هنر شهریار ( قسمت چهارم )
46ـ شيمدي
شيمدي كي اوبادان ـ ائلدن ال اوزدون
غم يوكون چاتميشام دور كؤچاق نبي
«قاچاق نبي» 107
اصل آن «آمتي» به معني «اكنون» است. در آذربايجان آن را «ايندي» گوئيم. «شيمدي» كه شهريار آن را به كار برده خاص لهجة تركيه است.
47ـ عاشيق
عاشيق رستم سازين ديللنديرنده
«حيدربابا» 1ـ بند 8
در كلمة «عاشق» الف بسيار كوتاه شده و كسرة «شين» به صورت (؟) مبدل به ياي خلفي (قالين) گرديده و در نتيجه واژه به صورت تركي شدة «عاشيق» درآمده است، معني آن «شاعرِ ساز»، معروف و معلوم است.
48ـ فاغير
بير غرور وار بو فاغير خلقده بير استغنا
سانكي فرعونلارين قصريني لاغ ائيلهميسن.
«كرج خاطرهسيز 98
در واژة «فقير» عربي مصوتها به صورت خلفي (قالين) درآمده، قاف جاي خود را به «غين» داده و كلمه صورت كاملاُّ تركي شده يافته است. در فرهنگ آذري ـ تركي نيز بدينگونه ثبت شده است.
49ـ قارشي
قالميشام من ده بو تايدا قولي باغلي ـ آسيلي
صف چكيب قارشيدا غم سان كي وئرير سان رستم.
«جان رستم» 3
از واژة قديمي است به معني «ضد»، «مقابل» و در ديوان «لغتالترك» اين مثالها آمده است:
«تون گونون قارشيسي اول» در اينجا (قارشي) معني «ضد« را ميدهد. («تون» به معني «شب» و «دون» به معني «دوش / ديروز» نيز از آنست.معني جمله چنين ميشود: «شب ضد / مقابل روز است» (جلد اول 423)
تلفظ آن در دورانها با انطباق با قانون همآهنگي مصوتات از صورت مدور (قارشو) درآمده و «قارشي» شده است.
50ـ قاريشقا
بو خرمنده «آرادان خئير» اوينارديق
جومولاشيب قاريشقاتك قاينارديق
«حيدربابا» 2ـ بند 14
اصل واژه «قاريشقا» (مورچه) در قديم «قارينجقا» بوده است (واژهنامة ريشه شناسي تركي پيش از قرن سيزدهم ميلادي، صفحة 662). اين كلمه در تركي تركيه با حذف «ق» «قارينجا» شده و در تركي ما با حذف «ن» و تبديل صوت (ج) به «ش» ـ كه معمول است ـ «قاريشقا» گرديده است.
51ـ قارينداش
... اوزموش الي قافقازلي قارينداشلاريميزدان.
«دؤيونمه ـ سئوينمه»
«قارينداش» از «قارين» (شكم، زهدان) و پسوند «ـ داش» كه معني «هم» ميدهد به دست آمده و «برادر» را گويند. اين كلمه به طور كلي نسبت فرزندان از يك مادر را مشخص ميكرد، اعم از پسر يا دختر (قيز قارينداش = خواهر) و بدون در نظر گرفتن كوچكي يا بزرگي (در قديم به برادر كوچكتر «ايني» و به برادر بزرگتر «ائچي»، به خواهر كوچكتر «سيكيل» (سينيل) و به خواهر بزرگتر «ائكه» ميگفتند. بعدها «آقا»ي مغولي جاي «ائچي» تركي را گرفت). اكنون «قارينداش» به صورت كوتاه شدة «قارداش» (در گويش تبريز با مصوتات قدامي (اينجه) «قردش») معمول و رايج است، يعني: برادر.
52ـ قافلان
منه جان جان دئيهرك، دشمنه قان قان دئدي قارداش،
ائل سيزه قافلان دئدي قارداش
«سهنديم» 42
«قاپلان» از واژههاي قديمي است كه مانند بسياري به پسوند «ـ لان» ختم شده، به معني «پلنگ». در تركي ما «پ» تبديل به «ف» گرديده است.
