Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی
سایت شهریار
منو اصلی
icon_home.gif صفحه اصلی

icon_community.gif کاربران
· صفحه شخصی
tree-T.gif پیغام خصوصی
tree-T.gif انجمنهای گفتگومقالات جدید !
· نقشه سايت
· تماس با مدیر سایتمقالات جدید !
· ارسال مقالاتمقالات جدید !
favoritos.gif اخبار
tree-T.gif موضوعات
tree-T.gif آرشیو مطالب
tree-L.gif آرشیو ردیفی اخبار
som_downloads.gif پیوند
tree-T.gif دریافت فایل
tree-L.gif لینکستان
icon_poll.gif ضمیمه ها
tree-T.gif --------------------------
tree-T.gif فروشگاهمقالات جدید !
tree-T.gif --------------------------
tree-T.gif بهترینهای سایت
tree-T.gif دفترچه یادگاری
tree-T.gif مقالاتمقالات جدید !
tree-T.gif نظرسنجی ها
tree-L.gif تقویم سال
icon_members.gif اطلاعات
tree-T.gif معرفی به دوستان
tree-T.gif آمار سايت
tree-T.gif جستجو
tree-T.gif نوشته روزانه کاربرن
tree-T.gif جستجو پیشرفته
tree-L.gif صفحه شخصی


انتخاب زبان
انتخاب زبان نمایش :

English Persian


پیامهای کوتاه
پیام های قدیمیتر   

 


اطلاعات کاربران
خوش آمدید , کاربر مهمان
نام کاربری
رمز عبور
(عضویت)
کاربران سایت:
آخرین: hani
امروز : 0
دیروز: 3
مجموع: 81

بازدیدکنندگان:
مهمان: 4
عضو: 0
مجموع: 4



دیکشنری



Powered by kianonline.ir



پخش اشعار شهريار
mp3player2

   


ليست مقالات اخير سايت شهريار
· شهریار شناسی
· عشقی با شهریار
· HEYDER BABA’YA SELÂM ( با الفبای لاتین )
· " حیدر بابا یا سلام "
· ترجمه منظومه " حیدر بابا " به زبان انگلیسی
· ترجمه حیدربابا یا سلام به زبان استانبولی
· ترجمه فارسی منظومه " حیدربابا یا سلام "
· منظومه دوم حیدربابا "حيدربابا گلديم سنى يوخليام "
· ترجمه منظومه دوم "حيدربابا گلديم سنى يوخليام " به زبان استانبولی
· منظومه دوم "حيدربابا گلديم سنى يوخليام " با الفبای لاتین
· ویژگی سخن استاد شهریار
· علي (ع) در شعر استاد شهريار
· بررسی ( حیدربابا ) معروفترين اثر شهريار
· يادي از شهريار شعر ايران
· نگاهی به زوایای شعری شهریار
· زندگينامه شهريار ( قسمت اول )
· زندگينامه شهريار ( قسمت دوم )
· پان ترکیسم و شهریار
· ماجراي عشق شهريار از زبان شاگردش
· حنجره دردمند خشکناب
· عناصر ادبيات شفاهي آذربايجان در ديوان تركي استاد شهريار
· بررسی زندگی و اشعار و شیوه سخن استاد شهریار از نگاهی دیگر ( قسمت اول )
· بررسی زندگی و اشعار و شیوه سخن استاد شهریار از نگاهی دیگر ( قسمت دوم )
· استاد شهریار شاعر اهل بیت
· غدیر در شعر فارسی از کسایی مروزی تا شهریار
· شهریار در یک نگاه
· ويژگي‌هاي هنري شهريار
· ديداري با شهريار... ( مصاحبه با استاد شهریار "قسمت اول" )
· ديداري با شهريار... ( مصاحبه با استاد شهریار "قسمت دوم" )
· گذري و نظري در كردستان و آذربايجان
· محمدحسين شهريارو تجدد شعر ( قسمت اول )
· محمدحسين شهريارو تجدد شعر ( قسمت دوم )
· شاعر شور و مستی
· سبك و شيوه سخن استاد شهريار
· آشنایی با مقبره الشعرای تبریز
· هنر شهريار


سایت شهریار ( منظومه حیدر بابا )
این بلوک در حال حاضر فاقد محتوی می باشد .


