدربابا، بند۱۱»
مراسم عروسي (آلما آتماق _ سيب پرتاب كردن ):
يكي از مراسم عروسي كه هنوز همدر بعضي از شهرها و روستاهاي آذربايجان رايج است، پرتاب سيب توسط داماد به طرف عروساست. بدين صورت كه وقتي عروس را به طرف خانه داماد ميآورند، داماد به همراه «ساغدوش » و«سولدوش » به پشت بام خانه رفته و هنگام رسيدن عروس و همراهانش بهنزديكي خانة وي، سيب درشت و سرخي را كه از مدتها قبل براي اين مراسم تهيه كرده اند،با تمام توان به زير پاي عروس پرتاب ميكند.
استاد شهريار در دو شعر ديوان تركيخود به اين مراسم اشاره ميكند :
حيدر بابا كندين توبون توتاندا داماد و رسمعقد، كه يك سيب سرخ فام
قيزـ گلينلر حنا، پيلته ساتاندا ساز نثار پاي عروس ازفراز بام
بيگ گلينه دامدان آلما آتاندا وان سو، حنا – فيتله فروشان خوشخرام
منيم ده او قيزلاريندا گؤزوم وار چشمم هنوز، در پيآن ناز دانه هاست
عاشيقلارين سازلاريندا سؤزوم وار در ساز عاشقان تو، از من ترانههاست
«حيدربابا، بند۲۵»
خانيمي تازه گلين دير، آدي «مريم خانم »
همسرش تازه عروسي است به نام «مريم »
توي توتوب كند سياقي، آلمادا آتميش گلينه
به رسم روستا عروسي گرفته و سيبهم پرتاب كرده است
«عمواوغلوم ابوالفضله، ص۲۰۶»
مراسم مربوط به عيد نوروز
ائو تؤكمك (خانه تكاني ):
مردم آذربايجان به هنگام نزديك شدن عيد نوروز و۱۰ـ۱۵ روز مانده به عيد، اسباب واثاثيه خود را به حياط خانه ريخته و يا به بيرونشهر و روستا ميبرند و در كنار رودخانه ها به نظافت و شستشوي قالي ها، گليم ها ورختخوابها ميپردازند. در و پنجره ها و ديوارهايشان را از نو رنگ ميزنند و لوازمتزييني شان را در رف ها و طاقچه ها قرار ميدهند و بدين ترتيب در سال نو، شكل وشمايلي نو و شاد به محل زندگي خود ميدهند. شهريار در منظومة حيدربابا به اين مراسمچنين اشاره ميكند :
بايرام اولوب قيزيل پالچيق ازه للر نوروز تا رسد زگل خاك سرخ رنگ
ناقيش ووروباوتاقلاري بزه للر زينت دهند خانه عروسان شوخ و شنگ
تاخچالارا دوزمه لري دوزهللر آرايه ها به طاقچه چينند رنگ رنگ
قيزـ گلينين فيندقجاسي ـ حناسي با بستن حنابه سر انگشت خود به شوق
هوسله نر آناسي، قايناناسي آرند مادران و بزرگان خود بهذوق
«حيدربابا، بند ۳۰»
مراسم چهارشنبه سوري :
آخرين چهارشنبه سال، صبح زود از خانه هايشان بيرونآمده، از روي آب ميپرند و شعرهايي ميخوانند. آنها همان روز
به بازار رفته وشيريني و آجيل، لباس و كفش تو ميخرند. استاد شهريار به اين مراسم چنين پرداخته است :
باكي چينين سؤزي، سؤوي كاغيذي «باكوچي »۱ آن مسافر و پيغام و نامهاش
اينكلرين بولاماسي آغيزي گاوان به گاه زادن و آغوز و خامه اش
چرشنبه نينگردكاني مويزي آجيل چارشنبه و آيين و چامه اش
قيزلار دئير «آتيل ـ ماتيل چرشنبهدوشيزگان پرند به شادي ز روي جو
آينا تكين بختيم آچيل چرشنبه » در دل كنند بختچو آيينه آرزو
«حيدربابا، بند ۳۱»
مراسم شال سا للاماق (شال انداختن )
در آذربايجان رسم بود كه شبهاي چهارشنبهسوري، جوانان و نوجوانان چادر و پارچه اي برداشته و به پشت بام خانه اقوام وآشنايانخود
ميرفتند واز روزنه اي كه در پشت بام خانه وجود داشته، آن را به داخل آويزانميكردند. صاحب خانه نيز با ديدن آن ميوه،شيريني، آجيل،تخم مرغ،پول،جوراب پشميوغيره به پر شال ميبست. گاه پيش ميآمد كسيكه شال را آويزان ميكرد، دختر صاحبخانه را ميخواست. در اين مواقع هر به شال او بسته ميشد، به علت سبك بودن شال بالانميكشيد. بدين ترتيب صاحب خانه متوجه موضوع شده وشال را به كمر دختر ميبست دراينموقع كسي كه شال را آويزان كرده بود با ديدن سنگيني آن، پي ميبرد كه خانواده دختراو را شناخته و به وصلت دخترشان با او رضايت داده اند.