53ـ قالديرماق
قليانلا شهرياريم غمي قالدير باقاليم
من ده خورولداديرام، غمباسدي قليانيمي.
«غم باسدي قليانيمي»
«قالديرماق» از ريشة «قال» (از مصدر «قالماق») نيست. زيرا در آن صورت معناي آن «به جاي گذاشتن، پشت سر گذاشتن» ميشد (به قول كاشغري: «سبقه في الذهاب و تركه خلفا»، ديوان لغات، جلد 2، صفحه 191). ريشة اين فعل «قالق» (از مصدر قالقمال ـ قالخماق) است، كه به معني «بلند شدن» است كه متعدي آن «قالخديرماق» [و] «قاخيزماق» ميشود. نظاير اين تغيير را در: دور دوتماق، دور دودماق، دور دوزماق نيز ميبينيم. و فعل «تورغورماق» ـ برافراشتن ـ در تركي ميانه به صورت «تورغوزماق» (دورغوزماق) درآمد. مثالهائي از صورت قديمي آن در ديوان لغات موجود است. (جلد 2 صفحه 198) اين نكته كه در جلد 2 صفحة 87 ديوان لغات الترك آمده بسيار بجاست:
«اوغوزها گاهي بجاي (ر)، (ز) ميآورند. مثال: «اول تاوار آلديز ديردي» يا «او داوارا آلديزديردي» كه همان «آلديردي» متعدي «آلدي» است. در مثال «غمي قالدير» يعني «غم را از ميان بردار» يا «غم را بگذار».
54ـ قايدا
آه نه گؤزل قايدادي شال ساللاماق
بگ شالينا بايرامليغين باغلاماق
«حيدربابا» 1ـ بند 27
«قايدا» صورت كاملاُّ تركي شدة «قاعده» عربي است، هم بدينگونه است «فايدا» كه تركي «فايده» گرديده است.
55ـ قوروقچو / قوروماق
آغاجلاردان «چلينگ آغاج» كسرديك
قوروقچونون قورخوسوندان اسرديك
«حيدربابا» 2 ـ بند 14
كلمة «قوريق» [به] معني محدودة استحفاظي، محدودة محافظت شده و محوطة معين است كه به معني شكارگاه خاص، جنگل محافظت شده، ملك امرا، و بالاخره هر جاي محفوظ ميآيد و رسم بود كه در عروسيها در روز معين گرمابهاي را براي مدعوين اجاره ميكردند و جز كساني را كه براي شركت در اين مراسم دعوت داشتند بدان راه نميدادند (حمامي قوروق ائلهمك). اين اصطلاح به فارسي نيز راه يافته است. «قوروقجو» يعني مأمور حفظت «قوروق».
«قوريماق» صورت اوليه «قوروماقز است كه محصور كردن، حمايت كردن و حفظ كردن ميباشد. شهريار ميگويد:
قورويون، قويمايين ايمانيزي شيطان آپارا
«ايمن مشتريسي»
56ـ قونوشماق
بو سينهلر داغلار ايله دانيشير
داغلار كيمي گؤيلر ايله قونوشور
«حيدربابا» 2ـ بند 34
«قونوشماق» از «قونشو» به معناي همسايه آمده است كه معني نخستين آن همسايه و مجاور هم شدن است. «قونشو» يا به صورت قديم آن «قونشي» خود از ريشة «قون ـ» آمده (از مصدر «قونماق» به معني نشستن مرغ، توقف يك شبه يا منزل كردن ـ در سفر ـ، اقامت كردن براي مدت معين و نظاير آن «قوناق» نيز از اين ريشه است).«قونشو» در برخي از لهجهها «قوشنو» يا «قومشو» شده است.
معاني مختلف قونوشماق را ميآوريم:
1ـ چنانكه گذشت: همسايه شدن و مجاور هم بودن.
2ـ شناخت همديگر، رفت و آمد وروابط نزديك. شهريار گويد: .بيزيم ده روزگاريميز ياماندي، بيزده عيب يوخ،
بلكه وظيفهدير بشر قونشولاريلن قونوشا.