اطلاعیه شروع به کار فروشگاه سایت

به لطف حق توانستیم فروشگاه سایت شهریار را راه اندازی نماییم که در این فروشگاه محصولات فرهنگی مرتبط با موضوع سایت عرضه خواهد شد شما خوبان با حمایت خود از این فروشگاه در وزین تر شدن و پابرجا ماندن این سایت ما را یاری دهید  امید آنکه در آینده محصولات بیشتری در رابطه با استاد شهریار بتوانیم در فروشگاه عرضه نماییم

 "" برای ورود به فروشگاه اینجا کلیک کنید ""


اطلاعیه دوم سایت شهریار

  سایت شهریار بعد گذشتن از طوفان بی مهریها در فروردین ماه 1387 تاسیس گردید و از تمام جهات مستقل بوده و به هیچ نهاد اعم از دولتی و یا غیردولتی وابسته نبوده ونیست و هدف سایت ایجاد شناخت عمیق در ابعاد مختلف اشعار استاد شهریار و نیز شناساندن آن بزرگ مرد عرصه شعر ایران زمین میباشد

امید دارم بتوانم با همت شما خوبان سایت استاد شهریار را وزین تر و پربارتر از این نمایم .

سید یوسف سعیدی

سایت شهریار از دامنه های زیر قابل دسترسی میباشد :

www.shahreiar.org

www.shahreyar.org

com.شهریار.www

 

آدرس پست الکترونیک سایت

Ostad.shahriyar@gmail.com

 

شهریار بهمراه 3 فرزند خود شهرزاد - مریم و هادی



تشريفات قبول
اشعار عرفانی از غزليات حافظ گونه‌ام، يك غزل مي‌خوانم. مي‌دانيد يكي از غزليات معروف خواجه اين است:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند                     وندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند

عنوان غزل من «تشريف قبول» است. چون اين هم در زندگي يك شاعر سنديت دارد، به آن  جهت مي‌خوانم:

مژده اي دل! كه نجات از ظلماتم دادند                   وز كف خضر نبي آب حياتم دادند

تشنة بادية عشوة ذاتم ديدند                              جامي از چشمة اسما و صفاتم دادند

چه مبارك شب قدري كه به چندين بركات                از بر لوح و قلم، برگ و براتم دادند

كورسويي زدم آنقدر به شب تا چون شمع                محرمم ديده و ره در خلواتم دادند

بس وضو ساختم از زمزم ميزاب سرشك                  تا به جان رفرف معراج صلاتم دادند

سر ميراث نبي داشتم و سحر كلام                        كه كليد درگنج كلماتم دادند

با بياض سحر از مردمك ديدة حور                           مشك سودند و سياهي به دواتم دادند

تا كنم كام جهاني شكرين چون حافظ،                     كلكي از نيشكر و شاخ نباتم دادند

جز شهيدانه به سر چشمة كوثر نرسي                  تشنگي‌ها به لب شط فراتم دادند

پايمردي است كه آن صبر و سكونم بخشيد              تلخكامي است كه اين قند و نباتم دادند

باري از چشمة عشق آب حياتي خوردم                  كه دگر ايمني از چاه مماتم دادند

ناكريمان، به گدايان «بركت» مي‌گفتند                    مدح او گفتم و چندين بركاتم دادند

شهريارا چه كني فاش كه تشريف قبول؟                با چه تشييع و سلام و صلواتم دادند



سيري در جهان شعر و تخيل و تفكر استاد شهريار
شهریار شناسی 

هيچ واقعيتي زيبا، يا زشت، بد و يا نيك نيست كه بيرون از جان و دل و انديشه و عاطفت و وجدان انسان عموماِّ و هنرمند خصوصاُّ وجود داشته باشد.

به سخن روشن‌تر هيچ امري از امور، يا چيزي از چيزها به خودي خود نه زيبا خواهد بود و نه زشت، بلكه زيبايي و زشتي، بيان پرتو عاطفي و يا سموم نفرتي‌ست كه از روح آدمي بر اشياء و امور مي‌تابد و مي‌وزد!

هنرمند از اين روي خلاق است، كه جهان را از دريچة همان انديشه‌اي شكل مي‌‌دهد و نقش بر مي‌بندد كه نگريسته باشد، بنا به گفتة مولانا جلال‌الدين محمد بلخي در مثنوي:

اي برادر عقل يكدم با خود آر            دم به دم در تو خزانست و بهار

در چكامة «شاهد شعر» قلم نقش‌آفرين شهريار توصيف پري افسونگر شعر را كه در تخل خلاق هنرمند به هزار جلوه خودنمايي مي‌كند تصوير مي‌كند و اين چكامه را كه همچون خورشيدي بر آسمان شعر پارسي مي‌درخشد خلق كرده است:

شاهد شعرم عروس حجلة دنيا                 نغمة شاعر، سروش عالم بالا

جلوة زيبايي و لطافت و رقت           اينهمه لفظ آمده‌ست و من همه معني

عشوه شدم ريختم به بستر شيرين            نغمه شدم واشدم زچنگ نكيسا

تا آخر قصيده كه هر يكي پرده‌اي جادوئي را مي‌نمايد كه از چهرة عالي پر از رمز و راز پرده‌گشايي مي‌كند. شيوة شعر خاص خود او و روح به ظاهر آرام و به باطن سركش اين شاعر بزرگ است.

