Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی
مجتمع فنی تبریز قویترین پایگاه آموزشی و تجارت الکترونیک در شمالغرب کشور
منو اصلی

 صفحه اصلي
 تماس با مدیر سایت
 نقشه سايت
 فروشگاه سايت
 آمار سايت
 خانه عكسهاي سايت شهريار
 وبلاگ احساسات یک پدر
 حکمت
 علامه

 کاربران
 انجمنهای گفتگو
 پیغام خصوصی
 نوشته روزانه کاربرن
 معرفی به دوستان
 اخبار و مطالب
 موضوعات
 آرشیو مطالب
 ارسال اخبار
 آرشیو ردیفی اخبار
 ارسال مقالات
 پیوند
 دریافت فایل
 لینکستان
 ضمیمه ها
 مقالات
 بهترینهای سایت
 جستجو
 سایر سایتها
 سایت رسمی نیما یوشیج
 وبلاگ سایت شهریار
 وبلاگ زيباي شهر تبريز


پخش ويديو هاي استاد شهريار
shahriyar

By: Anonymous
On: 31st May 2010
Views: 4361
Rating: 1.10 Votes: 804



پخش صوتي اشعار استاد شهريار
در حال حاضر مشکلی در اجرای پلیر وجود دارد.


اطلاعات کاربران
خوش آمدید , کاربر مهمان
نام کاربری
رمز عبور
کد امنیتی: کد امنیتی
محل واردکردن کد امنیتی

(عضویت)
کاربران سایت:
آخرین: ashkan
امروز : 0
دیروز: 0
مجموع: 584

بازدیدکنندگان:
مهمان: 90
عضو: 0
مجموع: 90



دیکشنری



Powered by kianonline.ir


ليست مقالات اخير سايت شهريار
· شهریار شناسی
· عشقی با شهریار
· HEYDER BABA’YA SELÂM ( با الفبای لاتین )
· " حیدر بابا یا سلام "
· ترجمه منظومه " حیدر بابا " به زبان انگلیسی
· ترجمه حیدربابا یا سلام به زبان استانبولی
· ترجمه فارسی منظومه " حیدربابا یا سلام "
· منظومه دوم حیدربابا "حيدربابا گلديم سنى يوخليام "
· ترجمه منظومه دوم "حيدربابا گلديم سنى يوخليام " به زبان استانبولی
· منظومه دوم "حيدربابا گلديم سنى يوخليام " با الفبای لاتین
· ویژگی سخن استاد شهریار
· علي (ع) در شعر استاد شهريار
· بررسی ( حیدربابا ) معروفترين اثر شهريار
· يادي از شهريار شعر ايران
· نگاهی به زوایای شعری شهریار
· زندگينامه شهريار ( قسمت اول )
· زندگينامه شهريار ( قسمت دوم )
· ماجراي عشق شهريار از زبان شاگردش
· حنجره دردمند خشکناب
· عناصر ادبيات شفاهي آذربايجان در ديوان تركي استاد شهريار
· بررسی زندگی و اشعار و شیوه سخن استاد شهریار از نگاهی دیگر ( قسمت اول )
· بررسی زندگی و اشعار و شیوه سخن استاد شهریار از نگاهی دیگر ( قسمت دوم )
· استاد شهریار شاعر اهل بیت
· غدیر در شعر فارسی از کسایی مروزی تا شهریار
· شهریار در یک نگاه
· ويژگي‌هاي هنري شهريار
· ديداري با شهريار... ( مصاحبه با استاد شهریار "قسمت اول" )
· ديداري با شهريار... ( مصاحبه با استاد شهریار "قسمت دوم" )
· گذري و نظري در كردستان و آذربايجان
· محمدحسين شهريارو تجدد شعر ( قسمت اول )
· محمدحسين شهريارو تجدد شعر ( قسمت دوم )
· شاعر شور و مستی
· سبك و شيوه سخن استاد شهريار
· آشنایی با مقبره الشعرای تبریز
· هنر شهريار ( قسمت اول )
· روح واژه‏ها روز شعر و ادب فارسی
· ديدار با شهريار ( شعر صاعقه است! )
· غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا ( مصاحبه ) قسمت اول
· هنر شهریار ( قسمت دوم )
· غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا ( مصاحبه ) قسمت دوم
· هنر شهریار ( قسمت سوم )
· هنر شهریار ( قسمت چهارم )
· مکتب های ا د بي ( 1 )
· مکتب های ا د بي ( 2 )
· شهريار «نابغة شعر»
· خيال و حقيقت (دكتر مهدي روشن ضمير )
· شهريار و موسيقي
· سیمرغ سهند (1)
· سیمرغ سهند (2)
· جامعه‌شناسي ادبيات و مثلث هنر ( قسمت اول )
· جامعه‌شناسي ادبيات و مثلث هنر ( قسمت دوم )


