Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی
مجتمع فنی تبریز قویترین پایگاه آموزشی و تجارت الکترونیک در شمالغرب کشور
منو اصلی

 صفحه اصلي
 تماس با مدیر سایت
 نقشه سايت
 فروشگاه سايت
 آمار سايت
 خانه عكسهاي سايت شهريار
 وبلاگ احساسات یک پدر
 حکمت
 علامه

 کاربران
 انجمنهای گفتگو
 پیغام خصوصی
 نوشته روزانه کاربرن
 معرفی به دوستان
 اخبار و مطالب
 موضوعات
 آرشیو مطالب
 ارسال اخبار
 آرشیو ردیفی اخبار
 ارسال مقالات
 پیوند
 دریافت فایل
 لینکستان
 ضمیمه ها
 مقالات
 بهترینهای سایت
 جستجو
 سایر سایتها
 سایت رسمی نیما یوشیج
 وبلاگ سایت شهریار
 وبلاگ زيباي شهر تبريز


پخش ويديو هاي استاد شهريار
shahriyar

By: Anonymous
On: 31st May 2010
Views: 4361
Rating: 1.10 Votes: 804



پخش صوتي اشعار استاد شهريار
در حال حاضر مشکلی در اجرای پلیر وجود دارد.


اطلاعات کاربران
خوش آمدید , کاربر مهمان
نام کاربری
رمز عبور
کد امنیتی: کد امنیتی
محل واردکردن کد امنیتی

(عضویت)
کاربران سایت:
آخرین: ashkan
امروز : 0
دیروز: 0
مجموع: 584

بازدیدکنندگان:
مهمان: 90
عضو: 0
مجموع: 90



دیکشنری



Powered by kianonline.ir


ليست مقالات اخير سايت شهريار
· شهریار شناسی
· عشقی با شهریار
· HEYDER BABA’YA SELÂM ( با الفبای لاتین )
· " حیدر بابا یا سلام "
· ترجمه منظومه " حیدر بابا " به زبان انگلیسی
· ترجمه حیدربابا یا سلام به زبان استانبولی
· ترجمه فارسی منظومه " حیدربابا یا سلام "
· منظومه دوم حیدربابا "حيدربابا گلديم سنى يوخليام "
· ترجمه منظومه دوم "حيدربابا گلديم سنى يوخليام " به زبان استانبولی
· منظومه دوم "حيدربابا گلديم سنى يوخليام " با الفبای لاتین
· ویژگی سخن استاد شهریار
· علي (ع) در شعر استاد شهريار
· بررسی ( حیدربابا ) معروفترين اثر شهريار
· يادي از شهريار شعر ايران
· نگاهی به زوایای شعری شهریار
· زندگينامه شهريار ( قسمت اول )
· زندگينامه شهريار ( قسمت دوم )
· ماجراي عشق شهريار از زبان شاگردش
· حنجره دردمند خشکناب
· عناصر ادبيات شفاهي آذربايجان در ديوان تركي استاد شهريار
· بررسی زندگی و اشعار و شیوه سخن استاد شهریار از نگاهی دیگر ( قسمت اول )
· بررسی زندگی و اشعار و شیوه سخن استاد شهریار از نگاهی دیگر ( قسمت دوم )
· استاد شهریار شاعر اهل بیت
· غدیر در شعر فارسی از کسایی مروزی تا شهریار
· شهریار در یک نگاه
· ويژگي‌هاي هنري شهريار
· ديداري با شهريار... ( مصاحبه با استاد شهریار "قسمت اول" )
· ديداري با شهريار... ( مصاحبه با استاد شهریار "قسمت دوم" )
· گذري و نظري در كردستان و آذربايجان
· محمدحسين شهريارو تجدد شعر ( قسمت اول )
· محمدحسين شهريارو تجدد شعر ( قسمت دوم )
· شاعر شور و مستی
· سبك و شيوه سخن استاد شهريار
· آشنایی با مقبره الشعرای تبریز
· هنر شهريار ( قسمت اول )
· روح واژه‏ها روز شعر و ادب فارسی
· ديدار با شهريار ( شعر صاعقه است! )
· غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا ( مصاحبه ) قسمت اول
· هنر شهریار ( قسمت دوم )
· غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا ( مصاحبه ) قسمت دوم
· هنر شهریار ( قسمت سوم )
· هنر شهریار ( قسمت چهارم )
· مکتب های ا د بي ( 1 )
· مکتب های ا د بي ( 2 )
· شهريار «نابغة شعر»
· خيال و حقيقت (دكتر مهدي روشن ضمير )
· شهريار و موسيقي
· سیمرغ سهند (1)
· سیمرغ سهند (2)
· جامعه‌شناسي ادبيات و مثلث هنر ( قسمت اول )
· جامعه‌شناسي ادبيات و مثلث هنر ( قسمت دوم )