برای مشاهده متن کامل بر روی (( ادامه متن )) کلیک کنید



شهريار غزلسراي شهير معاصر
شهریار شناسی 

برنامه‌اي از گروه ادب امروز              نويسندة متن: فريدون مشيري

از سري «ادب امروز ايران»              تهيه كننده: حسن شيدا

«شهريار نه تنها ماية افتخار ايران، بلكه موجب افتخار عالم شرق است.»

«راستي حق او راست كه با سخنان دلكش خود، دلهاي آشفته را نيز درمان بخشد و هم پزشك تن و هم [طبيب] روان باشد.»

«زبان دلپذير اين شاعر پندارپرست، [راوي] دقيق‌ترين افكار عاشقانه و حاوي زيباترين لطائف شاعرانه است. شهريار به تمام معني شاعر است. منظومة روح‌ پروانة او توده آتشي است كه دل را از حرارت خويش مي‌سوزاند و جان را در تاب خويش مي‌گدازد.»

اينها سخناني است كه سه گوينده و نويسندة بزرگ معاصر «ملك‌الشعرا بهار»، «سعيد نفيسي» و پژمان بختياري» چهل وچهار سال پيش يعني در سال 1310 بر نخستين مجموعه شعر شهريار نوشته‌اند.

بدترين ترتيب «سيدمحمدحسين بهجت تبريزي» كه در سال 1285 خورشيدي در روستاي خشگناب آذربايجان چشم به جهان گشوده و در دامنة سرسبز كوه حيدربابا پرورش يافته و براي ادامة تحصيل به تهران آمده بود، نخستين مجموعه اشعارش را با اين تجليل و شكوه انتشار مي‌داد.

ابتدا «بهجت» تخلص مي‌كرد و غزلهاي پرشور عاشقانه مي‌گفت. در همان سالها براي انتخاب تخلصِ ديگر بر اساس تفألي از ديوان حافظ و خواندن اين بيت

دوام عمر و ملك او بخواه از لطف حق اي دل                    كه چرخ اين سكة دولت بنام شهرياران زد

تخلص خود از «بهجت» به «شهريار» تغيير داد و خود نيز ضمن غزلي گفت:

«بهجت»، گداي حسن تو، شد شهريار عشق                  اي خاك درگه تو گدا پادشاه كن

شهريار به خاطر حساسيت بسيار، و رقت احساس و طبع بسيار لطيفش از آغاز شاعري قالب غزل را براي بيان حرفها و رنجهاي خود برگزيد، و در راه يافتن به دلهاي مردم توفيقي نصيب او شد كه تاكنون نصيب كمتر شاعري شده است.

برای مشاهده متن کامل بر روی (( ادامه متن )) کلیک کنید



منظومة هذيان دل شهريار
مکتب شهریار

  نيما يوشيج

منظومة هذيان دل شهريار                                                   

نیما یوشیج

دوست عزيز من!

  «هذيان دل» شهريار را كه توسط شما براي من فرستاده بود، خواندم. چون مي‌خواستيد نظرم را براي شما بگويم اين را مي‌نويسم:

بايد بگويم « شهريار» تنها شاعري است كه من در ايران ديدم. ديگران، كم و بيش، دست به وزن و قافيه دارند. از نظر آهنگ به دنبال شعر رفته‌اند و از نظر جور و سفت كردن بعضي حرفها، كه قافيه شعر از آن جمله است. اما براي شهريار، همه چيز عليحده است. طبع ظريف شهريار به قدري باخته‌ي شعر است كه بارها با من گفته است (هنگامي كه من براي او حرف مي‌زدم از سبكهايي كه دوره‌‌هاي اخير در عالم شعر به وجود آمده است): اصل، ايده است. ايده به منزله‌ي جان است. لباس هر چه مي‌خواهد باشد.

از خواندن شعرهاي شهريار آدم حالي را كه از علّو غزل (به سبك غزلسرايي خودمان) منتظر است، مي‌بيند. همين حال را شهريار در اشعار به سبك نوين خود دارد. در منظومة «هذيان دل» احساسات، اعلي و گرم هستند و طوري وارد نمي‌شوند كه جوانان تازه وارد در عالم شعر وارد مي‌كنند. از خواندن شعرهاي آنها، آدم نه غمگين مي‌شود نه خوشحال، در صورتي كه اينطور مي‌خواسته‌اند. به قول «هدايت»: «آدم نمي‌داند خودش را سوزن بزند يا غلغلك بدهد.» زيرا هدف اصلي آنها شعر نيست، بلكه شعر، ابزار براي هدفهاي ديگر است. شعر براي آنها، يك مرحله‌ي ابتدايي و نارس است كه به آن نرسيده‌اند. اما براي شهريار، كهنه شده؛ شعر، خود هدف است. مقصود زندگي او در خود شعر است. به قول خودش:

عشرت آن باشد كه اهل درد و حال            با خيال دوست در هجران كنند

آن صفا و نفوذ كه گوينده را راستي شاعر معرفي مي‌كند، از اين راه است. او اين راه را با قوه‌ي جواني خود پيموده است. مراحل بعدي شهريار به آن كمال داده، چنانكه در «هذيان دل» مي‌بينيم.