مترجم سایت شهریار
Translation


هنر شهریار ( قسمت دوم )

 

«ائيله‌مك» كه در زبان ما چون مترادف «ائتمك» به كار مي‌رود از «ائذله‌ك» ساخته شده است. معني آن در اصل «سودمند گردانيدن» و سپس در نتيجه «كشت و زرع كردن»، «تبديل به احسن كردن» و بالاخره «عزيز داشتن بوده است. بعدها معني آن «كردن» و «ساختن» و در حقيقت مترادف «ائتمك» شده است. معلوم نيست چرا بعضي‌ها آن را ظرايف‌تر از «ائتمك» انگاشتند.

در تركي تركيه آن را مترادف با «ائتمك»، «قيلماق»، «ياپماق» دانسته‌اند. «ائيله‌مك» در زبان ما نيز سرگذشتي دارد، معمولاُّ در هجاي «ائي» ـ Ey «ي» تبديل به «اي» مي‌شود و ديفتونگ «Ei» نيز جاي خود را به كسره «E» مي‌سپارد. پس از ائيله‌مك (Eylemek) ائله‌مك (Elemek) ساخته مي‌شود.

در زبان ما «ائله» دو معني دارد: اول، به معني «بكن» از مصدري كه هم اكنون موضوع بحث بود، دوم به معني «چنان، آنچنان».

داستان آن نيز چنن است: از تركيب «اوْ» به معني «آن» و «ايله» به معني «با» كلمة اوْ ـ ايله ـ اويله و با قدامي شدن مصوت اول ـ بر طبق قانون هم‌آهنگي ـ «اؤيله» به وجود آمده كه در لهجة ما باز با تبديل «ي ـ y» به «اي ـ i» ديفتونگ (مصوب مركب) «Oi» تبديل به «E» شده و در نتيجه «اؤيله» به صورت «ائله» درآمده است.

ترجمة مثال «ائله ائله مه» (آن چنان مكن) شامل هر دو كلمة مشابه (هم‌آوا) است. «بئله» (چنين) نيز اين مراحل را طي كرده است:

بوُ ـ ايله ـ بوُيله ـ بؤيله ـ بو ـ اي ـ له ـ / بئله

در ضمن صحبت از فعل «ائيله‌مك» به فعل «ياپماق» نيز اشاره شد، بهتر است چند سطري هم دربارة آن نوشته شود:

«ياپماق» شامل اين معاني بود: ساختن (ساختن خانه) بستن (بستن در)، پوشانيدن، دو چيز را نزد هم قرار دادن يا چسبانيدن. مثال‌هائي كه در ديوان لغات الترك آمده: «اول قاپوق پاپتي» (در اصل به صورت «ارقبغ يبتي» است)، ما در نقل امثله براي سهولت كار خواننده تا آنجا كه ممكن است از قواعد املاي جديد ـ با حفظ تلفظ اصيل ـ تبعيت مي‌كنيم، يعني مرد (ار) در را (قاپوق ـ قاپي‌ني) بست (ياپتي).

دوم: ار (مرد) تور (تور براي صيد) ياپتي (گسترد).

سوم: ايشلر اوْتمك ياپتي (زن نان پخت، به تنور چسبانيد).

