ویژگی سخن استاد شهریار
شهریار روح بسیار حساسی دارد. او سنگ صبور غمهای نوع انسان است.اشعار شهریار تجلی دردهای بشری است.
او همچنین مقوله عشق را در اشعار خویش نابتر از هر شعری عرضه داشته است.
در ایام جوانی و تحصیل گرفتار عشق نا فرجام، پر شرری می گردد. عشق شهریار به حدیست که او در آستانه فارغ التحصیلی از دانشکده پزشکی،درس و بحث را رها می کند و دل در گرو عشقی نا فرجام می گذارد :
دلم شکستی و جانم هنوز چشم براهت
شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت
در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست
اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت
اما این عشق زمینی بال پرواز او را بسوی عشق نامحدود آسمانی می گشاید.
قفسم ساخته و بال و پرم سوخته اند
مرغ را بین که هنوزش هوس پرواز است!
سالها شمع دل افروخته و سوخته ام
تا زپروانه کمی عاشقی آموخته ام
عجبا که این عشق مسیر زندگی شهریار را تغییر دادو تاثیری تکان دهنده بر روح و جان شهریار نهاد و جهان روان او را از هم پاشید.
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
درشگفتم من چرا ازهم نمی پاشد جهان
این عشق نافرجام بحدی در روح و روان او ماندگار شد که حتی هنگام بازگشت معشوق، عاشق به وصل تن نداد.
آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا!؟
شهریارهمانگونه که به سرزمین مادری و رسوم پدر خود عشق می ورزد اشعار بسیار نغزی در خصوص مقام مادر و پدر به زبانهای ترکی و فارسی سروده است:
گویند من آن جنین که مادر ------- از خون جگر بدو غذا داد
تا زنده ام آورد به دنیا ---------- جان کند و به مرگ خود رضا داد
هم با دم گرم خود دم مرگ --------- صبرم به مصیبت و عزا داد
من هرچه بکوشمش به احسان ------ هرگز نتوانمش سزا داد
جز فضل خدا که خواهد اورا --------- با جنت جاودان جزا داد
شهریار در شعر بسیار لطیف «خان ننه» آنچنان از غم فراق مادربزرگ عزیزش می نالد که گویی مادربزرگش نه بلکه مادرش را از دست داده است!
عـلاقـه به آب و خـاک وطن را شهـریار در غـزل عید خون و قصاید مهـمان شهـریور، آذربایـجان، شـیون شهـریور و بالاخره مثـنوی تخـت جـمشـید به زبان شعـر بـیان کرده است.
شهریار شاعر سه زبانه است. او به همه زبانها و ملتها احترامی کامل دارد. در اشعار او بر خلاف برخی از شعرای قومگرا نه تنها هیچ توهینی به ملل غیر نمی شود بلکه او در جای جای اشعارش می کوشد تا با هر نحو ممکن سبب انس زبانهای مختلف را فراهم کند. اشعار او به سه زبان ترکی آذربایجانی،فارسی و عربی است.
{ mospagebreak title=سبک شناسی آثار}
سبک شناسی آثار
اصولاْ شرح حال و خاطرات زندگی شهریار در خلال اشعارش خوانده میشود و هر نوع تفسیر و تعبیری که در آن اشعار بشود، به افسانه زندگی او نزدیک است.
عشقهای عارفانه شهریار را میتوان در خلال غزلهای انتظار؛ جمع وتفریق؛ وحشی شکار؛ یوسف گمگشته؛ مسافر همدان؛ حراج عشق؛ ساز صباء؛ ونای شبان و اشک مریم: دو مرغ بهشتی....... و خیلی آثار دیگر مشاهده کرد.
محرومیت وناکامیهای شهریار در غزلهای گوهرفروش: ناکامیها؛ جرس کاروان: ناله روح؛ مثنوی شعر؛ حکمت؛ زفاف شاعر و سرنوشت عشق بیان شده است. خیلی از خاطرات تلخ و شیرین او در هذیان دل: حیدربابا: مومیای و افسانه شب به نظر میرسد.
در سراسر اشعار وی روحی حساس و شاعرانه موج می زند, که بر بال تخیلی پوینده و آفریننده در پرواز است.و شعر او در هر زمینه که باشد از این خصیصه بهره مندست و به تجدد و نوآوری گرایشی محسوس دارد.شعرهایی که برای نیما و به یاد او سروده و دگرگونیهایی که در برخی از اشعار خود در قالب و طرز تعبیر و زبان شعر به خرج داده, حتی تفاوت صور خیال و برداشت ها در قال سنتی و بسیاری جلوه های دیگر حاکی از طبع آزماییها در این زمینه و تجربه های متعدد اوست
.قسمت عمده ای از دیوان شهریار غزل است.سادگی و عمومی بودن زبان و تعبیر یکی از موجبات رواج و شهرت شعر شهریار است.