يكي از مزاياي شعر ايران، پيوستگي قوي آن با عرفان است. شهريار اين مزيت را در لباس تازه‌ي شعر وارد كرده است. حتماُّ روزي خواهد آمد كه نوبت اين تسويه حساب برسد. مقبول كسي است كه آن وقت در نظر مي‌آيد. من گمان نمي‌كنم كسي مثل شهريار اين موضوع را كه طبيعت شاعر فقط به آن راه پيدا مي‌كند، وارد ادبيات ما ساخته باشد. «هذيان دل» وسيله‌اي است كه حق او را در ادبيات فارسي نگاه مي‌دارد.

اين منظومه، با وجودي كه نسبتاُّ طولاني است و حادثه‌تي ندارد و ممكن است آدم را خسته كند، بعكس است. مطلب‌ها، يادآوري‌ها، آن حسرت‌هاي دلگزا، منظره‌هايي كه يكي پس از ديگري عوض مي‌شود، جاي حادثه را گرفته و خواننده‌ي حساس را سرگرم مي‌كند.

من كلمه‌ي «حساس» را براي اين آوردم چون «هذيان دل» فقط به كار آن طبقه مي‌خورد. كسي كه شاعر نباشد، شعر را نمي‌فهمد. ولي چه بسيار اشخاص كه شعر مي‌گويند و شاعر نيستند و بعكس.

اين منظومه، پيام شاعرانه براي شاعر است. بترين منظومة شهريار است. او در «قهرمانان» به دنبال مردم رفته است كه در زندگي آنها دخالت كند، ولي در «هذيان دل» خودش است كه مردم در او دخالت داشته‌اند. من چيزي بهتر از اين براي اين منظومه نمي‌توانم بگويم:

«هذيان دل» آنقدر صاف و صيقلي شده احساسات شاعر را در بر دارد كه مثل آئينه‌ايست كه به دست مردم داده تا كدام يك از آنها با چشم روشن‌بين خود، بتوانند خود را در آن ببينند.

شهريار توانسته است اين زيبايي را با منظومه‌ي خود به نمايش بگذارد و اين كاري است كه شاعر مي‌كند و ديگران كه تنها ابزار كار شاعر، يعني وزن و قافيه را در دست دارند، نمي‌توانند.

دوست همسايه‌ي عزيز من! مثل اينكه شما مي‌خواستيد مزه‌ي دهان مرا بدانيد. پس اين نكته را هم اضافه كنم كه: دوست عزيز من، شهريار، شعر را معني داده است و در شعر آن، شعر معني پيدا مي‌كند.

ارديبهشت 1325

 



از بيمارستان «مهر» تهران تا «مقبره‌الشعرا»
شهریار  متن زیر تمام اخبار مربوط به بیماری و درگذشت استاد شهریار میباشد که از روزنامه ها و جراید انتخاب شده اند

استاد شهريار دار فاني را وداع گفت

استاد مير محمدحسين شهريار، شاعر معاصر آذربايجاني، صبح امروز در بيمارستان دار فاني را وداع گفت.

استاد شهريار در سال 1283 در تبريز متولد شد. پس از تحصيل در دارلفنون، به مدرسه‌ي طب وارد شد و تا كلاس آخر مدرسه را طي كرد، ولي در اثر غليان احساسات ادبي و جوشش عواطف شاعرانه، تحصيل طب را ناتمام گذاشت و به شاعري روي آورد.

شهريار از زمره‌ي بهترين غزلسرايان معاصر بود و گفته‌اند كه در فن غزل، در اين عصر كسي به پايه‌ي او نرسيد. شهريار، خود را شهريار غزل خوانده بود.

بر ديوان شعر او كه به سال 1310 به چاپ رسيد، استاد ملك‌الشعراء بهار، طي مقدمه‌اي تقريظي نوشته و مقام شهريار را در شعر، شامخ دانست. در آن هنگام شهريار، 27 سال داشت و انتشار ديوان شعر، او را در رديف مشاهير عالم شعر و ادب قرار داد.

مجموع اشعار او را بيش از 15 هزار بيت هم دانسته‌اند. شهريار، شاعر آذربايجاني، شهر خود تبريز را بسيار دوست مي‌داشت. قدرت شهريار، آن هنگام مشخص مي‌شود كه قصايد او را به زبان پارسي و نيز لهجه‌ي آذربايجاني، مورد بررسي قرار دهيم.

