Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی
مجتمع فنی تبریز قویترین پایگاه آموزشی و تجارت الکترونیک در شمالغرب کشور
منو اصلی

 صفحه اصلي
 تماس با مدیر سایت
 نقشه سايت
 فروشگاه سايت
 آمار سايت
 خانه عكسهاي سايت شهريار
 وبلاگ احساسات یک پدر
 حکمت
 علامه

 کاربران
 انجمنهای گفتگو
 پیغام خصوصی
 نوشته روزانه کاربرن
 معرفی به دوستان
 اخبار و مطالب
 موضوعات
 آرشیو مطالب
 ارسال اخبار
 آرشیو ردیفی اخبار
 ارسال مقالات
 پیوند
 دریافت فایل
 لینکستان
 ضمیمه ها
 مقالات
 بهترینهای سایت
 جستجو
 سایر سایتها
 سایت رسمی نیما یوشیج
 وبلاگ سایت شهریار
 وبلاگ زيباي شهر تبريز


پخش ويديو هاي استاد شهريار
shahriyar

By: Anonymous
On: 31st May 2010
Views: 4361
Rating: 1.10 Votes: 804



پخش صوتي اشعار استاد شهريار
در حال حاضر مشکلی در اجرای پلیر وجود دارد.


اطلاعات کاربران
خوش آمدید , کاربر مهمان
نام کاربری
رمز عبور
کد امنیتی: کد امنیتی
محل واردکردن کد امنیتی

(عضویت)
کاربران سایت:
آخرین: ashkan
امروز : 0
دیروز: 0
مجموع: 584

بازدیدکنندگان:
مهمان: 90
عضو: 0
مجموع: 90



دیکشنری



Powered by kianonline.ir


ليست مقالات اخير سايت شهريار
· شهریار شناسی
· عشقی با شهریار
· HEYDER BABA’YA SELÂM ( با الفبای لاتین )
· " حیدر بابا یا سلام "
· ترجمه منظومه " حیدر بابا " به زبان انگلیسی
· ترجمه حیدربابا یا سلام به زبان استانبولی
· ترجمه فارسی منظومه " حیدربابا یا سلام "
· منظومه دوم حیدربابا "حيدربابا گلديم سنى يوخليام "
· ترجمه منظومه دوم "حيدربابا گلديم سنى يوخليام " به زبان استانبولی
· منظومه دوم "حيدربابا گلديم سنى يوخليام " با الفبای لاتین
· ویژگی سخن استاد شهریار
· علي (ع) در شعر استاد شهريار
· بررسی ( حیدربابا ) معروفترين اثر شهريار
· يادي از شهريار شعر ايران
· نگاهی به زوایای شعری شهریار
· زندگينامه شهريار ( قسمت اول )
· زندگينامه شهريار ( قسمت دوم )
· ماجراي عشق شهريار از زبان شاگردش
· حنجره دردمند خشکناب
· عناصر ادبيات شفاهي آذربايجان در ديوان تركي استاد شهريار
· بررسی زندگی و اشعار و شیوه سخن استاد شهریار از نگاهی دیگر ( قسمت اول )
· بررسی زندگی و اشعار و شیوه سخن استاد شهریار از نگاهی دیگر ( قسمت دوم )
· استاد شهریار شاعر اهل بیت
· غدیر در شعر فارسی از کسایی مروزی تا شهریار
· شهریار در یک نگاه
· ويژگي‌هاي هنري شهريار
· ديداري با شهريار... ( مصاحبه با استاد شهریار "قسمت اول" )
· ديداري با شهريار... ( مصاحبه با استاد شهریار "قسمت دوم" )
· گذري و نظري در كردستان و آذربايجان
· محمدحسين شهريارو تجدد شعر ( قسمت اول )
· محمدحسين شهريارو تجدد شعر ( قسمت دوم )
· شاعر شور و مستی
· سبك و شيوه سخن استاد شهريار
· آشنایی با مقبره الشعرای تبریز
· هنر شهريار ( قسمت اول )
· روح واژه‏ها روز شعر و ادب فارسی
· ديدار با شهريار ( شعر صاعقه است! )
· غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا ( مصاحبه ) قسمت اول
· هنر شهریار ( قسمت دوم )
· غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا ( مصاحبه ) قسمت دوم
· هنر شهریار ( قسمت سوم )
· هنر شهریار ( قسمت چهارم )
· مکتب های ا د بي ( 1 )
· مکتب های ا د بي ( 2 )
· شهريار «نابغة شعر»
· خيال و حقيقت (دكتر مهدي روشن ضمير )
· شهريار و موسيقي
· سیمرغ سهند (1)
· سیمرغ سهند (2)
· جامعه‌شناسي ادبيات و مثلث هنر ( قسمت اول )
· جامعه‌شناسي ادبيات و مثلث هنر ( قسمت دوم )