شهریار با روح تاثیرپذیر و قریحه ی سرشار شاعرانه که دارد عواطف و تخیلات و اندیشه های خود را به زبان مردم به شعر بازگو کرده است. از این رو شعر او برای همگان مفهوم و مأنوس و نیز موثر ست.
شهریار در زمینه های گوناگون به شیوه های متنوع شعر گفته است شعرهایی که در موضوعات وطنی و اجتماعی و تاریخی و مذهبی و وقایع عصری سروده, نیز کم نیست.
تازگی مضمون, خیال, تعبیر, حتی در قالب شعر دیوان او را از بسیاری شاعران عصر متمایز کرده است.
اغلب اشعار شهریار به مناسبت حال و مقال سروده شده و از این روست که شاعر همه جا در درآوردن لغات و تعبیرات روز و اصطلاحات معمول عامیانه امساک نمی کند و تنها وصف حال زمان است که شعر اورا از اشعار گویندگان قدیم مجزا میکند.
ماه من در پرده چون خورشید غماز غروب
گشت پنهان و مرا چون دشت رنگ از رخ پرید
چون شفق دریای چشمم موج خون میزد که شد
آفتاب جا و د ا نتابم ز چشمم ناپدید
سرانجام خورشید حیات شهریارملک سخن و افتاب زندگی ملک الشعرای بی بدیل ایران پس از هشتاد وسه سال تابش پر فروغ در کوهستانهای آذربایجان غروب کرد.
اما او هرگز نمرده است زیرا اکنون نام او زیبنده روز ملی شعر و ادب ایران و نیز صدها،میدان،خیابان،مرکز فرهنگی،بوستان و... در کشورمان ونیز در ممالک حوزه های ترکستان(آسیای مرکزی) و قفقازیه و ترکیه می باشد.
سیری درآثارشهریار
شهـرت شهـریار تـقـریـباً بی سابقه است، تمام کشورهای فارسی زبان و ترک زبان، بلکه هـر جا که ترجـمه یک قـطعـه او رفته باشد، هـنر او را می سـتایـند.
منظومه «حیدر بابا سلام» در سال 1322 منتشر شد واز لحظه نشر مورد استقبال قرار گرفت.
"حـیـدر بابا" نـه تـنـهـا تا کوره ده های آذربایجان، بلکه به ترکـیه و قـفـقاز هـم رفـته و در ترکـیه و جـمهـوری آذربایجان چـنـدین بار چاپ شده است، بدون استـثـنا ممکن نیست ترک زبانی منظومه حـیـدربابا را بشنود و منـقـلب نـشود.
این منظومه از آثار جاویدان شهریار و نخستین شعری است که وی به زبان مادری خود سروده است.
شهریار در سرودن این منظومه از ادبیات ملی آذربایجان الهام گرفته است.
منظومه حیدربابا تجلی شور و خروش جوشیده از عشق شهریار به مردم آذربایجان است، این منظومه از جمله بهترین آثار ادبی در زبان ترکی آذری است، و در اکثر دانشگاههای جهان از جمله دانشگاه کلمبیا در ایالات متحدهآمریکا مورد بحث رساله دکترا قرار گرفته است و برخی از موسیقیدانان همانند هاژاک آهنگساز معروف ارمنستان آهنگ جالبی بر آن ساخته است.
استاد بنان حسین شهریار
سال 1286. ايران آماده تكانهای بزرگ سياسی است. زلزلههای سياسی امپراطوری عثمانی و روسيه را نيز لرزانده است. ادبيات در هر دوی آنها به جنگ تحجر ارتدوكسی و اسلامی رفته است. درايران، پيش از هر هنری شعر پيشتاز است و میرود تا قالب نو كند. حتی پيش از آن كه قالب نو كند، مضمون و تركيب نو كرده است. شهريار در شهريور ماه همين سال در تبريز بدنبا آمد و بعدها بزرگترين غزلسرای معاصر شد. او تنها غزلسرا نبود، شاعر عصر خويش بود و متاثر از همان زمين لرزه سياسی كه از تبريز میگذشت و به گيلان و تهران میرسيد. ايران مشروطه میخواست و سلطان قاجار استبداد. مردم مجلس میخواستند و شاه حرمسرا. نان را مردم به نرخ آزادی میخواستند بخرند و شاه قدرت را به قيمت خون مردم. "آخ دد قورقوم" حيدربابا.
شهريار دوران كودكی را در روستای" قيش قورشان" و" خشكناب" پشت سر گذاشت. "حيدربابا" را آنجا ديد. نه آن كه ديد، نقش خيالش را كشيد.
بعدها برای تحصيل به تبريز باز گشت و در همين دوران مقدمات ادبيات عرب را خواند و سپس به سراغ زبان فرانسه و ادبيات اين كشور رفت. خوش نويسی را در كنار علوم دينی تمرين كرد.
بهمن 1299 تهران را ديده بود و در سال 1300 وارد دارالفنون شد.
عشق حافظ در تار و پودش رخنه كرد.