مترجم سایت شهریار
Translation


غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا ( مصاحبه ) قسمت دوم

 

كيهان فرهنگي: استاد آخر بعضي‌ها تلاش مي‌كنند كه شخصيت اعتقادي نيما را جداي از آنچه كه بوده معرفي كنند. شما به عنوان كسي كه از نزديك با ايشان مانوس بوده‌ايد نظرتان چيست؟

استاد شهريار: تا آنجا كه ما مي‌دانيم مرحوم نيما مراثي و مدايح چندي در مورد ائمة‌اطهار گفته است كه خود نيما براي من خوانده است. همين حديث «الدنيا سبحن الموًمن و جنه الكافر» را من از نيما ياد گرفتم، او براي من خواند.

مشفق كاشاني: اولين مجلس شعر و ادب فارسي تا جائي حافظة بنده ياري مي‌كند در 40 سال پيش به رياست مرحوم ملك‌الشعرا بهار در تهران تشكيل شد كه در آن مجلس مرحوم نيما هم بوده آيا حضرتعالي هم در آن گنگره شركت داشتيد.

استاد شهريار: يادم نيست. چون من منزوي بودم اما يك انجمني بود به اسم «انجمن ادبي ايران» كه اولين انجمني بود كه مرحوم وحيد و اينها تشكيل دادند و رئيس آنهم شازده افسر بود. من به [آن] انجمن دو دفعه رفتم كه اصرار هم داشتند بروم. ولي روي آنرا نداشتم كه بروم.

مهرداد اوستا: مثل اينكه استاد در اين انجمن ادبي چهره‌هاي بسيار سرشناسي شركت مي‌كردند. مرحوم شازده افسر كه رئيس انجمن بود؛ وحيد دستگردي، مرحوم همائي، اديب‌السلطنه سميعي، فصيح‌الزمان رضواني، آيا اينها را حضرتعالي ديده بوديد؟

استاد شهريار: بله، بله يكي از بهترين غزل‌سراهاي معاصر فصيح‌الزمان بود. بعضي از غزلهاي او به اسم شاطر عباس چاپ شده است. با من خيلي دوست بود. اهل منبر بود بر منبر هم شعرهاي بسيار خوب مي‌خواند. نطق و خطابه‌اش هم خيلي قوي بود.

لطيف‌ترين غزلها را او مي‌خواند. مثلاُّ يك ماه رفته بود رشت، نامه‌اي براي من نوشت. آن غزل معروفش را هم نوشت، گفت: اينرا اينجا ساخته‌ام ببينيد چطور است كه من هم از او استقبال كردم: هم هست آرزويم كه ببينم از تو روئي...

كيهان فرهنگي: هيچ فرصتي دست داده شعر اين چند سال اخير را از نظر بگذرانيد؟

استاد شهريار: چشم‌هايم ضعيف شده مطالعه نمي‌كنم مگر چيز خوبي باشد. اصلاُّ به شما هم توصيه مي‌كنم شعر متوسط را نخوانيد. شعر متوسط آدم را متوسط مي‌كند. تا شاهكار نباشد نخوانيد. لرمانتف يك شاعر روسي است كه تبعيدش كردند به قفقاز آمده است قزاقستان را ديده... سر ذوق آمده و شعر زيبائي دارد ترجمه كرده بودند به فارسي. در روزنامه‌ها هم به صورت پاورقي چاپ شده بود. نيما آورد آنرا و من خواندم آنهم در من خيلي تأثير كرد. شاهكارهائي كه در انگليسي بود ترجمه شده است. اينها هر كدام اثر گذاشته است.

