هم اندیشی های سیاسی،عاطفی و مذهبی شهریار با نیمایوشیج (بخش دوم)
ابوالفضل علیمحمدی
پس از کودتای 28 مرداد 1332 و دستگیری نــیمایوشیج، مقتــضیات زمانه، کاری کرد
که نــیما نتواند گفته هایش را به روشنی با مردم در میان بگذارد و همین ترس و بیم
بود که گفتـــه هایش را پیــچیده تر از آنکه همه ی مردم بتوانند بفهمند، بــوجود آورد.
مهمترین خصوصیت هنر و ادب این دوران که رژیم ابتدا ناخواسته و سپس آگاهانه به
آن دامن میزد،تـفکیک آن به دو بـخش مردمی و روشنفکرانه بود، به این ترتیب حرکت
اصــلی و اثرگذار هــنر و ادبــــیات،چندان پیــچیده شد که از مردم به دور افتاد. رژیـم
شادمــانه این تــفکیک را پـذیرا بود، چرا که مــطمئن بود روشـــنفکران هیچ گونه هم
سخنی با مردم نخواهد یافت.(9)
جلال آل احـــمد در مــقاله ی "مشکل نیمایوشیج" به صــراحت می نویسد: عــالم
سیاست تنها با توجه به جنبه ی تخریبی کار نیما به او بال و پر می دهد و اورا ناچار
می کند که به کار خود پیچیدگی بیشتری دهد (10) شـهریار نیز با اشــاره به آخرین
دیــدار خود که در سال 1337 در تــبریز انجام گرفته بود به اقرار خود نـــیما در این باب
اشاره ها کرده است.(11)
شــهریار به رغم تاثــیری که از نـــیما پذیرفته بود، زیر این پــیچیدگی در زبان نـرفت و
اســـتقلال هـــنری و شـــعری خود را هـــمچنان پـــس از ســـال 1330،حفظ کرد. او
که عشق به طبیعت و یک نوع فانتزی تخیلی را از نیما آموخته بود زبان مردمی خود را
فــراموش نکرد.او در ســـال ۱۳۳۰، مـــنظومه ی"حیدر بابایه ســـلام" را که در ســطح
بــسیار وسیعی در داخـــل و خارج کـــشور با تــوده های مـــحروم شـــهر و روســـتا
ارتـــباط عاطفی بر قـــرار کرده بـــود،سرود. اگــــر نه فریاد ستم ستیز روستائیان،
دست کم صدای دردمندانه و آه و حسرت با آنان هست.(12)
برای مشاهده متن کامل بر روی (( ادامه متن )) کلیک کنید
در واقع شــهریار،شعر نـــیمایی را تــا حدی که به افراط و تـــفریط مــیدان ندهـد می
پسندید، اما تقلیدی را که در آن از شعر اروپایی می شد، غیرقابل قبول می شـمرد
شــهریار تجدد در شـعر و شاعری را لازمه ی ترک کردن تـمام سنت های قدما نمی
دانـست.(13) مــثنوی های " افسانه های شب" و "هذیان دل" را آنــچنان موثر و با
مــهارت سرود که نـــیما نیز از آنها تاثیر پذیرفت و در اشعارش آنها را ستود:
من پس از آگه شدن زفسانه ی سود افزای تو
کردم افسانه همه از این شب تاریک دل،آغاز
و به هذیان دل خود آمدم دمساز...
نیمایوشیج ص319
و یا:
داشت خاموش در بن لب
دلربا افسانه ای از شب
مثل این که زان فسانه ها
جان او با جان من دمساز می گردید...
نیما یوشیج ص323
کودتای 28 مرداد 1332، آنچنان ضربه های کاری روحی به نیما و شــهریار زد که هر
دو شاعر را به وسواسی ناشی از وحشت انداخت. در همان سال 1332 نــیما مانع
کار یکی از فیلمسازان شد که می خواست فیلم کوتاهی از زندگی نیما تهیه نماید.
پیرمرد وحشت کرده بود که انـگلیسی ها پشت این کار هستند و می خواهند از او
مدرکی بگیرند و او را به کشتن بدهند.(14)
چیزی شــبیه به همین مـــطلب را دوست هــنرمند و محققی از کارمندان رادیـــو و
تــلویزیون تـبریز برایم نقل می کرد که یک سـال قرار بود با اکــیپ ویژه ی تلویزیون،به
هــمراه شـهریار به حیدربابا برویم تا فیلم کوتاهی در هــمان مــحل از ایشان تــهیه
نـماییم،اما روز موعود هر چه قدر اصرار کردیم شهریار نیامد، تصور ذهنی شهریار این
بود که عــده ای به نام فیلمبردار می خواهند مرا به کشتن بدهند...نیما از شاعران
نوپــرداز و دنــباله رو خود نیز وحشت داشت. او وصیت کرده بود که شاعران نــوپرداز،
حتی بعد از مرگش هم به اشــعارش دست نزنند.(15)و چقدر وســواسی شبیه به
شــهریار داشت که جز بر تــعدادی اندک هرگز اعــتماد نکرد و غیر را تحمل نـــنمود.