در ارديبهشت ماه 1363، به همت دانشگاه تبريز، كنگره‌ي بزرگداشتي براي او برگزار شد كه در آن، جمعي از فضلاء، علماء و شعراء از مقام استاد تجليل كردند. خود شهريار، در اين سمينار، از سر فروتني يادآور شد كه راضي به زحمت استادان و فضلا نبوده است.

مقام استاد، آنچنان والا بود كه از سوي دانشگاه تبريز، به استادي افتخاري در زمينه‌ي ادبيات فارسي، برگزيده شد.

شهريار، شور و خروش جوشيده از عشق به مردم قهرمان آذربايجان را در «حيدربابا» به تركي متجلي ساخته است كه از جمله‌ي بهترين آثار ادبي در لهجه‌ي آذري است.

مرحوم شهريار از مدتي قبل، به خاطر ابتلاء به برونشيت مزمن در بيمارستان مهر تهران بستري بود كه مورد عيادت رئيس جمهور اسلامي ايران، جناب حجت‌الاسلام و المسلمين خامنه‌اي قرار گرفت.

درگذشت استاد گرانقدر شهريار را به مردم قهرمان آذربايجان و نيز به جامعه‌ي ادب و فرهنگ كشور، تسليت عرض مي‌نمائيم.

روزنامة اطلاعات ـ يكشنبه 27 شهريور ماه 1367 ـ شماره 18565.

 هيأت دولت از شخصيت شاعر فقيد استاد شهريار تجليل كرد

... درجلسة امروزهيأت دولت از شخصيت شاعر ارزشمند مرحوم شهريار تجليل شد و فقدان وي ضايعه‌اي اندهبار براي جامعة انديشمندان و هنردوستان كشور توصيف شد.

1367 ـ شماره 18565روزنامة اطلاعات ـ يكشنبه 27 شهريور ماه1367 ـ شماره 18565.

برای مشاهده متن کامل بر روی (( ادامه متن )) کلیک کنید



شبي شورانگيز با شهريار
شهریار 

فريدون مشيري

پانزده سال پيش كه شهريار در تهران به سر مي‌برد دوستاني داشت كه به تفاوت ده يا بيست يا سي سال تمام با او و ديگر دوستي داشتند. در اين ميان استاد صبا، نيما يوشيج، حسين تهراني، جعفر اخوان، عبادي، عبدالله خان دوامي و هوشنگ ابتهاج از همه بيشتر به او نزديك بودند و در چند سال آخر اقامت شهريار در تهران اين چند تن غالب اقات خود را با هم مي‌گذراندند. از اين ميان صبا و نيما هفت، هشت سال است كه در گذشته‌اند ولي جاي آنها همه جا و بخصوص در اين جمع به خوبي محسوس و معلوم است.

چندي پيش كه شهريار براي شركت در كنگره شاعران و نويسندگان به تهران دعوت شد در اولين ديدار از سايه و من قول گرفت موجبات ديدار او را با حسين تهراني و عبادي و اخوان فراهم كنيم. از همان روز دست به كار شديم و بالاخره هفتة گذشته شهريار و حسين تهراني و جعفر اخوان و سايه و نادرپور در كلبة محقر مخلص دور هم جمع شدند: استاد عبادي به علت مسافرت در اين جمع شركت نداشت.

شهريار تازه وارد اتاق شده بود و چون شنيده بد كه مخلص نواري از صبا دارد كه صبا در آن آهنگ معروف ديلمان و شوشتري را با ويلن نواخته و خودش هم صحبت كرده از من خواست تا ضبط صوت را باز كنم.

درست در لحظاتي كه موسيقي عميق و بي‌نظير صبا در فضاي اتاق پيچيد حسين تهراني و جعفر اخوان از در وارد شدند. و اين هر سه همديگر را تنگ در برگرفتند. سرها را به هم تكيه دادند دستها را بر شانة هم گذاشتند و به هيئت اجتماع، هاي هاي گريستند و موسيقي صبا در فضا اوج مي‌گرفت.

برای مشاهده متن کامل بر روی (( ادامه متن )) کلیک کنید



سعادت ديدار با شهريار پاكباخته
شهریار

رضا براهني

تو آفتاب تموزي و من چو برف تميز

نگاه كن كه به يك لحظه پاك آب شوم

يادداشتي از يك سفر كوتاه

سعادت عظيمي بود كه شهريار را چند روز پيش مي‌ديدم. نخستين بار بود كه در برابر پيرمرد پاك و پاكباخته مي‌نشستم، شعرش را مي‌شنيديم و برايش شعر مي‌خواندم. هم زماني كه شعر مي‌خواند و شعر مي‌شنيد، و هم موقعي كه درباره شعر سخن مي‌گفت، گوئي به چيزي جز شعر نمي‌انديشد. و من كه در برابر او نشسته بودم، اعتقاد يافتم به اينكه اين مرد از اعماق روحش اسير احساس و جاذبه و قدرت كلمات است و ونفس و ذات و جوهر شعر را در هر قالبي كه باشد، به خوبي درك مي‌كند؛ خواه اين قالب، سيماي پاك و شفاف و اهلي شعر خودش باشد و خواه چهره خشن و وحشي شعر من.