محمود شاهرخي: استاد يكي از توصيه‌هائي كه به شعرا فرموديد اين است كه شعرهاي متوسط را نخوانند. چنانچه توصيه ديگري داريد، چه از نظر مسائل اخلاقي، اجتماعي و اعتقادي و چه مسايلي ديگر، بفرمائيد!

استاد شهريار: اصلاُّ انسان بايد از خدا نبرد، وقتي از خدا نبريد، خدا خودش تلقين مي‌كند: الرحمان علم القرآن. يعني خدا است معلم قرآن، شاعر هم همين جور است. شاعر يك درجه پايين‌تر از پيغمبر است. شعر خوب و كامل و عرفاني از روح مجرد است. منها به انبيا وحي مي‌شود لي به شاعر الهام.

اما بالاخره بايد شعر همه‌اش يك موضوع باشد، همه‌اش بيان توحيد باشد.

محمود شاهرخي: از نظر صناعت ادبي بفرمائيد.

استاد شهريار: اول اينكه صنعت شعر بسيار صنعت ظريفي است، بايد تمرين كرد. مرحوم سرمد 10 سال سر يك قصيده كار كرد. هر سال براي من مي‌خواند مي‌گفتم نشد. تا يكروزي گفتم حالا شده است. منظور اين است كه صنعت شعر بسيار ظريف است و زمان مي‌خواهد بايد تمرين كرد و شعرهاي خوب خواند. بايد شاهكار بخوانند و شعر گفتن را تمرين كنند تا واقعاُّ شعر نشده اصلاُّ چاپ نكنند. بعد پشيمان مي‌شوند. شعر متوسط فايده‌اش چه است؟ كم گوي و گزيده گوي چون دُر. بيخود در چاپ كتاب عجله نكنند.

مشفق كاشاني: استاد مجموعه آثارتان به زبان تركي، ما شنيده‌ايم كه چاپ شده است.

استاد شهريار: الان چاپ شده است.

مشفق كاشاني: تمام آثار شما در آن مجموعه هست؟

استاد شهريار: بلي قط حيدربابا نيست. آنرا هم مي‌شود ضميمه كرد.

مهرداد اوستا: استاد بفرمائيد كه در ادبيات تركي هم آن گستردگي و وسعتي كه در ادبيات فارسي است وجود دارد؟

استاد شهريار: از حيث محاوره و بيان احساسات، شايد هيچ زباني به تركي نرسد. اما متأسفانه چون زبان زنده‌اي نبوده و كتاب نداشته، لغات علمي و فني نداشته است و كلماتش چون بسيط است اشتقاق خيلي كم دارد اين است كه قافيه هم ندارد. آخرين شعر تركي‌ام شعر آزاد است. دو تا شاهكار دارم در شعر تركي كه مجبور شدم آزاد بگويم مثل اي واي مادرم.

سپيده كاشاني: استاد علت اينكه شعر آزاد هم شما سروده‌ايد چه بوده؟

استاد شهريار: شعر آزاد تقريباُّ همان بحر طويل است كه سابقاُّ هم بوده، منتها در فارسي كم بوده اما در تركي زياد بوده. آنجا هم دو صفحه شعر را مي‌گفت فقط يك كلمه را قافيه مي‌كرد. مثلاُّ نيما را در آن افسانه مي‌بينيد كه يك مصرع آن را آزاد گذاشته است. تقريباُّ همان بحر طويل است و چيز تازه‌اي نيست. منتها مضافاُّ اينكه حالا خيلي مورد لزوم است. بسياري از موارد هست كه جز در آن قالب در قالب ديگري نمي‌شود به آن خوبي بيان كرد. خيلي موضوعات است كه نه با قصيده مي‌شود بيان كرد و نه با غزل. مثنوي هم همينطور، مثلاُّ همين سرود اسلامي كه من اخيراُّ نوشته بودم، اگر آزاد نمي‌بود چه جوري مي‌شد حرف را زد، به آن خوبي. شعر آزاد الان لازم است، چيزي است كه نوپردازان و جواناني را كه مي‌گويند قافيه نباشد را هم سيراب مي‌كند. مي‌گويند قافيه نباشد، خوب نباشد. اما وزن كه بايد باشد.