چهارم: ارتام (دام) ياپت (مرد ديوار ساخت).

در تركي امروز معاني اين كلمه چنين است: ساختن، كردن، تعمير كردن، سامان دادن...

در تركي ما معاني رايج آن: چسبانيدن (نان به تنور)، كردن، انجام دادن، ساختن و درست كردن است (پيفتون: ص 353)

يادآوري مي‌كنيم كه كلمة ياپيشديرماق (چسبانيدن)، ياپيشقان (چسب)، ياپما (تپاله)... از يك ريشه است.

16ـ ايچره

ساري سونبوللره زولف ايچره اوراخلار داراق اولدي،

يونجاليقلار يئنه بيلديرچينه ياي ـ ياز ياتاق اولدي

«سهنديم» 42

محراب شفقده اؤزومو سجده‌ده گؤردوم

قان ايچره غميمي يوخ، اوزوم اولسون سنه ساري

«بهجت‌آباد خاطره‌سي» 62

«ايچ» به معني «درون» است. در ديوان لغات‌الترك «بطن» ترجمه شده و براي مثال كلمه «ايچ قور» يعني «كمربند زير جامه» كه بعدها به علت قانون هم‌آهنگي «اوچقور» شده است. «قور» خود به معني كمربند است، ما اين ريشه را در «قورشاق» باز مي‌شناسيم، نيز ريشة كلمة «قورشاماق» كه تشويق و تحريك كردن معني شده در حقيقت كمر كسي را براي اقدام به كاري بستن است و «قورشانماق» هم از اين روي تشويق و تحريك شدن و كمر به كاري بستن است. نيز كلمه «قوشانماق» كه در تركيه مفهوم «شمشير به كمر بستن» را دارد و «گئيينيب قوشانماق» كه با دقت و اهتمام لباس پوشيدن است به همين كلمه مربوط است.

مثال ديگر ديوان لغات‌الترك در مورد «ايچ» «ايچ سوز» يعني «راز درون» است. «ايچ ات» گوشت لطيف چسبيده به جگر به دنبال آن ثبت شده است.

پسوند « ـ ره» به «ايچ» افزوده شده و «ايچره» كه (؟) ظرف مكان پديد آمده است. «ـ ره» براي نشان دادن حد است (Correlatif) و معني «تا»، «در» و امثالهم را مي‌دهد، كما اينكه معني «ايچره»، «در درون» است. از اين قبيل است: (صون ـ را) صونرا، يعني «سپس» (اوز ـ ره» يا «اوزه ره» يعني «بر طبق»، «روي». البته «بورا» (بو ـ آرا) و «اورا» (او ـ آرا)... به اين مقوله ربطي ندارد.

17ـ ايس‌سي

تنديرلرين قووزانيردي توس سوسو

چؤركلرين گؤزل اييي، ايس‌سي‌سي.

«حيدربابا» 1 ـ بند 64

«ايسيق» صورت قديمي اين كلمه است، چنانكه «ايسيق اوز» به معني «زندگي» و «ايسيق يئر» به معني «صحراي پهناور» بود. در آذربايجان «ايس‌سي» [مي]گوئيم، در تركيه مصوتات آن دگرگون شده و خلفي / ثقيل (قالين) گشته است: ايسي ـ / ايسي ـ جاق ـ / سيجاق، كه همان «ايس سي جة» ماست. صورت مشدد مي‌گويند در نتيجه افتادن «ق» بوده است.

پروفسور ارگين عقيده دارد كه شكل خفيف / قدامي (اينجه) كه مورد استفادة ماست از دگرگوني صورت ثقيل (قالين) ان به وجود آمده است نه بالعكس. در زبان ادبي آذربايجان شمالي اين كلمه «ايستي» پذيرفته شده است.

18ـ باريشيق

ساليب خلقي بير ـ بيرينين جانينا،

باريشيغي بلشديريب قانينا.