«بلالي باش»
در جاي ديگر:
قارداشين قارداشيلان بير گؤروشو بير قونوشو
قدغن اولمادا باخ ظلمه، نه طغيان رستم.
«جان رستم» ـ اوچ
3ـ صحبت، مكالمه:
دئو ياتاركن ايكي قارداش قونوشوردوق گئجهلر
او قونوش ائل غمينين دردينه درمان رستم
«جان رستم» ايكي
در مصراع دوم مثال اخير معناي دوم كلمه نيز ميتواند استنباط شود.
57ـ قويماق
... بيزدن ده بير ياد ائلهين ساغ اولسون
دردلريميز قوي ديك گلسين داغ اولسون.
«حيدربابا» 1ـ بند 3
در قديم «قوذماق» بود به معناي «نهادن»، «ول كردن» و «راضي شدن» و اجاره دادن ـ گذاشتن». در زبان ما همة اين معاني همچنان محفوظ و رايج است.
58ـ قئيقاجي / قايغاجي
«ملك نياز» ورنديلين سالاردي
آتين چاپيپ قئيقاجيدان آلاردي
«حيدرباا» 1ـ بند 24
ريشة كلمه در زبان قديم تركي «قاذـ» يا قاي ـ» بود به معني برگشتن و خميدن، بعدها معني تعظيم و خم شدن نيز يافت كه مثالهائي از آن در دست است.
پسوند «ـ قاچ» كه افادة معني تاكيد از صفتي را ميكند بر آن افزوده مانند «اوتانغاج» و «قايغاج» يعني كج و خميده به دست آمده است.
از همين ريشه «قاذـ / قاي ـ»، ما كلمة «قاييتماق» (در محاوره «قئيتمك») را داريم (مثال از ديوان لغات الترك: «اربارير ايركن قاذيتدي / ار واريركن قايتيدي» يعني مرد موقع رفتن در حاليكه بخشي از راه رفته بود برگشت). «قايتارماق» (برگردانيدن) نيز از اين مقوله است.
59ـ كسگين
اوجور كسگين مهارت بيرده دوغماز بيرده دوغرولماز
قمهقداره قطلندي قيليج سيندي بيجاق اولدو
«فخريه اؤلومي» 102
«شهريار»ين دا او منظومهده كسگين قلمي
گوله ياي ـ ياز تيكانا سانكي كولكدير قيشدير
«دان اولدوزو دا باتدي»
«كسگين» از ريشة «كس ـ» (كسمك = بريدن) و پسوند «ـ كين» ساخته شده [كه] به معني «قاطع»، يا «برنده» است. دربارة اين پسوند در مادة «سارغين» اشاراتي گذشت.
60ـ كيمين
... قاليب شيرين يوخو كيمي ياديمدا
اثر قويوب روحومدا هر زاديمدا
«حيدربابا» 1ـ بند 9
توضيح اين مطلب را از پروفسور ارگين بشنويم، وي در كتاب خود «آذري توركجه» چنين ميگويد:
ميدانيم اصل اين كلمه با پسوند ملكيت «ـ اي»، واژة «كيپ ـ ي» يعني «كيپي» بوده كه در تركيه «گيبي» و در زبان آذربايجانيها «كيمي» شده است. «پ» در ميان دو مصوت «ي» به «ب» تبديل يافته و «ك» نيز به تبعيت آن طنيندار (sonore) شده: «گيبي». در آذربايجان تغيير «ب» به «م» به وقوع پيوسته و تلفظ «گ» هم دگرگون شده «گ ـ ك» و كلمة به دست آمده «كيمي» است به معني «مانند» و «مثل». با افزودن «ن» مالكيت بر آخر «كيمي» (در مقام مشابهت و آنالوژي با «كيم») در محاورات شكل درازِ «كيمي»، يعني «كيمين» نيز به كار ميرود. به موازات كيمي ـ كيمين، تكي ـ تكين نيز موجود است.
61ـ گاوور
اونبئش ايل گاوورون ظلمونه دؤزدون
هر نقشه چكديسه نقشهسين پوزدون
«قاچاق نبي» 107
احتمال دارد شكل عوض شدة «گبر» فارسي و يا «كافر» عربي باشد.
