هم اندیشی های سیاسی،عاطفی و مذهبی شهریار با نیمایوشیج (بخش اول)
ابوالفضل علیمحمدی
رازی است که آن نگار می داند چیست
رنجی است که روزگار می داند چیست
آنی که چو غنچه در گلو خونم از اوست
من دانــم و شــــهریار می داند چیست
کلیات نیما ص 530
این چه سر و چه راز مگویی است که نــیما جز شهریار همدردی دیگر بر شناخت آن
نمی یابد؟و این چه تاکید بر کتمان سری است که شهریار بر نیما می کند؟
نـــیما غم دل گو که غریبـــانه بگرییم
سر پیــش هم آریم و دو بیگـــانه بگرییم
کلیات شهریار جلد یک ص 114
آیا شــهریار و نیما علیرغم تفاوت در سبک و زبان و نگرش،دو درد آشنای دیرین اند؟
یا دو بیگانه ی نا آشنا ؟
در موارد غرابت و بیـــگانگی این دو شاعر از همدیگر، بسیار نوشــته اند،امــا در باب
همدلی ها،وســواسها و هراسهای مشــترک این دو هنرمند توطئه ی سکوت راه
انداختند.به ویژه برخی از نو اندیشــان نو اندیش تر از نیما و تجددگرایان متجددتر از
ایشان،نقش شهریار را در شکل گیری و معرفت آثار نیما به عمد فراموش کرده اند.
امید است که این مقاله بتواند ریشه ی همدردی های و همدلی های این دو شاعر
صاحب سبک را عرضه نماید. منظومه ی مسمط گونه ی"افسانه" که نقطه ی آغازی
بر شعر معاصر فارسی شمرده می شود،در دی ماه سال 1301توسط نیــما یوشیج
سروده شد.در آن سال شهریار در تهران می زیست. تهرانی که یک سال از کودتای
رضاخان را پشت سر گذاشته و سایه ی سنگینـش را در تمام زوایای خویش، حتی
در محافل ادبی تجربه می کرد.
برای مشاهده متن کامل بر روی (( ادامه متن )) کلیک کنید
نکته : منبع
http://a-alimohammadi.blogfa.com