امروزه به علت گرفتار شدندر مشكلات زندگي ماشيني و آپارتمان نشيني، اين مراسم در شهرها وروستا ها به عناوينمختلفي
چون «باجاليق »، «بيللي ـ بيللي »، «شال ساللاماق » و غيره ناميدهميشود. شهريار در دو بند پياپي از منظومه حيدربابا به اين مراسم ميپردازد :
بايراميدي گئجه قوشي اوخوردي عيدو نواي مرغ شب ونو عروس شنگ
آداخلي قيز بيگجورابين توخوردي از بهر «بيگ»۱ بافته جوراب هفت رنگ
هركس شالين بير باجادانسوخوري چشمش به روزن است كه شال آيدش به چنگ
آي نه گؤزل قايدادي شال ساللاماقخوش سنتي ست شال فكنده به خانه ها
بيگ شالينا بايرامليغين باغلاماق بستن به شالنامزادن عيديانه ها
«حيدر بابا، بند ۲۷»۲
و نيز :
شال ايسته ديم مندهائوده آغلاديم من، هم به گريه، هم به تكاپو و شور و شر
بيرشال آليب تئز بئليمهباغلاديم شالي گرفته، بستمش آن گاه بركمر
غلام گيله قاشديم شالي ساللاديم تاخانة «غلام » گشودم چو مرغ پر
فاطما خالا منه جوراب باغلادي جوراب بستن خاله بهشال و سحاب وار
خان ننه مي يادا ساليب آغلادي آني به ياد «خان ننه » بگريست زارزار
« حيدربابا، بند ۲۸ »
مراسم عزا داري ماه محرم
شاخسي ـ واخسي (دسته هاي شاه حسين واحسين ):
دسته هاي عزارداري شاه حسين ـ واحسين (شاخسي ـ واخسي )، از چند روز مانده به ماه محرم و روز عاشورا، شبها در حسينيهها و
مساجد تشكيل شده و بعد از جمع شدن عزاداران، در صف هايي طويل، با دادنشعارهايي مذهبي در خيابانها و كوچه ها راه افتاده و تا
نصفه هاي شب به عزاداريسالار شهيدان امام حسين ميپردازند. شهريار در منظومه حيدربابا به اين مراسم نيزاشاره ميكند :
مير صالحين ده لي سوولوق ائتمه سي اطوار «مير صالح » و ديوانهبازي اش
مير عزيزين شيرين شاخسي گئتمه سي در دسته، «مير عزيز» چنان پيشتازياش
مير ممدين قورولماسي، بيتمه سي «مير ممد » و به بزم هنر صحنه سازياش
ايندي دئسك احوالاتدي، ناغيلدي اينها براي ما، همه اينك فسانه است
گئچدي،گئتدي، ايتدي، باتدي، داغيلدي بگذشت و رفت و مرد و پراكند و در شكست
«حيدر بابا،بند ۵۸»
بازيهاي محلي
آغاج مينمك اويونو (بازي چوب سواري )
كودكان چوب بلندي را سوار شده و آن رااسبي فرض ميكردند و با آن به اين طرف و آن طرف ميتاختند و گاه با چوب كوچكي نيزبه آن زده و به خيال خود اسب را شلاق ميزدند تا تندتر بدود. شهريار در منظومه حيدربابا به اين بازي كودكانه چنين ميپردازد :
عمه جانين، بال بلله سي ييه رديم خوشبود لقمة عسل از دست عمه جان
سوندان دوروب اوس دونومي گييه رديم وانگه قبا كشيدهبه تن چست و شادمان
باخچالاردا تيرينگه ني دييه رديم در جاي ـ جاي باغ چميدنترانه خوان
آي اؤزومي او ازديرن گونلريم يادش به خير جلوه گريها و نازها !
آعاج مينيب، آت گزديرن گونلريم ! دوران ني سواري و آن تيز تازها !