شهريار از بس لاغر شده كه سخت بلند قد مي‌نمايد. همينكه من و مفتون وارد شديم، دست ما را با لطف و گرمي فشرد.

رفت مهر و تسبيح و سجاده و قرآن را جمع كرد و كنار گذاشت و آمد آب جوش در فنجانها ريخت. نارنجي را نصف كرد و با مقداري خرما به ما تعارف كرد. نفري، دانه‌اي خرما برداشتيم و نارنج را در آب جوش فشرديم و بعد من در قيافه شهريار خيره شدم كه نشسته بود و ما را مي‌نگريست و با همان پيژامه و شبكلاه و شال گردن، سخت صميمي و اهلي و در عين حال منزوي و تنها مي‌نمود.

برای مشاهده متن کامل بر روی (( ادامه متن )) کلیک کنید



نامه شهریار به شراگيم يوشيج (فرزند نیما)
نامه های شهریار  نور چشم عزيزم! كاغذت را درحالي كه حساسيّتي پيدا كرده بودم و زنم و بچه‌هايم با دهنِ ياز مواظب من بودند خواندم. دخترم يكدفعه به تُركي پرسيد: (عمو جان نيما نوشته؟) من در حالي كه بغض گلويم را فشرده بود با اشارة سر گفتم آري ـ به هر جهت از يادآوري و عاطفة فرزندي شما بي‌نهايت ممنون و متشكر شدم. من هميشه به ياد شما و بچّه‌هاي مرحوم صبا هستم امّا چكنم كه مثل آدم مغروقي دستم به هيچ جا نمي‌رسد اگر نَفسي رهاندم بايد مثل مرحوم پدرت (آي آدمها) بگويم.

از اينكه در فكر احياي نام و آثار پدرت هستي هم از طرف خودم و هم از طرف پدرت صميمانه تشكر مي‌كنم و به دُعاي پدري توفيق شما را خواستارم. امّا پسر عزيزم چاپ كُليّات پدرت با اين صورت فعلي كار بسيار مهم و مشكلي است. كاري است كه خودش حتّي با كمك من از زير بارش شانه خالي كرد.

ديوان كامل هر شاعري خوبست در حيات خودش چاپ شود چون آن موقع است كه گوينده سر غيرت مي‌آيد و با تمام قوا آخرين (رُتوش) را مي‌كند كه آن خيلي مهّم است. حالا كه خودش نيست يا بايد منخبات چاپ كرد و روح پدرت هم تسليم و راضي به آن باشد. چنين آدمي هم مثل خودش بايد باشد.

من اگر در تهران بودم و حال و حوصله‌ئي هم داشتم كار من و وظيفة من بود حالا كه من نيستم بايد فكر اساسي كرد.

اشكال اينجاست كه نيما در ادبيّات فارسي موقعيت خاصي دارد؛ كسي است كه پُل تحول را ساخته، پيش از ا هم مقدّماتي بوده ولي شاخص‌تر و مشخص‌تر اوست. نيما با ساختن افسانه يك تخيل و فانتزي جديدي در شعر پارسي ايجاد كرده، اينست كه نيما را بايد خيلي آبرومند مخصوصاُّ جنبة كلاسيكش را از حيث الفاظ و جمله‌‌بندي خيلي محكم بايد نشان داد تا اوّلاُّ حمل بر ضعف و چاره‌جوئي براي پوشاندن عيب خود نشود. و ثانياُّ كارهاي تازه‌اش زننده و شاخدار به نظر نيايد.