باری،یـک سال پس از آخرین دیدار شـهریار و نــیمایوشیج که در سال 1337 در تبریز
اتفاق افتاد، پدر شعر نو ایران در گذشت و شهریار در بدرقه ی او سرود:
رفـــت آنــــکو پدر شــــعر نوین ما بــــــود
شعر نو چیست که بالاتر از آن نیما بود
مــن هــــمه عـــبرتی از باختن دیـــــروزم
او هـــمه غیرتی از ساختن فـــردا بود
یاد از آن مرغ بهشتی که غریب آمد و رفت
گفت در کنج قفس چند توان تـنها بود
زیــست در گوشه ی دنــیای غم خود تـنها
هم در آن گوشه تنهایی خود دنـیا بود
آنـــکه با وی نــــفسی چند هم آوایی کرد
دل من بود که هـــمزاد هــــزار آوا بود
کلیات شهریار،جلد یک،ص309
شهریار سالها پس از مرگ نیما،در جواب نامه ی شراگیم پسر نــیمایوشیج نوشت:
نور چشم عزیزم،من حق اسـتادی و دوستی پدرت را تا این جا بد تادیه نکرده ام، در
اشــعار من یک شان بـــلند و یک سد دفاعی مستحکمی برای نــیما ساخته شده
است.من در عـالم خیال همیشه مجلسی دارم که در آن مجلس،صبا،نــیما،زهـری
سایه و زاهدی هستند... به همین زودی ها انشاالله یــک آشتی عمومی بین تمام
افراد بشر پیدا می شود درچنان دنیایی امثال نیماومن هم از تیرگی های ظلالت ها
و کدورت ها مثل شمعی سـوخته و یک شــعاع عمل ضــعیفی داشته ایم، مــمکن
است قدر و قیمتی پیدا کنیم.(16)
در سال 1344 انجوی شــیرازی در سفری به تــبریز، دوباره هدایت و نـیما را در ذهن
شهریار تداعی کرد.انجوی در خاطراتش که در همان سال در نشریه ی فردوسی به
چاپ رسید،نوشت:
اجازه ی چاپ درد و دلــهای شهریار را ندارم اما شـهریار علیرغم افسردگی به راز و
نـیاز و مــناجات با خدا امید بسته است(17) آیا انجوی حامل پــیامی بود که هدایت
نیز سالها قبل به نیما و شهریار داده بود؟ مــعلوم نیست، اما شــواهدی هست که
هــدایت و انجوی به هــمراه چند نفر دیگر به تشکیلاتی نــظیر تــشکیلاتی که آرتور
کوســـتلر در غرب به آن وابسته بود،بی علاقه نبودند. آن تــشکیلات به هنرمندان و
شاعـــران و نویــسندگان کمک می کرد که وقتی کار اصلی شان را انـــجام دادند و
شاهــکارشان را خلق کردند،بی زحمت دیگران رخت بربندند.(18) اما نـیما و شهریار
رمز پــویائی زندگی معنوی را طور دیگری تــفسیر می کردند، آنها برکه ی ایــستائی
نــبودند بلکه، رودخانه ی خروشانی بــودند که هــر کس از محل آن می تــوانست آب
بردارد. شــهریار،یک بار پس از ناامیدی و طلب مــرگ از خدا، این آیه ی قــرآنی را در
عالم مکاشفانه خوانده بود:
ولـتخرج الناس من الظلمات الی النور." تورا نگه داشته ایم که رسالت خود را انجام
بدهی."(19) و نیما شهریار را با این حدیث تسکین داده بود که:الدنیا سجن المومن
و جنة الکافر(20)
باور و ایمان هر دو شـاعر به مــکتب مولایشان علی(ع)، حصار مــستحکمی بود که
آنـها را در فراز و نشیب زندگی به ساحل سلامت می رساند.نــیما در سه رباعی و
یک قطعه به این نکته اشاره می کند:
آنــکس که نه بــا علی دل خویش بــــباخت
چیزی نشناخت،گر چه بس چیز شناخت
کلیات نیما ص 524
و شــهریار که اکــثر آثارش یـــاد و نام علی (ع) را تــــداعی می کند، در غزلی از او
می خواهد که راه آفت قضا و قدر را سد کند:
به خدا که در دو عــــالم اثر از فنا نـــــماند