«حيدربابا، بند ۲۱»
قارگواله سي اويونو (گلوله برفي بازي كردن):
در زمستان، وقتي برف همه جا راگرفته است، كودكان به دو دسته تقسيم ميشوندو سپس برفها را گلوله كرده و به همديگرميزنند و بدين شكل تفريح ميكنند. شهريار در منظومة نوستالوژيك حيدربابا به اينبازي نيز اشاره ميكند:
ياز قاباغي گون گونئيني دؤينده چون كوه ز آفتاب بهاريگرفت جان
كند اوشاقي قار گوله سين سئونده از هر طرف گلولة برفي شود پران
كورهكچيلر داغدا كورك زوينده پارو به زير پا، ز سركوه سرخوران
منيم روحوم ائيلهبيلين اوردادير گويي هنوز روح من آنجا به التجاست
كهليك كيمي باتيب قاليبقاردادير چون كبك اوفتاده در انبوه برفهاست
«حيدربابا، بند۳۹»
يومورتااويناماق ( تخم مرغ بازي كردن ):
در آذربايجان، از چند روز مانده به عيد نوروز،در خانواده ها براي كودكان تخم مرغ رنگ آميزي ميكنند. بدين شكل كه ابتدا
تخممرغها را با پوست پياز يا كاه در آب ميجوشانند تا تخم مرغها درعين حال كه ميپزندرنگ نيز بگيرند، سپس روي آنها نقشها و اشكال مختلف ميكشند. كودكان در ديد وبازديدها اين تخم مرغها را كه عيدانه گرفته اند، به طرز خاصي به هم ميزنند و هركستخم مرغش ميشكند، بازنده بوده و تخم مرغ را به طرف برنده ميدهد. استاد به زيباييتمام اين بازي شيرين را چنين به تصوير كشيده است :
يومورتاني گؤيچك گولليبويارديق بازي تخم مرغ نگارين و هفت رنگ
چاققيشديريب سينانلارين سويارديق گاهشكاندنش همه پر شور و شاد و شنگ
اويناماقدان بيرجه مگر دويارديق ؟ سيري نداشتيمزبازي به وقت تنگ
علي منه ياشيل آشيق و ئرردي ياد «علي » و قاب برايمخريدنش
ايرضا منه نوروزگولي درردي طفلك «رضا» و آن گل نوروز چيدنش
«حيدربابا،بند ۳۲»
آشيق اويناماق (قاپ بازي ):
قاپ بازي نيز يكي از بازيهاي رايج در بين كودكانآذربايجان بود كه اكنون بيشتر در روستاها رايج است. اين بازي انواع مختلف دارد. شهريار با اشاره به اصطلاحات خاص اين بازي، آن را به زيبايي تمام بازگو ميكند :
بو داملاردا چوخلي جيزيق آتميشام بودند با مها همه بازي سراي ما
اوشاقلارينآشيقلارين اوتموشام بردم چه مايه قاب زاغيار و آشنا
قورقوشوملي سققه آليب ـساتميشام بس قاب سربدار خريدم ز بچه ها
اوشاق نئجه هيچ زادينان شاد اولار كودكخوش است از همه عالم به يك كمي
ايندي بيزيم غمي توتمور دونيالار دارم غمي كنون،كه نگنجد به عالمي
«حيدربابا، بند ۹۲»
«كوشكي بالابان آرازا باخار » اويونو
بازي «كوشكي بالابان به ارس نگاه ميكند »:
اين بازي هنگام غروب آفتابانجام ميشد. تعداد بازيكنان مهم نبود. ابتدا چند نفر از بازيكنان دستهايشان را درهم حلقه كرده و به شكل
دايره ميايستادند. سپس گروه دوم نيز روي دوش گروه اولرفته آنها نيز دستهايشان را به هم حلقه ميكردند. گروه سوم
نيز بدين ترتيب رويدوش گروه دوم سوار ميشدند. وقتي اين سه صف تشكيل شده، آنها دايره وار حركت كرده وتا غروب
كامل آفتاب اين اشعار را ميخواندند :
كوشكي بالابان آراز باخاركوشكي بالابان به ارس نگاه ميكند
آرازين سويي گؤزلرده ن آخار آب ارس از چشمهاجاري ميشود
آي آراز، قوري، آخما بيرزامان آي ارس، خشك شو، زماني جاريمباش
اي بيزي اودا يانديريب ياخان اي كه ما را آتش زده و سوزاندي
سنلهآيريلدي آنا ـ بالادان تو فرزند را از مادر جدا كردي ۱
به نظر ميرسد، اين بازيبعد از عهد نامه هاي تركمن چاي و گلستان به وجود آمده است. اين بازي پرمعني و شيريندر شعر شهريار چنين آمده است :