«حيدربابا» 1ـ بند 12

كلمة  نخستين تعبير «وار ـ گل ائله‌مك» از مصدر «وارماق» آمده است كه معاني آن طبق «فرهنگ آذري ـ فارسي» چنين است: رفتن، رسيدن، نتيجه‌گرفتن، منجر شدن (صفحة 342). صورت اصلي اين كلمه «بارماق» است كه در لهجة ما «ب» مبدل به «و» شده است و از آن جا «باريشماق» يعني «به هم رسيدن دو طرف» و در نتيجه «سازش و صلح» به اسم مصدر «باريش» در اينجا پسوند «ق» افزوده شده است.

19ـ اينجي

او، بير اوغلان كي پري‌لر سو ايچرلر چاناغيندا،

اينجي قاينار بولاغيندا.

«سهنديم» 37

به معني مرواريد و دُر است.

20ـ باشقا

داها ن اؤز آللاهيمدان،

باشقا بير شئي ايسته‌مزديم.

«خان‌ننه»

بخش اول كلمه «باش» به معني سر است. يكي از پسوندهاي زبان، پسوند « ـ ـه» يا (e ـ) مي‌باشد كه بر سر اسامي كه مشعر بر معناي جا، جهت، زمان، مقدار و حال است، مي‌آيد و ظروف مختلف [به] وجود مي‌‌آورد:

ساغ ـ ا ـ/ ساغا، اؤن ـ ه ـ/ اؤنه. آلتا، يوخاري‌يا، بري‌يه، اوجوزا، هاوايا، گورولتويا...

اين اسامي گاهي بعد از پسوند ملكيت اين پسوند را مي‌گيرند: ديب ـ ي ـ ن ـ ه ـ/ ديبي‌نه، اورتاسينا، ترسينه، عكسيظنه، آخشامي‌نا، بوشونا، باشينا...

اين پسوند (« ـ ـه») در تركي قديم «ـ گه» و يا «ـ قا» و به صورت قدامي و خلفي ـ اينجه و قالين) بود، از آن دوران‌ها در زبان امروز چند كلمه‌اي به يادگار مانده است:

اؤزگه (بيگانه، ديگري) و كلمة مورد بحث ما «باشقا».

معاني باشقا بيشتر مشعر بر «تفاوت» است: «باشقا آدام» يعني آدمي جز كسي كه مورد نظر يا بحث است.

21ـ بونجا

اولدوم قارا گون آيريلالي اول ساري تئلدن

بونجا قارا گونلردي ائدن رنگيمي ساري.

«بهجت‌آباد خاطره‌سي»

«بو» به معني«اين» از رايجترين كلمات كهن تركي است، تا مدتي جمع آن (همه جا) «بولار» مي‌آمد، كما اينكه در زبان ما نيز چنين است، «بونلار» بعدها پديد آمد.

در «بونجا» پسوند «مقدار» گرفته است، (به معني «اين قدر، چنين») در تغيير (ب) به (م) «مونجا» مي‌شود. در «قودا تغوبيليك» آمده:

نه لوك مالقا مونجا كوكول با ما قيك؟ در زبان ما: نه لوك «نه‌ليك»، مالقا «مالا» كؤكول (گؤنول)، با ما قيك هم (باغلاماغين) مي‌شود، كه معنيش واضح مي‌گردد: به فارسي «چرا اينهمه دل به ما مي‌بندي؟»

اما در مورد پسوند «ـ جه»، اين پسوند اولاُّ افادة معني «مانند»، «بر طبق»، «برحسب» مي‌كند:

اوشاقجا (كودكانه)، ائش شكجه، دوستجا (دوستانه)، عادتجه (بر حسب عادات)...

صورت مطول اين پسوند نيز در بعضي موارد رايج است: اوشاقجاسينا (مانند كودكان)، ائش‌شكجه‌سي‌‌نه).

گاهي پسوند ملكيت پيش از اين پسوند آورده مي‌شود: گره گينجه، قرارينجا، اصولونجا... (بر حسب اقتضاي آن، بر طبق خواهش، موافق اصول آن) ظروف پراستعمال ديگري با اين پسوند در زبان ما وجود دارد:

نئجه، اؤنجه، باشليجا، باشقاجا، دوغروجا، اولدوقجا، بئله‌جه، توپلوجا، بالاخره شاهد فوق‌الذكر ما: بونجا.