مترجم سایت شهریار
Translation


هنر شهریار ( قسمت چهارم )

46ـ شيمدي

شيمدي كي اوبادان ـ ائلدن ال اوزدون

غم يوكون چاتميشام دور كؤچاق نبي

«قاچاق نبي» 107

اصل آن «آمتي» به معني «اكنون» است. در آذربايجان آن را «ايندي» گوئيم. «شيمدي» كه شهريار آن را به كار برده خاص لهجة تركيه است.

47ـ عاشيق

عاشيق رستم سازين ديللنديرنده

«حيدربابا» 1ـ بند 8

در كلمة «عاشق» الف بسيار كوتاه شده و كسرة «شين» به صورت (؟) مبدل به ياي خلفي (قالين) گرديده و در نتيجه واژه به صورت تركي شدة «عاشيق» درآمده است، معني آن «شاعرِ ساز»، معروف و معلوم است.

48ـ فاغير

بير غرور وار بو فاغير خلقده بير استغنا

سانكي فرعون‌لارين قصريني لاغ ائيله‌ميسن.

«كرج خاطره‌سيز 98

در واژة «فقير» عربي مصوت‌ها به صورت خلفي (قالين) درآمده، قاف جاي خود را به «غين» داده و كلمه صورت كاملاُّ تركي شده يافته است. در فرهنگ آذري ـ تركي نيز بدينگونه ثبت شده است.

49ـ قارشي

قالميشام من ده بو تايدا قولي باغلي ‌ـ آسيلي

صف چكيب قارشيدا غم سان كي وئرير سان رستم.

«جان رستم» 3

از واژة قديمي است به معني «ضد»، «مقابل» و در ديوان «لغت‌الترك» اين مثال‌ها آمده است:

«تون گونون قارشي‌سي اول» در اينجا (قارشي) معني «ضد« را مي‌دهد. («تون» به معني «شب» و «دون» به معني «دوش / ديروز» نيز از آنست.معني جمله چنين مي‌شود: «شب ضد / مقابل روز است» (جلد اول 423)

تلفظ آن در دوران‌ها با انطباق با قانون هم‌آهنگي مصوتات از صورت مدور (قارشو) درآمده و «قارشي» شده است.

50ـ قاريشقا

بو خرمن‌ده «آرادان خئير» اوينارديق

جومولاشيب قاريشقاتك قاينارديق

«حيدربابا» 2ـ بند 14

اصل واژه «قاريشقا» (مورچه) در قديم «قارينجقا» بوده است (واژه‌نامة ريشه شناسي تركي پيش از قرن سيزدهم ميلادي، صفحة 662). اين كلمه در تركي تركيه با حذف «ق» «قارينجا» شده و در تركي ما با حذف «ن» و تبديل صوت (ج) به «ش» ـ كه معمول است ـ «قاريشقا» گرديده است.

51ـ قارينداش

... اوزموش الي قافقازلي قارينداشلاريميزدان.

«دؤيونمه ـ سئوينمه»

«قارينداش» از «قارين» (شكم، زهدان) و پسوند «ـ داش» كه معني «هم» مي‌دهد به دست آمده و «برادر» را گويند. اين كلمه به طور كلي نسبت فرزندان از يك مادر را مشخص مي‌كرد، اعم از پسر يا دختر (قيز قارينداش = خواهر) و بدون در نظر گرفتن كوچكي يا بزرگي (در قديم به برادر كوچكتر «ايني» و به برادر بزرگتر «ائچي»، به خواهر كوچكتر «سي‌كيل» (سي‌نيل) و به خواهر بزرگتر «ائكه» مي‌گفتند. بعدها «آقا»ي مغولي جاي «ائچي» تركي را گرفت). اكنون «قارينداش» به صورت كوتاه شدة «قارداش» (در گويش تبريز با مصوتات قدامي (اينجه) «قردش») معمول و رايج است، يعني: برادر.