مشفق كاشاني: استاد با توجه به مطلبي كه الان فرموديد در مورد زبان تركي ما چند ترجمه از حيدربابا ديده‌ايم و مسلماُّ اينها نمي‌تواند ترجمة شايسته‌اي براي آن باشد. خود حضرتعالي چرا حيدربابا را به شعر فارسي نسروده‌ايد.

استاد شهريار: هر كاري كردم كه بتوانم چند بيتش را ترجمه و تكميل كنم نتوانستم.

حميد سبزواري: استاد نمي‌شد خود جنابعالي همان مضامين را به شعر در آوريد؟

استاد شهريار: همان هذيان دل من، حيدرباباي فارسي است ديگر، اما هيچوقت به پاي حيدربابا نمي‌رسد، آن چيز ديگري است.

كيهان فرهنگي: استاد شنيده‌ايم كه حضرتعالي به خط خودتان قرآن هم نوشته‌ايد.

استاد شهريار: بله اين آخري هم دوبره شروع كردم اما ديدم چشمم ضعيف است و قدرتش را نداشتم گذاشتم زمين وگرنه خط نسخ من خوب است.

حميد سبزواري: استاد تقريباُّ چند جزء قرآن را با خط نسخ نوشتيد.

استاد شهريار: شايد يك جزء باشد. اگر قدرت داشتم تمام آن را مي‌نوشتم.

كيهان فرهنگي: استاد شما از همان موقع كه شعر فارسي مي‌گفتيد به تركي هم مي‌گفتيد؟

استاد شهريار: نه من فقط آن حيدربابا را بار اول گفتم آنهم به واسطه آمدن مادرم به تهران بود. تركي را فراموش كرده بودم. مادرم كه آمد خاطرات تجديد شد جلد اول حيدربابا را تهران ساختم كه بسيار خوب شد. اصلاُّ تركي تأثير عجيبي دارد هر جا مي‌خواندم در و ديوار مي‌ناليد. بعد كه به تبريز آمدم جلد دوم هم برايش نوشتم كه آنهم شاهكار است. اول فارسي گفتم و اولين شعرم اين بود:

من گنهكار شدم واي به من            مردم‌آزار شدم واي به من

محمود شاهرخي: استاد آن موقعي كه اين غزل «علي اي هماي رحمت» را كه اينقدر مشهور شده است، مي‌سروديد، به خاطر داريد؟

استاد شهريار: اين غزل مربوط به دوران تائب شدنم است. آخر من يكباره سخت دل شكسته شدم. اصل من هم پاك بود چون پدرم خيلي پاكيزه و خوش قلب بود. يكدفعه پنج بت را از من گرفتند. ترياك را ترك كردم، 15 سال عشق سوزاني داشتم كه آنهم باعث شد كه من پاك بمانم. حالا مي‌فهم كه خدا چه لطف عجيبي در حق من كرده است. 15 سال من را نگاهداشته بود، آنهم در جواني در محيطي مثل تهران.

يكي ديگر مثلاُّ موسيقي بود. وقتي كه سه‌تار مي‌زدم اشك صبا مي‌ريخت. او مي‌گفت تو يك آتشي در دل من مي‌ريزي، آخر از همه سه‌تار را كنار گذاشتم. ديگر اينكه صوفي شده بودم، گير درويشها افتاده بودم. آن موقع كه اسلامي در بين نبود باز درويشي يك چيز غنيمتي بود. يك هو حقي مي‌گفت، يكي مولائي مي‌گفت. اما حالا، حالا كه اسلام آمده است به هيچ اسمي آدم نمي‌تواند خرجش را از امت اسلام جدا كند. بدعت مي‌شود. شق عصاي مسلمين مي‌شود. حافظ هم شايد همينطور بوده. آنهم همان بت‌ها را شكسته كه حافظ شده. من هم اين 5 بت را شكستم والاّ شعر گفتن به اين سادگي نيست كه هر شاعري بتواند حافظ بشود.