مصغر اين ظروف نيز چنين است:

ياواشجا، ياواشجاجق، سس‌سيزجه، سس‌سيزجه‌جيك.

22ـ بير

سلام اولسون شوكتيزه، ائليزه،

منيم‌ده بير آديم گلسين ديليزه.

«حيدربابا» 1ـ بند 1

معلوم است، «بير» به معني «يك» است. در زمان ما معني «يك بار»، «يك دفعه» را مي‌دهد و در اين حال با «ده» به معني «هم» همراه است:

«من ده بير گولوم» (من نيز باري بخندم). اگر «ده» بعد از «بير» بيايد معني عوض مي‌شود: «من بيرده گولوم» يعني «من يك بار ديگر بخندم.»

شهريار در بند دوم همين منظومه چنين مي‌گويد:

بيزدن ده بير ياد ائله‌ين ساغ اولسون

دردلريميز قوي ديك‌كل‌سين داغ اولسون.

23ـ بيريكديرمك

دئدي سماوره ده نفت‌ميز توكندي دا سن‌ده

گاز اوسته «كيتري»ده چاي دمله‌ييب بيريكديره‌جك‌سن.

«غمله آليش ـ وئريش» 122

«بيريكمك»، در ابتدا به معني «يكي شدن» بود. در متون «تورفان» چنين مي‌بينيم:

«ايكي كؤكول بيريكدي»، (كوكول در تركي ما «كؤنول» نوشته و خوانده مي‌شود) يعني: «دو قلب يكي شد». لكن اكنون به معني جمع و تراكم و انباشت است.

«بيريكديرمك» متعدي فعل «بيريكمك» است يعني: «انباشتن» يا «متراكم كردن».

24ـ تانيش

دونيا واركن آغزين دولو داد اولسون

سندن گئچن تانيش اولسون، ياد اولسون

«حيدربابا» 1ـ بند 76

مصدر قديمي «تانوماق» از سوئي به معني: «سفارش كردن» و «بحث كردن»، «تلقين كردن» است و از سوي ديگر [به معني] «آشنا شدن، شناختن». مسئله اينست ك هربط اين دو مقوله چگونه بوده است. از اينكه در تركي آذربايجاني‌ها و مردم تركيه براي افادة معني «آشنائي» (تانيماق) و معني بحث و مشورت و گفتگو (دانيشماق) مي‌آورند، برخي بر اين عقيده‌اند كه دو مصدر مشابه در اصل وجود داشته است نه يك مصدر. «تانيش» به معني آشناست، از اين مصدر از ديرباز كلمة «تانيق» به معني «گواه» و «شاهد» مشتق شده است [كه] در ديوان لغات‌الترك (جلد اول صفحة 380) ثبت شده و در قودا تغوبيليك نيز چنين آمده است: تؤروتگن بارينا تؤروميش تانوق. در تركي «تؤره‌تمك» (پيفون ـ صفحه 133) يعني: «به وجود آوردن، تكثير كردن» [و] تؤره‌تگن صفت مشبهه آنست، بارينا = واري‌نا يعني: «وارليغي‌نا» [و] توروميش = تؤره‌ميش، يعني: «مخلوق» بدينگونه به زبان مي‌شود (؟):

تؤره‌تگن وارليغينا، تؤره‌ميش تانيقدير. (مخلوق گواه وجود آفريدگار است). اين كلمه با همين مفهوم در زبان ما نيز مستعمل است (پيفون، فرهنگ فارسي ـ آذري، صفحة 121).