52ـ قافلان

منه جان جان دئيه‌رك، دشمنه قان قان دئدي قارداش،

ائل سيزه قافلان دئدي قارداش

«سهنديم» 42

«قاپلان» از واژه‌هاي قديمي است كه مانند بسياري به پسوند «ـ لان» ختم شده، به معني «پلنگ». در تركي ما «پ» تبديل به «ف» گرديده است.

53ـ قالديرماق

قليانلا شهرياريم غمي قالدير باقاليم

من ده خورولداديرام، غمباسدي قليانيمي.

«غم باسدي قليانيمي»

«قالديرماق» از ريشة «قال» (از مصدر «قالماق») نيست. زيرا در آن صورت معناي آن «به جاي گذاشتن، پشت سر گذاشتن» مي‌شد (به قول كاشغري: «سبقه في الذهاب و تركه خلفا»، ديوان لغات، جلد 2، صفحه 191). ريشة اين فعل «قالق» (از مصدر قالقمال ـ قالخماق) است، كه به معني «بلند شدن» است كه متعدي آن «قالخديرماق» [و] «قاخيزماق» مي‌شود. نظاير اين تغيير را در: دور دوتماق، دور دودماق، دور دوزماق نيز مي‌بينيم. و فعل «تورغورماق» ـ برافراشتن ـ در تركي ميانه به صورت «تورغوزماق» (دورغوزماق) درآمد. مثال‌هائي از صورت قديمي آن در ديوان لغات موجود است. (جلد 2 صفحه 198) اين نكته كه در جلد 2 صفحة 87 ديوان لغات الترك آمده بسيار بجاست:

«اوغوزها گاهي بجاي (ر)، (ز) مي‌آورند. مثال: «اول تاوار آلديز ديردي» يا «او داوارا آلديزديردي» كه همان «آلديردي» متعدي «آلدي» است. در مثال «غمي قالدير» يعني «غم را از ميان بردار» يا «غم را بگذار».

54ـ قايدا

آه نه گؤزل قايدادي شال ساللاماق

بگ شالينا بايرامليغين باغلاماق

«حيدربابا» 1ـ بند 27

«قايدا» صورت كاملاُّ تركي شدة «قاعده» عربي است، هم بدينگونه است «فايدا» كه تركي «فايده» گرديده است.

55ـ قوروقچو / قوروماق

آغاجلاردان «چلينگ آغاج» كسرديك

قوروقچونون قورخوسوندان اسرديك

«حيدربابا» 2 ـ بند 14

كلمة «قوريق» [به] معني محدودة استحفاظي، محدودة محافظت شده و محوطة معين است كه به معني شكارگاه خاص، جنگل محافظت شده، ملك امرا، و بالاخره هر جاي محفوظ مي‌آيد و رسم بود كه در عروسي‌ها در روز معين گرمابه‌اي را براي مدعوين اجاره مي‌كردند و جز كساني را كه براي شركت در اين مراسم دعوت داشتند بدان راه نمي‌دادند (حمامي قوروق ائله‌مك). اين اصطلاح به فارسي نيز راه يافته است. «قوروقجو» يعني مأمور حفظت «قوروق».

«قوريماق» صورت اوليه «قوروماقز است كه محصور كردن، حمايت كردن و حفظ كردن مي‌باشد. شهريار مي‌گويد:

قورويون، قويمايين ايمانيزي شيطان آپارا

«ايمن مشتري‌سي»

56ـ قونوشماق

بو سينه‌لر داغلار ايله دانيشير

داغلار كيمي گؤيلر ايله قونوشور

«حيدربابا» 2ـ بند 34

«قونوشماق» از «قونشو» به معناي همسايه آمده است كه معني نخستين آن همسايه و مجاور هم شدن است. «قونشو» يا به صورت قديم آن «قونشي» خود از ريشة «قون ـ» آمده (از مصدر «قونماق» به معني نشستن مرغ، توقف يك شبه يا منزل كردن ـ در سفر ـ، اقامت كردن براي مدت معين و نظاير آن «قوناق» نيز از اين ريشه است).«قونشو» در برخي از لهجه‌ها «قوشنو» يا «قومشو» شده است.

معاني مختلف قونوشماق را مي‌آوريم:

1ـ چنانكه گذشت: همسايه شدن و مجاور هم بودن.