62ـ گونش
زندانين ايشيقسيز گونشسيز قالدي
همتين اوجادير دام آلجاق نبي
«قاچاق نبي» 107
در تركي قديم «كوياش» بود، «گونش» به معني آفتاب است.
63ـ گئري
تور قوران اووچي آتين قوومادا سيندي گئري قالدي
اؤزو گئتدي توري قالدي
«سهنديم» 39
به معني «پس» و «عقب» است در مقابل «ايرهلي» يا «ايلهري».
64ـ ماراق
نه ماراقلار كي آييق گؤزلره رؤيادي دئييرسن
نه شافاقلار كي درين باخمادا دريادي دئييرسن.
«سهنديم» 39
«ماراق» يعني: 1ـ كنجكاوي 2ـ آرزو، هوس و ميل شديد 3ـ نگراني 4ـ مشكلپسندي در انتخاب و نگهداري چيزي 5ـ حالت حزن
65ـ هپسي
دئدين بس وطنده سابق وطندير
گؤردون كي دوستون يوخ، هپسي دوشمندير.
«قاچاق نبي» 107
ظرف «هپ» بيشتر در لهجة تركيه به كار ميرود. معني آن: جميع، همه، هر وقت، هميشه است.
66ـ هره
ملك نياز ايتگين گئديب يوخ اولوب
اميراصلان سكته ايله ييخيليب
هره قاچيب بير درهده سيخيليب...
«حيدربابا» 2ـ بند 23
پروفسور ارگين در كتاب سابق الذكر خود در مورد «هره» عقيده دارد كه: واژة «هره» از خصوصيات زبان تركان آذربايجان است و در هر صورت به همانندي (آنالوژي) كلماتي چون «هارا» ساخته شده. بر آخر اين واژه پسوندهاي مالكيت نيز ميآيد: «هرهميز، هرهسي». در اين صورتها معني «هر بير» ـ هر كدام ـ مستفاد ميشود. معني «هره» هر كسي است. (آذري توركجهسي صفحه 185)
در مصرع سوم مثال «سيخيليب» از مصدر «سيخيلماق» است. به معاني: فشرده شدن، [در] تنگنا بودن، دلتنگ شدن، خجالت كشيدن.
اين واژه ما را به ياد «سيغينيب» مياندازد كه از مصدر «سيغينماق» است به معاني پناه گرفتن، مأمن جستن، منزل گرفتن. مثال: «بير اوتاغا سيغينيب» (به اطاقي پناه برده است).
«سيخينتي» دلتنگي است و «سيغينتي» پناهنده.
67ـ ياناق
مئي، محبتدن ايچيب لاله بيتيبدير ياناغيندا.
«سهنديم» 37
اصل آن «يانقاق» بوده و معني استخوانِ گونه از آن مستفاد ميشده است. با گذشت زمان معني «گونه» و «صورت» يافته است.
68ـ يانلاشماق
ايندي بيزيم دولتلرده يانلاشير
گئت به گئت ده چتينلر آسانلاشير
«محمدراحيم حضرتلرينه جواب»
«يان» در اصل به معني «سرين»، «پهلوگاه» بود، سپس معني «پهلو» و «جانب» و «طرف» را گرفت. اما پسوند «لاش / لش» بر اسم ميآيد:
1ـ براي بيان معني مقابه و مشاركت: سؤزلشمك (قول و قرار) بيرلشمك (اتحاد)، آندلاشماق (هم سوگند شدن)، خبرلشمك (مخابره) مكتوبلاشماق (مكاتبه)، دردلشمك (درد دل كردن)، حلاللاشماق (همديگر را حلال كردن) در صورتي كه اين افعال يك طرف داشته باشد، اين پسوند نشان ميدهد كساني در وقوع ياري كردهاند.
2ـ براي بيان تحول در معناي وسيعتر، از صفت و اسم به صورت فعل لازم: چتينلشمك (مشكل شدن)، ايريلشمك (زيبا شدن)، قورتلاشماق (تبديل به گرگ شدن)، كؤمورلشمك (تبديل به ذغال شدن).