محمود شاهرخي: استاد در زمينه مدح مولا علي (ع) همچون علي اي هماي رحمت و شب [و] علي، تازگي چيزهاي ديگري هم گفته‌ايد؟

استاد شهريار: در هر غزلي اشاره‌اي دارم. اگر جلد دوم من را ديده باشيد زياد است. همين اخيراُّ يك «ياعلي» خواندم كه با اين مطلع شروع مي‌شود:

اي جلوة جلال و جمال خدا علي                وز هر چه جز خدا به جلالت جدا علي

در تو جمالي از ابديت نموده است    اي آبگينة ابديت نما علي

قدسي: در مدح مولا مي‌دانيد همة شاعران گفته‌اند، اما آن شعري كه گل مي‌كند پيداست كه مورد عنابت مولاست؛ شما شاعري را سرغ نداريد كه مسلمان باشد، شيعه باشد و در مدح مولا شعري نداشته باشد، اما آنكه گل مي‌كند من به نظرم مي‌آيد كه آن مورد عنايت مولاست.

مشفق كاشاني: اين جزوه اشعار شما به نام نغمه‌هاي خون كه اخيراُّ چاپ شده تحت نظر خود جنابعالي بوده؟

استاد شهريار: نخير ولي خطش را ديده‌ام. در تبريز وضع خط و خطاطي هم خوب است.

گلشن كردستاني: استاد بد نيست اين مسأله را شما هم اطلاع داشته باشيد، قبلاُّ در تهران ده تا كلاس خط بوده و حالا چند برابر شده است و شهرستانها هم به همين ترتيب.

كيهان فرهنگي: استاد با توجه به اينكه ديوان قديم شعر شما را بدون اجازه به همان شكل سابق چاپ كرده‌اند، در مورد تحولات شعرتان چه از نظر صنعت و چه مضامين. آنها در حقيقت شعر دبستان و دبيرستان است. شعر دانشگاهي‌ام هنوز چاپ نشده است. آنكه دانشگاهي است از دبستاني خودش را نشان مي‌دهد. آخرش عرفان است، خلاصه‌اش ناسوت و جبروت و ملكوت را بايد طي كند تا برسد به راه تا آنجائي كه مي‌گيد جز خدا چيزي نمانده است. آنجا ديگر شوخي نيست، دل پاك مي‌خواهد، دل شكسته مي‌خواهد و نفس شكستن مي‌خواهد. تنها درس خواندن نيست، كتاب خواندن نيست، متشابهات قرآن را فهميدن، به لطف الهي بسته است.

اين متشابهات سمبل است. خود خدا در پرده بيان فرموده، انبيا و اوليا هم اجازه كشف تمام آن را نداشتند، مانده است براي امام زمان. اما شعرهاي اصل كاري من چاپ نشده است خيلي چاپ نشده دارم.

شعر بايد به مقام ذكر برسد و جزو عبادت بشود و خدا ضامنش بشود. آقاي «قدسي» از آقاي «كمال» چه خبر داريد؟

قدسي خراساني: آقاي كمال مي‌خواستند بيايند ولي يك گرفتاري برايشان پيدا شده بود، در مشهد هستند. جزو ليست بودند كه بيايند و عذرخواهي كردند و سلام زيادي هم او و هم ساير دوستان شاعر خدمت شما ابلاغ كردند.

استاد شهريار: آقاي سبزواري قصيدة شما خيلي خوب بود ولي هر چيزي ميزان دارد. در سورة الرحمن در دو سطر چهار تا ميزان است. عسل كه عسل است انسان مي‌تواند دو يا سه انگشت بخورد اگر يك باديه عسل را جلوي آدم بگذارند، بگويند بخورد نمي‌تواند. قصيدة شما مثلاُّ بايستي سه قسمت مي‌شد. مثل ترجيع‌بند ـ سه قافيه عوض مي‌كرديد كه خسته كننده نباشد. فوق قصيده سي ـ چهل بيت است، بيشترش خسته كننده است. حافظ را ببينيد چقدر رند است و شش ـ هفت بيت است، اما آنوقت هر مصرع آن نقش ضمير است.