برای مشاهده متن کامل بر روی (( ادامه متن )) کلیک کنید



بنفشة محجوب و ني محزون
اشعار فارسی
ني بودم و به دامن صحراي محبت بردميدم يادش بخير آن صبح دلكش كه بنفشة محجوب رعناي من چشم نازي به روي من گشود و تبسم دلنوازي نثار نگاه من كرد.
داية نوشين‌پستان ابر، آغوش ناز گهوارة خاك و لالائي دل‌انگيز نسيم به تربيت ما دم همّت گماشتند تا قدّي كشيديم و از طراوت شباب شاهدي يكتا گشتيم.
سپيده دمي بود كه نسيمي از بوستان عشق بر ما گذاشت و از يك دم افسونكاري بنفشه را ساحري و ني را شاعري آموخت. براي نخستين بار بنفشة محجوبم را در آغوش و خود را مست و مدهوش يافتم. از آن پس پيوسته دم عشق با ما بود. بنفشة محجوب نگهت جانفزا و من ترانه‌هاي عاشقانه خود را در آفاق سر مي‌داديم. ديگر از آن يكديگر بوديم. ـ حيات را دوشت داشتيم و طبيعت را هم‌آهنگ نغمة آرزوي خود مي‌پنداشتيم. بنفشه هر روزم تار موئي هديه [مي]كرد و ني دمساز كمر خدمتش را به ميان مي‌بست ـ ترانة من همان بود كه او را دل مي‌خواست و آنچه دل او مي‌خواست من همان مي‌سرودم.
راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاك بر زبان بود مرا آنچه ترا در دل بد نونهالان محبّت صحبت ما را عزيز داشتند و راز و نياز ما حيات آنها را هم شيرين كرده بود. خزان در رسيد و چوپاني را به نزهتگاه انس ما گذر افتاد مگر نغمة منش دلكش آمده بود. غافل كه سوز عشق در من مي‌دميد و من اين افسانه نه به خود مي‌گويم. خواست مرا به همدمي گزيند. دوستي و دشمنيها كرد. با تيغ مهرم سربُريد و از جان شيرينم جدا ساخت. با يك نگاه حسرت‌آلود، بنفشه مرا دم تيغ جلاّد ديد و من او را به چنگال باد خزان سپردم.
برای مشاهده متن کامل بر روی (( ادامه متن )) کلیک کنید
 


نكته‌اي دربارة گرفتاري يك شاعر
شهریار

محمدحسين شهريار را حدود سال 1327 و 28 بانك كشارزي با اصرار و الحاح خانه‌نشين كرد و تصويب‌‌نامه‌اي از هيئت وزرا گذرانيد كه شهريار در خانه نشسته و مشغول خدمات ادبي خود شود و حقوقش را هم ماه به ماه دريافت دارد.

البته مسلم است كه اين كار جهت تشويق وي صورت گرفته بود و مسلم است كه نام شهريار در كادر كارمندان بانك بايد باشد و مانند ساير كارمندان با وي رفتار شود و به موقع خود مزايا و ترفيعاتش را هم بدهند.

ولي متأسفانه معلوم نيست به چه علتي بانك كشارزي با وي چنين رفتاري نكرد و به جاي تشويق حتي شهريار را غمين و ملول ساخت.

تاكنون نه تنها ترفيعي به شهريار نداده‌اند بلكه در سر بيست و نه سال او را بازنشسته كرده‌اند و چهار ماه حقوقي را كه طبق مقررات بانك كشاورزي در اول به كارمند بازنشسته پرداخت مي‌شود از وي دريغ داشته‌اند. خود شهريار وقتي دربارة زندگي‌اش از او مي‌پرسم چنين جواب مي‌دهد:

ـ «آقا جان چه زندگي؟ چه گذراني؟ در اين محيط حتي حق قانوني آدم را نمي‌دهند آن وقت اتتظار دارند من شق‌القمر هم بكنم.

دوزاده سال است طبق پروندة موجود در بانك كشاورزي به من از زماني كه در تبريزم ترفيع نداده‌اند در سال 1329 مرا بازنشسته كردند.

 طبق مقررات بانك هر كس بازنشسته مي‌شود چهار ماه حقوق به وي مي‌دهند حتي پيشخدمت‌هائي كه در بانك كشارزي بازنشسته شده‌اند اين حقوق را گرفته‌اند ولي به من هنوز نداده‌اند در صورتي كه از بابت وام خانه، من هنوز دوازده هزار تومان به بانك بدهكارم؛ خانه‌اي كه حالا به دوازده هزار تومان نمي‌ارزد و همين است كه مي‌بينيد دوازده سال است كه قسطش را مي‌هم. بايستي اين چهار ماه حقوق را اگر هم به من ندادند بابت بدهي من حساب مي‌كردند كه لااقل بارم كمي سبك مي‌شد. بله جانم، اين زندگي فعلي من است، با اين گرفتاريها، با اين دردسرها آخر من كه تنها نيستم، من فرزند دارم، مسئوليت دارم. وانگهي من از كسي توقع بي‌جا ندارم... اين حق قانوني من است. شصت سال است كه در اين كشور زندگي مي‌كنم شما كسي را به من نشان بدهيد كه بگويد شهريار از من توقعي داشته يا ضرري بر من وارد ساخته يا هجو و مدح كسي را گفته است؛ با اينهمه متأسفم كه حق قانوني مرا يك موًسسة معتبر دولتي نمي‌پردازد و مرا دچار دردسر و گرفتاري مي‌كنند. راستي آيا حق چنين است؟!».