3ـ معني افعال با «ـ يش»، «ـ لن» گاهي به هم نزديك ميشود مانند: كئفسيزلنمك / كئفسيزلشمك
واژة «يانلاشماق» در لغات موجود نيست. شبيه آن يعني «يانليلاشماق» كه از واژة نو ساختة «يانلي» به معني «طرفدار» (در مقابل «يانسيز» [به معني] «بيطرف») به دست ميآيد و معني آن «ترك بيطرفي كردن» است. براي بيان معني تقرب، نزديك شدن، پهلو گرفتن و علاقه نشان دادن از واژة «ياناشماق» استفاده ميشود.
69ـ ياورو
آنام تبريز منه گهوارهده سؤيلردي: ياوروم بيل
سنين قالميش او تايدا خاللي ـ تئللي بير خالان واردير
«شهريارين جوابي» 94
از تاثيرات تركي تركيه در تركي ماست. ما بجاي آن «بالا» گوئيم، يعني «بچه» و «بچه جان».
70ـ ياهاتماق (يانيلتماق)
سانكي دوستاق ايكن من آزادديم
ائله عشقون مني ياهاتميشدي
«عزيزه» 110
«يانيلماق» اشتباه كردن است. از ريشة «ياكماق» (با كاف نوني، غنه). «يانيلتماق» نيز موجب خطاي كسي شدن، كسي را دچار اشتباه كردن، به اشتباه انداختن، ميباشد كه در محاورات «ياهاتماق» شده است.
71ـ يوماق
خجي خالا چايدا پالتار يوواردي
ممد صادق داملاريني سوواردي
«حيدربابا» 1ـ بند 2
«يوماق» (شستن) در لهجههاي مختلف متفاوت است، مثلاُّ: در تركمني «يووماق»، در لهجة شمال شرق تووان: «چوغماق» و ساير لهجهها «يوووماق» و «يويماق»...
لازم به ذكر است كه در تركي ما كلمة ديگري است: «يئيخالاماق / يايخالاماق» كه از ريشه كلمه قديمي «يايقاماق» آمد[ه] كه به معني «تكان دادن» بوده، ازآنجا «آب كشيدن» بر معاني آن افزود[ه شده]. تركي تركيه از عين ريشه «ييقاماق» را به دست آورده كه به معناي عام «شستن» به كار ميرود.
72ـ يئنمك
خزان يئلي يارپاقلاري تؤكنده
بولود داغدان يئنيب كنده چؤكنده...
«حيدربابا» 1ـ بند 14
معني فعل قديمي «ائنمك» پائين آمدن است، صورت ادبي كلمه نيز چنين است، در محاوره گاهي به اول آن «ي» افزوده ميشود.
73ـ ائله بيل قالميشام كئچنلرده
دئييرم بس، گئنه همان آدامام
گئنه سابق كيمي ادارهم وار...
«آلنيمين يازيسي»
در اصل «يانا» [به معني] «باز هم، به تكرار» است. در لهجههاي مختلف تلفظ آن متفاوت شده، مثلاُّ: قازاخها، «ژانا»، «ژئنه»، اوزبكها: «يانا»، قوموقها، «گنه»... گويند. در آذربايجان (يينه) و (گينه) [و] (گئنه) شنيده ميشود، در زبان ادبي «يينه» است.
74ـ يئني
نه ياخشي كي يئني كروان آچاندا يوكلريني
بيزيمكي يوكلريني باغلاييب چاتيله چاتير
«رطب وئريب تزهك آلديق»
اصل آن «يانقي»، «ياكي» (با كاق غنه) است، به معني «نو». از اشكال بعدي آن: يئكي، يئنگي، ژانقي و يئني [است].
صفت ينگي در «ينگي دنيا» نيز همين واژه است.
پایان
منبع : "بهمین سادگی و زیبایی " © کپی رایت توسط شهریار (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.) برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است. نوشته شده در تاریخ: 1387/7/4 (3259 مشاهده) [ بازگشت ] |