شعر شما خيلي خوب بود. اين را تنظيم كنيد. نظرتان باشد كه ميزان را در نظر بگيريد. نه يك ذره بالاتر نه يك ذره كمتر. قصيدة بلند هر قدر هم خوب باشد خسته كننده است. حتي اگر شعر حافظ و سعدي هم باشد.

حمد سبزواري: فرمايش سركار درست است.

استاد شهريار: والاّ هيچ عيبي نداشت از نظر شعر، صنعت يكي از يكي بهتر بود.

حميد سبزواري: بيان يك واقعيتي است و ناچار بودم.

استاد شهريار: آن جور شعرها را بايد تكه‌تكه كرد كه قافيه عض بشود، تا خسته كننده نباشد. به صورت ترجيع‌بند بهتر است. يا مسمّط باشد.

حميد سبزاري: مسمّط را هم دارم. عرض كردم چون بيان يك واقعيت است.

استاد شهريار: [از] آن شعر شما پيداست كه اين سي چهل سال رياضت كشيده و تمرين كرده از نظر شعريت هيچ نقصي نداشت. آقاي قدسي شما هم قصيده‌سرا هستيد؟

قدسي: بنده بيشتر غزل‌سرا هستم.

استاد شهريار: خراساني‌ها بيشتر قصيده مي‌گويند.

قدسي: لكن من غزل را انتخاب كرده‌ام.

استاد شهريار: غزل لطيف‌تر است.

قدسي:

مثنوري گرچه سنت شعر است                 من غزل فرض عين مي‌دانم

پنج بيتي كه دلپذير بود                            بهتر از خمس عين مي‌دانم

استاد شهريار: آفرين! اين حافظ را ببينيد كه غزلش هيچگاه بلند نيست. هر مصرع آن نقش ضمير همه فارسي زبان‌ها است. اينهمه شاعر مثل فردوسي، نظامي و ديگران هستند، هيچكدام سعدي و حافظ نمي‌شوند، به قول نظامي: كم گوي و گزيده گوي چون دُر.

حميد سبزواري: استاد سابقاُّ در زمينه‌هاي ديگر هنري هم كار كرده‌ايد؟

استاد شهريار: در سبزوار و نيشابور در اداره ثبت بودم. سال 1309 و 1310 بود. در نيشابور افسوس كهنماندم. دو تا نمايشنامه نوشتم. در تهران خودم يكبار روي سن نرفته بودم، فقط ديده بودم. اما در آنجا هفت هشت تا هنرپيشه تربيت كردم. دو تا نمايشنامه نوشتم كه هم آهنگ‌هاي آن از خودم بود و هم شعرش.

مشفق كاشاني: آوازتان هم خوب بود؟

استاد شهريار: بله آنموقع‌ها آوازم هم خيلي خوب بود. اقبال‌السلطان معروف را هم كه يادتان هست. افسوس كه از صداي او نوار برداشته نشده است. چند بيت از غزلهاي عطار را در مناجات مي‌خواند كه جاذبه‌اش فوق‌العاده عجيب بود. اقبال هم از معجزات بتمام معني بود. آدمي ساده و عوام كه اصلاُّ تكنيك و اين حرفهاي صدا را هم نمي‌دانست. اما اگر آدم صدايش را گوش مي‌داد، ديگر هيچ صدائي را گوش نمي‌داد و از چشمش مي‌افتاد.

يكشب در مسجد سپهسالار نمي‌دانم يادتان مي‌آيد كه شب احيا بود هفت هشت نفر بودند هر كدام يك دستگاه را مثل ماهور مي‌خواندند. درآمدش را يك نفر مي‌خواند و شكسته‌اش را كس ديگري مي‌خواند. آذربايجاني‌اش را يكي ديگر مي‌خواند. عراق آن را گذاشته بودند براي ظلي.

حالا ما نمي‌دانيم كه اقبال‌السلطان را به تهران آورده‌اند و ما نمي‌دانيم، و آن شب به آنجا آوردند. درست روبروي ما قرار داشت. يك دفعه صداي اقبال‌السلطان بلند شد. با بلند شدن صدا تپش قلب من زياد شد، آدم به شوق و ذوق مي‌آيد. تأثير صوت او از عجايب بود. هر كس مي‌شنيد ميخكوب مي‌شد. در حيوانات، غالباُّ ديده‌ايم وقتي كه سواره مي‌آمديم، صداي اقبال كه بلند مي‌شد حيوان گوشهايش را تيز مي‌كرد. اسب وقتي خسته مي‌شود دست‌هايش را بلند مي‌كند و به زمين مي‌زند. اسب به طوري يواش دستش را بلند مي‌كرد، مبادا صدائي شنيده بشود.