2ـ شناخت همديگر، رفت و آمد وروابط نزديك. شهريار گويد: .بيزيم ده روزگاريميز ياماندي، بيزده عيب يوخ،

بلكه وظيفه‌دير بشر قونشولاريلن قونوشا.

«بلالي باش»

در جاي ديگر:

قارداشين قارداشيلان بير گؤروشو بير قونوشو

قدغن اولمادا باخ ظلمه، نه طغيان رستم.

«جان رستم» ـ اوچ

3ـ صحبت، مكالمه:

دئو ياتاركن ايكي قارداش قونوشوردوق گئجه‌لر

او قونوش ائل غمي‌نين دردينه درمان رستم

«جان رستم» ايكي

در مصراع دوم مثال اخير معناي دوم كلمه نيز مي‌تواند استنباط شود.

57ـ قويماق

... بيزدن ده بير ياد ائله‌ين ساغ اولسون

دردلريميز قوي ديك گل‌سين داغ اولسون.

«حيدربابا» 1ـ بند 3

در قديم «قوذماق» بود به معناي «نهادن»، «ول كردن» و «راضي شدن» و اجاره دادن ـ گذاشتن». در زبان ما همة اين معاني همچنان محفوظ و رايج است.

58ـ قئيقاجي / قايغاجي

«ملك نياز» ورنديلين سالاردي

آتين چاپيپ قئيقاجي‌دان آلاردي

«حيدرباا» 1ـ بند 24

ريشة كلمه در زبان قديم تركي «قاذـ» يا قاي ـ» بود به معني برگشتن و خميدن، بعدها معني تعظيم و خم شدن نيز يافت كه مثال‌هائي از آن در دست است.

پسوند «ـ قاچ» كه افادة معني تاكيد از صفتي را مي‌كند بر آن افزوده مانند «اوتانغاج» و «قايغاج» يعني كج و خميده به دست آمده است.

از همين ريشه «قاذـ / قاي ـ»، ما كلمة «قاييتماق» (در محاوره «قئيتمك») را داريم (مثال از ديوان لغات الترك: «اربارير ايركن قاذيتدي / ار واريركن قايتيدي» يعني مرد موقع رفتن در حاليكه بخشي از راه رفته بود برگشت). «قايتارماق» (برگردانيدن) نيز از اين مقوله است.

59ـ كسگين

اوجور كسگين مهارت بيرده دوغماز بيرده دوغرولماز

قمهقداره قطلندي قيليج سيندي بيجاق اولدو

«فخريه اؤلومي» 102

«شهريار»ين دا او منظومه‌ده كسگين قلمي

گوله‌ ياي ـ ياز تيكانا سانكي كولك‌دير قيشدير

«دان اولدوزو دا باتدي»

«كسگين» از ريشة «كس ـ» (كسمك = بريدن) و پسوند «ـ كين» ساخته شده [كه] به معني «قاطع»، يا «برنده» است. دربارة اين پسوند در مادة «سارغين» اشاراتي گذشت.

60ـ كيمين

... قاليب شيرين يوخو كيمي ياديمدا

اثر قويوب روحومدا هر زاديمدا

«حيدربابا» 1ـ بند 9

توضيح اين مطلب را از پروفسور ارگين بشنويم، وي در كتاب خود «آذري توركجه» چنين مي‌گويد:

مي‌دانيم اصل اين كلمه با پسوند ملكيت «ـ اي»، واژة «كيپ ـ ي» يعني «كيپي» بوده كه در تركيه «گيبي» و در زبان آذربايجاني‌ها «كيمي» شده است. «پ» در ميان دو مصوت «ي» به «ب» تبديل يافته و «ك» نيز به تبعيت آن طنين‌دار (sonore) شده: «گيبي». در آذربايجان تغيير «ب» به «م» به وقوع پيوسته و تلفظ «گ» هم دگرگون شده «گ ـ ك» و كلمة به دست آمده «كيمي» است به معني «مانند» و «مثل». با افزودن «ن» مالكيت بر آخر «كيمي» (در مقام مشابهت و آنالوژي با «كيم») در محاورات شكل درازِ «كيمي»، يعني «كيمين» نيز به كار مي‌رود. به موازات كيمي ـ كيمين، تكي ـ تكين نيز موجود است.

61ـ گاوور

اون‌بئش ايل گاوورون ظلمونه دؤزدون

هر نقشه چكديسه نقشه‌سين پوزدون

«قاچاق نبي» 107

احتمال دارد شكل عوض شدة «گبر» فارسي و يا «كافر» عربي باشد.