غم غريبی و غربت، چو بر نمی تابم
روم به شهر خود و شهريار خود باشم
اين بيت از يك غزل حافظ شرح كاملی بود برای او كه از ديار كنده و درپايتخت منزل كرده بود. تخلص "شهريار" را از همين غزل گرفت و بعدها شهريار غزل معاصر ايران شد.
به خانه "ابوالحسن صبا" راه يافت و مشق سه تار را از او گرفت. همچنان كه رديف موسيقی ايرانی را نزد او ياد گرفت. تسلط به ادبيات عرب، فرانسه، موسيقی ايران و طبع آزادی خواه، عاشق و سركش و روستائی شهريار با هم عجين شدند و او را از شعرای ماندگار عصر ما ساختند.
اما اين همه داستان و سرگذشت جوانی شهريار نيست. تمام وجود شهريار انرژی و خيز يادگيری بود. در رشته پزشكی ثبت نام كرد و تا سال پنج پيش رفت. اگر عشق و ناكامی با هم به سراغ شهريار نيآمده بودند، او تحصيل پزشكی را تمام كرده بود. آن عشق سودائی شهريار را چون كمانی خميده كرد. سالها بعد، معشوق به خانه بخت رفته را ديد. به ديدار شهرياری كه رفت كه تهران و پزشكی را يكجا رها كرده و به تبريز بازگشته بود تا برای آن زخم عميق عشقی چارهای بيابد. يكی از زيباترين غزلهای شهريار در باره همين ديدار دوباره است. بعدها همين غزل جان مايه يكی از فراموش نشدنی ترين برنامههای گلهای راديو ايران شد و شادروان بنان نيز با درك كامل احساس شاعر اين غزل را چنان خواند كه هرگز فراموش نخواهد شد. در پیش درآمد این گل ها، او صدا را چنان با ارکستر بزرگ گلها ساز می کند و در آن صدا می انداز که تنها با چند بار گوش کردن و دقت کردن می توان متوجه این همراهی بدون کلام بنان با ارکستر شد. گوئی او خود یکی از سازهای مجموعه ارکستر است. این اعجاب چند ثانیه ای ادامه دارد و سپس ارکستر به کار خود ادامه میدهد و بنان منتظر می ماند تا نوبت او برای خواندن غزل شهریار برسد:
"آمدی، جانم به قربانت، ولی حالا چرا" (اين تركيب اعجاب انگيز كه در بوسليك ساخته شده و جواد معروفی و روح الله خالقی به همراه روشنگ و بنان در آن سهم دارند را میشنويد.)
شهريار منظومه "حيدربابا يه سلام " را در همين دوران به زبان مادری خويش (آذربايجانی) ساخت.
درسال 1350 بار ديگر به تهران بازگشت. اين بازگشت همراه شد با تجليل باشكوهی كه از او كردند. شاعری شكست خورده در عشق از تهران رفته بود و حالا در شمار شاعران بزرگ ايران به تهران باز گشته بود.
تا انقلاب 57 در تهران ماند و چند سال بعد به تبريز بازگشت. با انقلاب همراه شده بود اما از نامرادیها وبیانصافیهای حاكمان مكدر بود.
سال 1361 نامهای از تبریز برای علی خامنهای كه حالا رهبر جمهوری اسلامی شده بود و از سالهای پيش از انقلاب با وی مراوده داشت نوشت. كوتاه و غم انگيز: آقا!... ديشب خواب ديده ام. ملائك در آسمان میگريستند...
حاصل اين نامه، نجات هوشنگ ابتهاج (سايه) از زندانی بود كه 9 ماه در آن گذرانده و به چشم خود بسيار نامرادیها و نامردمیها در راهروهای زندان 3 هزار(كميته مشترك زمان شاه) ديده و با گوش خود شنيده بود. پيرمردانی كه از اتاق شكنجه خونين و نيمه جان بيرون آورده و روی زمين میكشاندند تا به سلولها منتقل كنند. بسياری از آنها را میشناخت، ديده بود و...
شهريار، غزل را به سايه سپرده و خود عزم رفتن داشت. میدانست وقت رفتن رسيده است. سايه با ريشی انبوه از زندان بيرون آمد و آن را برای هميشه و به ياد شهريار و شهر "ياران" از چهره خويش كم نكرد.
شهریار در شهريور 1367 به بيمارستان مهرآباد تهران منتقل شد. میدانست؟ به او گفته بودند يك خاوران را آباد كردند؟
27 شهریور ماه سال 1367 شمسی سالروز وفات آن شاعرعاشق و عارف بزرگ است.
در آنروز پیکرش بر دوش دهها هزار تن از دوستدارانش تا مقبره الشعرای تبریز حمل شد و در جوار افاضل ادب و هنر به خاک سپرده شد
منبع : www.persialearn.com © کپی رایت توسط شهریار (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.) برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است. نوشته شده در تاریخ: 1387/2/29 (2347 مشاهده) [ بازگشت ] |