از نوابغ بود، خواستند و گفتند اجازه بدهد بعد از مرگش حنجره‌اش را نگاه كنند و ببينند چه جور حنجره‌اي دارد. محال است يك صدا هم زير زير باشد و هم بم بم. چون فاصله دارد، اگر فاصله داشته باشد صدا بم است. كيپ باشد، نزديك هم باشد صدا زير است. مثل اينكه مال اين لاستيك بود. از عجايب بود، آن صدا و آن تكنيك.

قدسي خراساني: استاد، بنده اينجا كه آمدم يك رباعي في‌البداهه گفتم. بعد ديدم خودخواهي شده بعد يك رباعي ساختم براي جمع‌مان.

گفتم:

پروازكنان به شهرِ يار آمده‌ايم                              از شوق به بزم شهريار آمده‌ايم

چون گل بشكفت گر كه طبعم نه عجب       در شور زنغمة هزار آمده‌ايم

رباعي ديگر:

چون پيك صبا در اين چمن آمده‌ايم    از مصر به بوي پيرهن آمده‌ايم

شاداب چو گل چرا نباشيم كه ما               در محضر استاد سخن آمده‌ايم

محمد شاهرخي: استاد اگر اجازه بفرمائيد من نيز شعري براي اين بزگداشت بسزا سروده‌ام كه مي‌خوانم:

(گزيدة سروده‌هاي شاعران ارجمند كه در خدمت استاد شهريار قرائت كردند نقل مي‌كنيم)

بيا بر كلك آن نقاش، جان و دل برافشانيم

كه نقشي اين چنين دلكش، به باغ و مرغزاران زد

به دور گل به گلشن شو، دمي سوي شقايق بين

نگر داغي كه ‍]او] بر دل زسوگ گلعذاران زد

زمرغان چمن بشنو كه جمهوري اسلامي

به دست مرحمت حالي در اميدواران زد

تعالي‌اللـه، كه دارد پاس حرمت، شهرياري را

نظامي كو خط بطلان به نام شهرياران زد

بنام ايزد كه بنوازد به عزت بخت ياري را

همان دولت كه دست رد به روي بختياران

بجا بود اين چنين حرمت به جاي شهريار، آري

زمانه قرعة دولت به نام حقگزاران زد

همان نام‌‌آور دوران، كه با كلك فسونكارش

چو ماني، جاودان نقشي به لوح روزگاران زد

همان پير مسيحادم كه با تأييد روح‌القدس

به گردون، رايت شوكت، ميان نامداران زد

دل آگاه او باشد چو جان صبحدم روشن

كه راح معرفت از ساغر شب زنده‌داران زد

بسان صبح صارق شد جهان‌افروز و عالمگير

به صدق دل، چو دم از مهر خورشيد جماران زد

مشفق كاشاني: من نيز به سهم خود عرض ارادتي مي‌كنم:

(گزيده قصيده استوار آقاي مشفق را در اينجا مي‌خوانيد.)

اي هنر را پايگاه از پايه بر بالا نهاده              تا قدم بر عرش از انديشه والا نهاده

نوعروسان سخن را جلوه‌ها از نو فزوده                  لوليان ذوق را در پيش چشم ما نهاده

لفظ را با گوشمالي چون صدف                           مايه از خون جگر، در گوهر معني نهاده

شهريار پهنة پهناور انديشمندي                          كز هنر، تاج شرف، بر تارك شعري نهاده

ني ترا امروز تنها زيب دامن كرده، گوهر                 پارسي را گنج در گنجينة فردا نهاده

سيدي والاتبار از دودة آل پيمبر                            مست و شيدا سر به پاي سيدبطحا نهاده

جويبار لحظه‌هاي عمر، بي او طي نكرده               چشمه‌سار زندگي در چشم خون پالا نهاده

