نيما يوشيج
منظومة هذيان دل شهريار

دوست عزيز من!
«هذيان دل» شهريار را كه توسط شما براي من فرستاده بود، خواندم. چون ميخواستيد نظرم را براي شما بگويم اين را مينويسم:
بايد بگويم « شهريار» تنها شاعري است كه من در ايران ديدم. ديگران، كم و بيش، دست به وزن و قافيه دارند. از نظر آهنگ به دنبال شعر رفتهاند و از نظر جور و سفت كردن بعضي حرفها، كه قافيه شعر از آن جمله است. اما براي شهريار، همه چيز عليحده است. طبع ظريف شهريار به قدري باختهي شعر است كه بارها با من گفته است (هنگامي كه من براي او حرف ميزدم از سبكهايي كه دورههاي اخير در عالم شعر به وجود آمده است): اصل، ايده است. ايده به منزلهي جان است. لباس هر چه ميخواهد باشد.
از خواندن شعرهاي شهريار آدم حالي را كه از علّو غزل (به سبك غزلسرايي خودمان) منتظر است، ميبيند. همين حال را شهريار در اشعار به سبك نوين خود دارد. در منظومة «هذيان دل» احساسات، اعلي و گرم هستند و طوري وارد نميشوند كه جوانان تازه وارد در عالم شعر وارد ميكنند. از خواندن شعرهاي آنها، آدم نه غمگين ميشود نه خوشحال، در صورتي كه اينطور ميخواستهاند. به قول «هدايت»: «آدم نميداند خودش را سوزن بزند يا غلغلك بدهد.» زيرا هدف اصلي آنها شعر نيست، بلكه شعر، ابزار براي هدفهاي ديگر است. شعر براي آنها، يك مرحلهي ابتدايي و نارس است كه به آن نرسيدهاند. اما براي شهريار، كهنه شده؛ شعر، خود هدف است. مقصود زندگي او در خود شعر است. به قول خودش:
عشرت آن باشد كه اهل درد و حال با خيال دوست در هجران كنند
آن صفا و نفوذ كه گوينده را راستي شاعر معرفي ميكند، از اين راه است. او اين راه را با قوهي جواني خود پيموده است. مراحل بعدي شهريار به آن كمال داده، چنانكه در «هذيان دل» ميبينيم.
يكي از مزاياي شعر ايران، پيوستگي قوي آن با عرفان است. شهريار اين مزيت را در لباس تازهي شعر وارد كرده است. حتماُّ روزي خواهد آمد كه نوبت اين تسويه حساب برسد. مقبول كسي است كه آن وقت در نظر ميآيد. من گمان نميكنم كسي مثل شهريار اين موضوع را كه طبيعت شاعر فقط به آن راه پيدا ميكند، وارد ادبيات ما ساخته باشد. «هذيان دل» وسيلهاي است كه حق او را در ادبيات فارسي نگاه ميدارد.
اين منظومه، با وجودي كه نسبتاُّ طولاني است و حادثهتي ندارد و ممكن است آدم را خسته كند، بعكس است. مطلبها، يادآوريها، آن حسرتهاي دلگزا، منظرههايي كه يكي پس از ديگري عوض ميشود، جاي حادثه را گرفته و خوانندهي حساس را سرگرم ميكند.
من كلمهي «حساس» را براي اين آوردم چون «هذيان دل» فقط به كار آن طبقه ميخورد. كسي كه شاعر نباشد، شعر را نميفهمد. ولي چه بسيار اشخاص كه شعر ميگويند و شاعر نيستند و بعكس.
اين منظومه، پيام شاعرانه براي شاعر است. بترين منظومة شهريار است. او در «قهرمانان» به دنبال مردم رفته است كه در زندگي آنها دخالت كند، ولي در «هذيان دل» خودش است كه مردم در او دخالت داشتهاند. من چيزي بهتر از اين براي اين منظومه نميتوانم بگويم:
«هذيان دل» آنقدر صاف و صيقلي شده احساسات شاعر را در بر دارد كه مثل آئينهايست كه به دست مردم داده تا كدام يك از آنها با چشم روشنبين خود، بتوانند خود را در آن ببينند.
شهريار توانسته است اين زيبايي را با منظومهي خود به نمايش بگذارد و اين كاري است كه شاعر ميكند و ديگران كه تنها ابزار كار شاعر، يعني وزن و قافيه را در دست دارند، نميتوانند.
دوست همسايهي عزيز من! مثل اينكه شما ميخواستيد مزهي دهان مرا بدانيد. پس اين نكته را هم اضافه كنم كه: دوست عزيز من، شهريار، شعر را معني داده است و در شعر آن، شعر معني پيدا ميكند.
ارديبهشت 1325