62ـ گونش

زندانين ايشيق‌سيز گونش‌سيز قالدي

همتين اوجادير دام آلجاق نبي

«قاچاق نبي» 107

در تركي قديم «كوياش» بود، «گونش» به معني آفتاب است.

63ـ گئري

تور قوران اووچي آتين قوومادا سيندي گئري قالدي

اؤزو گئتدي توري قالدي

«سهنديم» 39

به معني «پس» و «عقب» است در مقابل «ايره‌لي» يا «ايله‌ري».

64ـ ماراق

نه ماراقلار كي آييق گؤزلره رؤيادي دئييرسن

نه شافاقلار كي درين باخمادا دريادي دئييرسن.

«سهنديم» 39

«ماراق» يعني: 1ـ كنجكاوي 2ـ آرزو، هوس و ميل شديد 3ـ نگراني 4ـ مشكل‌پسندي در انتخاب و نگهداري چيزي 5ـ حالت حزن

65ـ هپسي

دئدين بس وطن‌ده سابق وطندير

گؤردون كي دوستون يوخ، هپسي دوشمندير.

«قاچاق نبي» 107

ظرف «هپ» بيشتر در لهجة تركيه به كار مي‌رود. معني آن: جميع، همه، هر وقت، هميشه است.

66ـ هره

ملك نياز ايتگين گئديب يوخ اولوب

اميراصلان سكته ايله ييخيليب

هره قاچيب بير دره‌ده سيخيليب...

«حيدربابا» 2ـ بند 23

پروفسور ارگين در كتاب سابق الذكر خود در مورد «هره» عقيده دارد كه: واژة «هره» از خصوصيات زبان تركان آذربايجان است و در هر صورت به همانندي (آنالوژي) كلماتي چون «هارا» ساخته شده. بر آخر اين واژه پسوندهاي مالكيت نيز مي‌آيد: «هره‌ميز، هره‌سي». در اين صورت‌ها معني «هر بير» ـ هر كدام ـ مستفاد مي‌شود. معني «هره» هر كسي است. (آذري توركجه‌سي صفحه 185)

در مصرع سوم مثال «سيخيليب» از مصدر «سيخيلماق» است. به معاني: فشرده شدن، [در] تنگنا بودن، دلتنگ شدن، خجالت كشيدن.

اين واژه ما را به ياد «سيغي‌نيب» مي‌اندازد كه از مصدر «سيغين‌ماق» است به معاني پناه گرفتن، مأمن جستن، منزل گرفتن. مثال: «بير اوتاغا سيغي‌نيب» (به اطاقي پناه برده است).

«سيخين‌تي» دلتنگي است و «سيغين‌تي» پناهنده.

67ـ ياناق

مئي، محبتدن ايچيب لاله بيتيب‌دير ياناغيندا.

«سهنديم» 37

اصل آن «يانقاق» بوده و معني استخوانِ گونه از آن مستفاد مي‌شده است. با گذشت زمان معني «گونه» و «صورت» يافته است.

68ـ يانلاشماق

ايندي بيزيم دولتلرده يانلاشير

گئت به گئت ده چتين‌لر آسانلاشير

«محمدراحيم حضرتلرينه جواب»

«يان» در اصل به معني «سرين»، «پهلوگاه» بود، سپس معني «پهلو» و «جانب» و «طرف» را گرفت. اما پسوند «لاش / لش» بر اسم مي‌آيد:

1ـ براي بيان معني مقابه و مشاركت: سؤزلشمك (قول و قرار) بيرلشمك (اتحاد)، آندلاشماق (هم سوگند شدن)، خبرلشمك (مخابره) مكتوبلاشماق (مكاتبه)، دردلشمك (درد دل كردن)، حلال‌لاشماق (همديگر را حلال كردن) در صورتي كه اين افعال يك طرف داشته باشد، اين پسوند نشان مي‌دهد كساني در وقوع ياري كرده‌اند.

2ـ براي بيان تحول در معناي وسيعتر، از صفت و اسم به صورت فعل لازم: چتين‌لشمك (مشكل شدن)، ايري‌لشمك (زيبا شدن)، قورتلاشماق (تبديل به گرگ شدن)، كؤمورلشمك (تبديل به ذغال شدن).