ديده بر مرآت حق قرآن سبحاني گشاده                گوش جان را بر كلام ايزد دانا نهاده

سوده از روشندلي سر برغبار كوي حيدر              نقد عمر خود به ذكر عترت طاها نهاده

در مديح آل احمد بس سپهرآئين چكامه                با فروغ جاودان چون كوكب رخشا نهاده

تا بسوزاند سراپا دشمن دين خدا را            ذوالفقاري خامه را، در آذرخش لا نهاده

تا برآرد ماه را بر پهنة نيلي شتابان                       مهر چون قنديل بر دروازة الا نهاده

دل به عشق دختر شورآفرين شعر داده                 جان به لب آورده، سر در پاي اين سودا نهاده

در گلستان ادب چونان نسيم نوبهاري                   دفتر گل باز كرده، لالة حمرا نهاده

در حريم عشق و مستي، گوشة عزلت گزيده         در شبستان وفا پا بر سر دنيا نهاده

كاروان اشك و خون را ناقه‌ها در گل فتاده    خيمه بر گردن گردان زآه بي‌پروا نهاده

تشنه كامي در طريق چشمه كوثر دويده               رهنوردي رو به سوي سدره و طوبي نهاده

گلشن كردستاني: من هم شعري را كه سالها پيش از اين گفته‌ام و نشانه ارادت پرسابقة من به استاد است قرائت مي‌كنم:

شكوهي به پيشاني روزگاري                   جهان سخن را مگر شهرياري

ترا نكته دانان ستايند و بالند            كه ديباچة دفتر افتخاري

كه در شاهد شعر، افسن فزائي               كه در بزم انديشه، افسون نگاري

بهار آفرينان شعر دري را                 به طبع شكوفنده آئينه داري

مهين اوج‌ها را نگيرند و گيري                    بهين نكته‌ها را نيارند و آري

بدين مايه معني نيابند و يابي                    از اين دست گوهر ندارد و داري

نپيچد به جز در تو فرياد جانت                    كه رعد است درد و تو خود كوهساري

ز جادوي جاويد شعرت چه گويم       كه از ساحران هنر يادگاري

ستايم ترا روز و شب «شهريارا»                كه گلشن نوازي كه خرم بهاري

كيهان فرهنگي: استاد اگر ممكن است توصيه‌اي و پند و اندرزي براي جوانها و براي علاقمندانتان بفرمائيد.

استاد شهريار: قرآن مي‌فرمايد واعتصمو به حبل‌الله جميعا، توسل به حبل الهي در مقابل قضا و قدر. بايد امر به معروف و نهي از منكر كنيم كه جهاد دائمي است و صبر هم بكنيم كه ماملايمات برطرف بشود. اگر شيطان نباشد همه مي‌روند قبرشان را مي‌كنند و مي‌نشينند، اشك مي‌ريزند كه خدايا ما را ببخش ببر، كه خواهيم مرد. چرا خانه بسازيم و چرا لباس بدوزيم، شيطان است كه بايد باشد و دنيا را زينت بدهد در نظر آدمي كه آدم بتواند بماند.

خدا هم منظورش اين است كه امتحان بدهيم ليبلوكم ايكم احسن عملاُّ بايد سر بزنگاه برسد و رشوه را بياورند و معلوم بشود كه شما رشوه را مي‌گيريد يا نمي‌گيريد. والا خدا كه خودش مي‌داند. شما بايد عملاُّ نشان بدهيد، ميدان بايد براي هم بدكار باشد و هم براي افراد سالم كه عملاُّ امتحان بدهد.

 

 


منبع : به همین سادگی و زیبایی


© کپی رایت توسط شهریار (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است.

نوشته شده در تاریخ: 1387/6/26 (3923 مشاهده)

[ بازگشت ]
سایت رسمی استاد محمد حسین شهریار

کلیه حقوق مادی و معنوی سایت شهریار متعلق به مدیر سایت ( سید یوسف سعیدی ) میباشد
                                                                  
            
                            

                                                                                                         
                                                   

PHP-Nuke © 2004 Francisco Burzi
INP-Nuke © 2005-2007 IranNuke

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.04 ثانیه