مقدمه کتاب 'کلیات ترکی استاد شهریار' به زبان
شهریار  متن مقدمه زیر را سرکار خانم آقایی لطف کرده و فرستاده اند که جهت مطالعه شما خوبان در سایت منتشر نمودم .

مقدمه کتاب "کلیات ترکی استاد شهریار" به زبان ترکی که در سال 1371 منتشر شده است

بو کرواندان بیر سس قالیرسا بس دیر....

...همیشه چکیندیگی تاسفله باشینا گلمیشدی.فارسجا دیوانی نین مقدمه لرینده هله دوغوم تاریخی نئچه

 روایتلرله درج اولونموشدو. حیدرباباسی ندان توت،آخیرینجی شعرلرینه قدر ترتیب سیز،نقصانلی،تحریفلی،و

 دگیشیک اوخونوب،یازیلمیشدی.

 بیر گون:

 «من علی اوغلویام،آزاده لرین مردی،مرادی»

 مصراع سینداکی من «علی اوغلویام» سؤزو  هانسی حکومتین و تفکرونسه خوشونا گلمه ییب «من ائلین

اوغلویام » حالینا صالینمیشدی.همین «سهندیه» منظومه سینده:

 «وحی دیر شعری ملک لردی پیچیلدار قولاغیندا

 آیه لردیر دوداغیندا...»

برای مشاهده متن کامل بر روی (( ادامه متن )) کلیک کنید

 



زبان مادري شيرين است، اما تعصب نبايد داشت
شهریار شناسی 

شهريار:

زبان مادري شيرين است، اما تعصب نبايد داشت

اشاره:

تا جايي كه به ياد دارم، در هر سفر «تبريزز به ديدار استاد شهريار مي‌رفتم. با ايشان به گفت وگو مي‌پرداختم و حاصل آن را از نوار ضبط‌صوت بر روي كاغذ مي‌آوردم. كه گاهي نيز در اين باب مقالاتي در نشريات ارائه مي‌‌دادم...

البته با استاد شهريار، بسيار مصاحبه شده و گفته‌هاي ايشان به كرات در نشريات درج گرديده است. دراين ميان، تنها چيزي كه جاي آن خالي به نظر مي‌رسد، نظرات شخصي استاد پيرامون آثار تركي اوست، كه خوشبختانه، حقير در يكي از ديدارهاي اخير، مصاحبه‌اي پيرامون آثار تركي ايشان داشتم، و اكنون بهترين خدمتي كه مي‌توانم در حق استاد مرحوم، شهريار و آثار ايشان داشته باشم، ارائة مصاحبة فوق به ادب دوستان است.

استاد، از اينكه با بدي حالتان ما را پذيرفتيد، متشكريم. مي‌خواستيم پيرامون آثار تركي جناب عالي گفت و گوي مختصري داشته باشيم. ابتدا از منظومة «سهنديه» شروع مي‌كنيم. اگر ممكن است، راجع به «سهنديه» برايمان بگوييد.

ـ شعر، اساساُّ يك عالم ناخوداگاهي دارد كه حتي انسان، خود هم نمي‌داند چه طور به چه صورت يك شعر را مي‌سرايد. الهام كه مي‌گويند، اين است. وقتي كه نور الهام به فكر و تفكر انسان مي‌تابد، سخنان منظوم كه همان شعراست، در زبان و قلم شاعر جاري مي‌شود، الهام همين است. الهام، همان فكر و تعقل شاعر است كه تشعشع الهي در آن مي‌تابد. آن هم در دلهاي شكسته، بيشتر و قوي‌تر از سايرين مي‌تواند باشد. در قلبهاي پاك و صاف نيز وجود دارد. اما نه به اندازة اولي. وقتي كه نور الهام بر عقل و تفكر انسان مي‌تابد، موجب آفرينش شعر مي‌شود.

سعدي هشتصد سال پيش گلستان را نوشته است. اما الان حتي يك سطر آن را نمي‌توان نوشت. حافظ هم همينطور است. اگر دنيا جمع شود، نمي‌تواند بيتي به زيبايي ابيات حافظ بسرايد. ولو اينكه مثل حافظ، صاحب دلي شكسته باشد و به كمال مطلق نزديك شود. آن وقت است كه گويي رابطه‌اي بين شاعر و عالمي ديگر برقرار مي‌‌شود و بعضاُّ شاعر، خود نيز نمي‌داند كه چه مي‌گويد. يعني آثارش ناخوداگاه بر زبان قلم جاري مي‌شود.

اگر آفريدن شعر در قدرت و توانايي شاعر بود، بنده هر روز يك «سهنديه» مي‌سرودم. اما قضيه به همين سادگي‌ها نيست. آن وقت كه شاعر مي‌خواهد به ويژه شاهكار بيافريند، در يك حالت عالي كه غيرقابل وصف