كوشكي بالابان آراز با خار كوشكي بالابان به ارسنگاه ميكند
آراز سويي هنوز، گؤزلردن آخار آب ارس هنوز هم از چشمهاجاريست
ائل نيسگيلي پيس يانديرار، پيس ياخار درد، مردم را بدجوري آتش زده وميسوزاند
غم وار ايكن، قارداش دئييب قاينارديق تا غميبود، سراغ برادرميرفتيم
«يولداشي مني قورد آپاردي » اوينارديق «دوست مرا گرگ برد » بازيميكرديم
«محمدراحيم حضرتلرينه جواب، ص ۹۴»
يولداش مني قورد آپاردي (گرگم و گله ميبرم ):
اين نيز يكي از بازيهاي محليدر آذربايجان است. بازيكنان نيز هر چند نفر ميتوانند باشند. ابتدا يكي ازبازيكنان
به عنوان «گرگ » انتخاب ميشود و يك نفر نيز به عنوان «گوسفند » و بقيهبازيكنان هم به عنوان «بره » پشت سر «گوسفند »
صف كشيده و لباس همديگر راميگيرند. گرگ سعي ميكند با دست زدن به بره ها آنها را از مادرشان جدا كند وگوسفند نيز
با چوبي كه در دست دارد مانع نزديك شدن گرگ به بره هايش ميشود. استاد شهريار در دو مصرع آخر بند مذكور شعر «محمد راحيم حضرتلرينه جواب » به اينبازي اشاره ميكند :
غم وارايكن قارداش دئييب قاينارديق
«يولداش منيقورآپاردي » اوينارديق
تير ـ مات اويونو (تيله بازي ) :
از بازيهاي رايج در سراسر ايران به ويژهآذربايجان است كه هم اكنون نيز در روستاها و نواحي حاشيه اي شهرها رواج دارد.
هيگليب مندن آليرلار شتلي دائم ميآيند و پاپيچم ميشوند
كيم ساليب مازي ماتابيمله ييرم؟
چه كسي ( تيله بازي ) را برده است، نميدانم ؟
«ياتا بيلمه ييرم،ص ۱۱۱»
ماهني ها يا ترانه هاي محلي
بو دره نين اوزونو، چوبان قايتار قوزونو ماهني سي
(ترانة دراين دره بي انتها،آي چوپان بره را برگردان ):
حيدر بابا، داغين ـ داشين سره سي حيدربابا، به ياددر و دشت و كوه و جو
كهليك اوخور داليسيندا فره سي آواي كبك و دور و برش جوجههاي او
قوزولارين آغي، بوزي، قره سي وان بره هاي زرد و سپيد و سياهمو
بيرگئده يديم داغ ـ دره لر اوزوني در كوه و دره سير خرامانمآرزوست
اوخوييديم « چوبان قيتر قوزوني » تصنيف نغز «بره و چوپانم» آرزوست
«حيدربابا، بند ۱۶»
باكي دان فنارگلير، اودوما يانار گلير، ماهني سي
(ترانة از باكو فانوسميآيد، آن كه دلش به حال من ميسوزد ميآيد) :
چوخ «باكي دان فنارگلير» اوخوردوق
زياد ميخوانديم «از باكو فانوس ميآيد»
سون «اودوما يانار گلير » اوخوردوق
«آن كه دلش به حال من ميسوزد » ميآيد
گؤر «باشيما نه لر گلير » اوخوردوق
بعد هم ميخوانديم «ببين چه بر سر من ميآيد»
ايندي دويدوم، اونداگليرميش فنار
حالا دانستم، آن روزها فانوس ميآمد
سون گله جكميش اودوما، بيريانار
تا بعدها كسي كه دلش براي من ميسوزد، بيايد
«محمدراحيم حضرتلرينهجواب، ص ۹۶»
مثل لر وآتالار سؤزو (امثال و حكم ):
كور توتدوغون بوراخماز (كور آن چه را گرفته ديگر رها نميكند) :
گؤز ياشيناباخان اولسا قان آخماز براشك چشم خلق اگر باشد التفات
انسان اولان خنجر بئلينهتاخماز رنگين زخون نميشود اين چهرة حيات
آمما حئيف، كور توتدوغون بوراخماز خنجرنبندد آن كه اصيل است و پاك ذات
بهشتيميز جهنم اولماقدادير ما را، بهشت، رنگجهنم گرفته است
ذيحجه ميز محرم اولماقدادير ذيحجه مان هواي محرم گرفتهاستhttp://aa.1asphost.com © کپی رایت توسط شهریار (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.) برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است. نوشته شده در تاریخ: 1387/4/15 (2265 مشاهده) [ بازگشت ] |