چو علی گرفته باشد،سر چشمه ی بقا را
* * * * * * * * * * * * * *
چو توئی قضای گردان،به دعای مستمندان
کــه زجــان ما بـــگردان ره آفـت قــــضا را
کلیات شهریار،جلد یک،ص98
نیما و شهریار در مقابل شخصیت های تک بعدی افرادی که دوست داشتند شهریار
و نــیما مثل آنها بــیندیشندو یا دوست داشتند که نـــیما و شهریار مثل هم بگویند،
اغــلب سکوت می کردند، اما دوتن تـــعبیر ویژه ای در این باب داشــتند. اولی مــلک
الشعرای بهار بود که گفته بود:
در آسمان ایران هدایت یک سیاره است ونیما یک ستاره و شهریار یک منظومه.(21)
و دومی شریعتی بود که در کویرش نوشت:(۲۲)
کیست که بگویدماه در کویر کبود و بی کرانه ی آسمان تنها نیست؟ در انبوه هزاران
ســـتاره ای که او را همــواره در میان گرفته اندو همیشه در پی اش روانــــند غریب
نیست؟ کو آشنای ماه؟کو خویشاوند ماه؟
اما ماه یک همدرد آشنایی دارد،با او از یک نژاد نیست،با او همخانه نیست،هر کدام
از آن دنیای دیگری هستند،دو بیگانه ی همدرد و می دانیم که دو بیگانه ی هـمدرد
از دو خویش بی درد یا نا همدرد،با هم خویشاوندترند.چقدر این شعر شهریار هیجان
دارد! خطاب به نــیمایوشیج، شاعـری که زبانش با زبان و ســبکش با سبک شهریار
بیگانه است،او کهنه سراست و این نو سرا، او از آذربایجان است و این از مازندران..
دو چهره ی درخشان امــا هر کــدام از آن دنیای دیگری،هرکدام از نظر زبان،ســبک،
جهان بینی در صف دیگری،دو صف مقابل و گاه مـتخاصم و متناقض با دیگری،اما این
دو بــیگانه هر دو در یک درد می گدازند.در جان هر دو یک آتش افتاده و هر دو را یک
شعله می سوزاند:
نــیما غم دل گو که غـــریبانه بگرییـم
سر پیش هم آریم و دو بیگانه بگرییم
منابع:
1- هفت مقاله، جلال آل احمد،انتشارات رواق ص 44
ارزشیابی شتابزده جلال آل احمد، انتشارات رواق ص 38وص35
2- مجله گلهای رنگانگ،شکاره 2،سال 1324 ص 187
3- از سید ضیا تا بختیار، مسعودبهنود،نشر جاویدان
4- در مکتب استاد،ابوالفضل علیمحمدی،نشر هادی ص36
5و6-نوارهای اختصاصی حقیر با استاد شهریار که تعدادی از انها در سازمان اسناد ملی مرکز شمال غرب
نگهداری می شود.
7- اسنادی درباره ی نیمایوشیج،علی میر انصاری،انتشارات سازمان اسناد ملی ایران ص 22
8- نامه ها،نیما یوشیج ص638
9- رک به شماره ی 3 ص 69و70
10- رک به شماره ی 1
11- نوارهای اختصاصی و کیهان فرهنگی سال اول،شماره ی دو،1363 ص 5-10
12- گامی در راستای شهریار شناسی (ویژه نامه ی فروغ آزادی)
13- از گذشته ی ادبی ایران،عبد الحسین زرین کوب،انتشارات بین المللی المهدی ص 553 و 549
14- رک به شماره ی یک
15- به وصیت نامه ی نیما مراجعه شود.
16- به همین سادگی و زیبایی،جمشید علیزاده،انتشارات مرکز ص 653
17- رک به شماره ی 16 ،ص87
18- ضد یاد،مسعود بهنود نشر علم ص 245
19- نوارهای اختصاصی
20- رک به شماره ی 11
21- نوارهای اختصاصی
22- هبوط در کویر،علی شریعتی،انتشارات چاپ بخش ص 96
اشعار استفاده شده در متن مقاله از منابع زیر می باشد:
1- دیوان شهریار،جلد یک، انتشارات زرین ونگاه
2-دیوان شهریار،جلد سوم،انتشارات ستوده
3- مجموعه ی کامل اشعار نیما یوشیج، سیروس طاهباز،انتشارات نگاه
نکته : منبع
http://a-alimohammadi.blogfa.com