25ـ تكين

... قوشلار تكين قاناد آچيب اوچاديم

«حيدربابا» 1ـ بند 8

در اين مورد پروفسور ارگين چنين مي‌گويد:

اداتي از قبيل «تگ» به معني «مانند» (و مرادف با «كيمي») از تركي قديم به زبان‌هاي تركي غربي نيز آمده است، بعد از زبان قديمي آناطولي در زبان تركي آذربايجاني تاكنون همچنان به كار مي‌رود. در زبان آذربايجاني‌ها اين كلمه از ديرباز به صورت «تك» استعمال شده است، علت اين تغيير شكل (از «تگ» به «تك») شايد همانندي آن با «تك» به معني «منفرد و غير زوج» مي‌باشد. در معاني اين دو كلمه نيز شباهت‌هائي هست.

باز محتمل است همين شباهت باعث افزودن پسوند ملكيت «ـ ي» به پايان آن شد و «تكي» (مانند) به وجود آمد. صورت مطول آن، با افزايش «ن» (instrumental» نيز مورد استعمال است. پس در تركي آذربايجان اين واژه ه صورت دارد: تك، تكي، تكين.

در فرهنگ آذري ـ فارسي تنها يك صورت آن ثبت شده است كه مستعمل در زبان ادبي معاصر است: تكي.

26ـ تؤره‌مك

گئجه حقين گؤزودور، طور تؤره‌تميش اوجاغيندا

اري‌ييب ياغ تك اوركلردي يانيرلار چيراغيندا

«سهنديم» 37

به معني «زياد شدن»، «ظاهر شدن»، «ناگهان به وجود آمدن» و «مشتق شدن» است. اصل آن در قديم «تؤرومك» به معني «هست شدن»، «به وجود آمدن» بود. گويا در تلفظ مصوتات آ ميان لهجه‌‌هاي مختلف اختلاف بود، چنانكه ما آن را «تؤره‌مك» و در استانبول «توٍره‌مك» گويند. سدر لهجه‌هاي ديگر هم كمابيش اين اختلاف مشهود است.

27ـ توكنمك

دئدي سماوره‌ده نفتيميز توكندي ده‌ سن‌ده

گاز اوسته «كيتري»ده چاي دمله‌ييب بريكديره‌جك‌سن

«غمله آليش ـ وئريش» 122

شيطان توكه‌ديب ايمانيزي جان آلير ايندي

آللاهدان آلان جانيزي شيطان آلير ايندي

«طاغوت دوروندن بير نمايش ـ جان آلير ايندي»

[به] معني «تمام شدن»، «پايان يافتن» است. در فرهنگ آذري ـ فارسي، كلمات «توكنديرمك» (تمام كردن، به انجام رساندن)، «توكن مز» (تمام نشدني)، «توكن‌مزليك» (خاصيت‌ پايان‌ناپذيري) مندرج است، «توكت‌مك» به معني «استهلاك كردن را نيز بر اين جمله مي‌افزائيم.

28ـ چاشماق

دوستلا مروت ائتمه‌لي دوشمنيله كئچينمه‌لي

قايدا بودي حييف دَگيل بشر يولون آزيب چاشا؟

«بلالي باش» 124

«چاشماق» را فرهنگ آذري ـ فارسي چنين ترجمه كرده است: «گم شدن، دستپاچه شدن، خود را باختن» در فرهنگهاي تركي نيز معاني آن را: 1ـ از راه به در بردن (يولوندان چاشدي) 2ـ خطا كردن (هدفدن چاشدي، ديليم چاشدي)، 3ـ در شگفت شدن (چاشديم قالديم) و از اين باب در «فرهنگ آذري ـ فارسي» چاشقين و چاشقينليق (سراسيمه‌گي، بهت) ثبت شده. مشتقات ديگر «چاشيرتماق»، «چاشقين‌لاشماق» و امثال اينها نيز البته موجود است.