3ـ معني افعال با «ـ يش»، «ـ لن» گاهي به هم نزديك مي‌شود مانند: كئف‌سيزلنمك / كئف‌سيزلشمك

واژة «يانلاشماق» در لغات موجود نيست. شبيه آن يعني «يانلي‌لاشماق» كه از واژة نو ساختة «يانلي» به معني «طرفدار» (در مقابل «يانسيز» [به معني] «بيطرف») به دست مي‌آيد و معني آن «ترك بيطرفي كردن» است. براي بيان معني تقرب، نزديك شدن، پهلو گرفتن و علاقه نشان دادن از واژة «ياناشماق» استفاده مي‌شود.

69ـ ياورو

آنام تبريز منه گهواره‌ده سؤيلردي: ياوروم بيل

سنين قالميش او تايدا خاللي ـ تئللي بير خالان واردير

«شهريارين جوابي» 94

از تاثيرات تركي تركيه در تركي ماست. ما بجاي آن «بالا» گوئيم، يعني «بچه» و «بچه جان».

70ـ ياهاتماق (يانيلتماق)

سانكي دوستاق ايكن من آزادديم

ائله عشقون مني ياهاتميشدي

«عزيزه» 110

«يانيلماق» اشتباه كردن است. از ريشة «ياكماق» (با كاف نوني، غنه). «يانيلتماق» نيز موجب خطاي كسي شدن، كسي را دچار اشتباه كردن، به اشتباه انداختن، مي‌باشد كه در محاورات «ياهاتماق» شده است.

71ـ يوماق

خجي خالا چايدا پالتار يوواردي

ممد صادق داملاريني سوواردي

«حيدربابا» 1ـ بند 2

«يوماق» (شستن) در لهجه‌هاي مختلف متفاوت است، مثلاُّ: در تركمني «يووماق»، در لهجة شمال شرق تووان: «چوغماق» و ساير لهجه‌ها «يوووماق» و «يوي‌ماق»...

لازم به ذكر است كه در تركي ما كلمة ديگري است: «يئي‌خالاماق / ياي‌خالاماق» كه از ريشه كلمه قديمي «ياي‌قاماق» آمد[ه] كه به معني «تكان دادن» بوده، ازآنجا «آب كشيدن» بر معاني آن افزود[ه شده]. تركي تركيه  از عين ريشه «ييقاماق» را به دست آورده كه به معناي عام «شستن» به كار مي‌رود.

72ـ يئنمك

خزان يئلي يارپاقلاري تؤكنده

بولود داغدان يئنيب كنده چؤكنده...

«حيدربابا» 1ـ بند 14

معني فعل قديمي «ائنمك» پائين آمدن است، صورت ادبي كلمه نيز چنين است، در محاوره گاهي به اول آن «ي» افزوده مي‌شود.

73ـ ائله بيل قالميشام كئچنلرده

دئييرم بس، گئنه همان آدامام

گئنه سابق كيمي اداره‌م وار...

«آلنيمين يازيسي»

در اصل «يانا» [به معني] «باز هم، به تكرار» است. در لهجه‌هاي مختلف تلفظ آن متفاوت شده، مثلاُّ: قازاخ‌ها، «ژانا»، «ژئنه»، اوزبك‌ها: «يانا»، قوموق‌ها، «گنه»... گويند. در آذربايجان (يينه) و (گينه) [و] (گئنه) شنيده مي‌‌شود، در زبان ادبي «يينه» است.

74ـ يئني

نه ياخشي كي يئني كروان آچاندا يوكلريني

بيزيمكي يوكلريني باغلاييب چاتي‌له چاتير

«رطب وئريب تزه‌ك آلديق»

اصل آن «يانقي»، «ياكي» (با كاق غنه) است، به معني «نو». از اشكال بعدي آن: يئكي، يئنگي، ژانقي و يئني [است].

صفت ينگي در «ينگي دنيا» نيز همين واژه است.

پایان


منبع : "بهمین سادگی و زیبایی "


© کپی رایت توسط شهریار (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است.

نوشته شده در تاریخ: 1387/7/4 (3259 مشاهده)

[ بازگشت ]
سایت رسمی استاد محمد حسین شهریار

کلیه حقوق مادی و معنوی سایت شهریار متعلق به مدیر سایت ( سید یوسف سعیدی ) میباشد
                                                                  
            
                            

                                                                                                         
                                                   

PHP-Nuke © 2004 Francisco Burzi
INP-Nuke © 2005-2007 IranNuke

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.03 ثانیه