29ـ چيرپينماق

او گون كي «راحيمين» مكتوبي گلدي چاتدي باخديم كي

آنام قانيله قلبي چيرپينانلاردان قالان واردير

«شهريارين جوابي» 94

ريشة «چارپماق» و مخفف آن «چيرپماق» از تقليد صداي برخورد به دست آمده است و معني آن: «به شدت زدن»، «مصادمه»، «زدن و انداختن»، (آت سرعتله گئدركن آغاجا چارپدي، يئل اوزومه چارپير، چارپيب كئچدي)، «به سرعت به حركت درآمدن و به جائي تصادم كردن» (كوله‌ك اسدي قاپي چارپدي)، «زدن و طپيدن» (اورَگيم چارپير) است. آفتاب‌زدگي را (گونش چارپماسي)، جالب را (گؤزه چارپان) و در نتيجه (چارپيجي)، و جن‌زدگي را (جين چارپماسي) گويند. از اين ماده «چارپيشماق» (تصادم دو دشمن، برخورد) استعمال زياد دارد. «چارپيلماق» [به] كج يا فلج شدن بخشي از بدن نيز گويند: (الي، آغزي، آياغي چارپيليب). «چيرپماق» يعني، «زدن آرام و كم»، «پر و بال زدن» (قاناد چيرپماق) و از اين ماده «چيرپينماق» كه در مثال آمده، تلاش و دست وپا زدن را مي‌رساند.

30ـ داي، داها

... يقين گينه سماوري قاينايير

داي قوجاليب آلت انگي‌لن چئينه‌يير...

«حيدربابا» 1ـ بند 61

«داها» در املاي قديم «دخي» و در تركي قديم «تاكي» بود. ابتدا در آغاز جملات به مثابة واو ربط و به معني «علاوه بر اين» و يا بعد از يكي دو كلمه به معني «همچنين» و امثال آن به كار مي‌رفت. به صورت گسترد[ة] «تاغين» و يا كوتاه شد[ة] «تا / ته/ دا/ ده» نيز ضبط شده و اصل «دا/ ده» كه در زبان به وفور استعمال مي‌شود (به معني «هم» و «نيز») همين است. بعدها «دخي» يا «داخي» به معني «و» و «همچنين» به «داها» به معني «بيشتر» مورد استعمال قرار گرفت. خلاصه در زبان ما چهار كلمه از اين دست، يعني «داها، داهي، داي، دا» رايج است.

داها به: 1ـ افزايش زمان يا مقدار: «بير آز داها وئر» (كمي بيشتر بده)، «بير ساعت داها گؤزله» (يك ساعت ديگر صبر كن، منتظر باش)، «ايكي گون داها گئچرسه بير آي اولار» (اگر دو روز ديگر بگذرد يك ماه مي‌شود).

2ـ ديگر، بيشتر: «داها نه وار؟» (بيش از اين چه هست؟).

3ـ صفت تفضيلي مي‌سازد: «داها بؤيوك» (بزرگتر).

4ـ تكرار و ايضاُّ را مي‌رساند: «بير داها گئتمه» (دفعة ديگر مرو).

5ـ معني هنوز و امثال آن را مي‌دهد: «داها گلمه‌دي» (هنوز نيامد).

اما خصوصيات «داهي»:ين كلمه هم اين معني را شامل است:

1ـ هم، همچنين: «من داهي بيلميرم» (من هم نمي‌دانم). صورت «ده» نيز به همين معني به كار مي‌رود: «من‌ده بيلميرم» (من هم نمي‌دانم).

2ـ در آثار قديم جاي واو عطف را مي‌گرفت:

«ده»: 1ـ براي عطف: «گئتديم ده گلديم» (رفتم و آمدم) 2ـ افادة معني علاوه مي‌كند: «اودا گئده‌جك» [(او هم خواهد رفت).]


منبع : " به همین سادگی و زیبایی "


© کپی رایت توسط شهریار (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است.

نوشته شده در تاریخ: 1387/7/4 (3315 مشاهده)

[ بازگشت ]
سایت رسمی استاد محمد حسین شهریار

کلیه حقوق مادی و معنوی سایت شهریار متعلق به مدیر سایت ( سید یوسف سعیدی ) میباشد
                                                                  
            
                            

                                                                                                         
                                                   

PHP-Nuke © 2004 Francisco Burzi
INP-Nuke © 2005-2007 IranNuke

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.03 ثانیه