سيري در جهان شعر و تخيل و تفكر استاد شهريار
تاریخ : چهارشنبه، 30 مرداد، 1387
موضوع : شهریار شناسی


 

هيچ واقعيتي زيبا، يا زشت، بد و يا نيك نيست كه بيرون از جان و دل و انديشه و عاطفت و وجدان انسان عموماِّ و هنرمند خصوصاُّ وجود داشته باشد.

به سخن روشن‌تر هيچ امري از امور، يا چيزي از چيزها به خودي خود نه زيبا خواهد بود و نه زشت، بلكه زيبايي و زشتي، بيان پرتو عاطفي و يا سموم نفرتي‌ست كه از روح آدمي بر اشياء و امور مي‌تابد و مي‌وزد!

هنرمند از اين روي خلاق است، كه جهان را از دريچة همان انديشه‌اي شكل مي‌‌دهد و نقش بر مي‌بندد كه نگريسته باشد، بنا به گفتة مولانا جلال‌الدين محمد بلخي در مثنوي:

اي برادر عقل يكدم با خود آر            دم به دم در تو خزانست و بهار

در چكامة «شاهد شعر» قلم نقش‌آفرين شهريار توصيف پري افسونگر شعر را كه در تخل خلاق هنرمند به هزار جلوه خودنمايي مي‌كند تصوير مي‌كند و اين چكامه را كه همچون خورشيدي بر آسمان شعر پارسي مي‌درخشد خلق كرده است:

شاهد شعرم عروس حجلة دنيا                 نغمة شاعر، سروش عالم بالا

جلوة زيبايي و لطافت و رقت           اينهمه لفظ آمده‌ست و من همه معني

عشوه شدم ريختم به بستر شيرين            نغمه شدم واشدم زچنگ نكيسا

تا آخر قصيده كه هر يكي پرده‌اي جادوئي را مي‌نمايد كه از چهرة عالي پر از رمز و راز پرده‌گشايي مي‌كند. شيوة شعر خاص خود او و روح به ظاهر آرام و به باطن سركش اين شاعر بزرگ است.

برای مشاهده متن کامل بر روی (( ادامه متن )) کلیک کنید



  تخيل: يكي از خصوصيات سبك هر هنرمند قدرت خلاقه تخيل اوست هنگامي كه يك معني را دو شاعر به دو بيان مي‌گويند شاعري كه دامنة تخيلش گسترده‌تر و پهناور است، و شنوندگان سخن خود را به عواملي برتر از اين عالم محسوس مي‌كشاند به همان اندازه در ابديت سهيم است.

تخيل شهريار كه نقش عمده‌اي در استقلال سبك و امتياز شيوة او دارد حد و مرزي نمي‌شناسد حتي بدان پايه كه پاي از محدودة متعارف شرايط معاني و بيان فراتر مي‌نهد، تخيلي زنجير گسل و ديوانه، همان ويژگي والايي كه سنايي را از شاعراني همچون عنصري، فرخي، امير معزي و ديگر خداوندان سخن ممتاز مي‌سازد.

و همان خصوصيت كه عطار را متمايز مي‌كند و سرانجام مولوي را بدان پاية والا در كلام مي‌رساند.

شرط آخرين در استقلال سبك همانا ايجاد و خلق آثاري‌ست كه به مثل آنان از عهده ديگري بيرون باشد، و اين خود شرط نخستين نيز در عين حال مي‌باشد.

قطعة زيارت كمال‌الملك، در سلسله مثنوي‌هاي استاد شهريار شاهكاريست فناناپذير؛ به هنگامي كه خودكامگي زمانه، آزاد مرداني بزرگ را همچون مدرس، آن عالم رباني، شهيد بزرگمرد را، تبعيد مي‌كند، نرمندي بزرگ و موحد را كه كمال‌الملك باشد به نيشابور شهربند مي‌سازد، و هم در آن شهر ات كه شهريار با ديدار آن نقاش اثر جاوداني خود را پديد مي‌آورد:

قد كشيده، گشاده پيشاني                     گيسوان مجمع پريشاني

چشم چون نرگسيش بشكفته                  نرگش ديگرش فرو خفته

در سبويي نهفته دريايي                           يا به كنجي خزيده دنيايي...

كه اشارتي بس لطيف است به عارضه‌ي نابينائي يك چشم استاد كمال‌‌الملك به اين زيبائي «نرگش ديگرش فرو خفته».

اين يكي چون چراغ عالمتاب           و آن دگر همچو بخت من در خواب

چيده آن نرگس جهان بين است                چكنم روزگار گلچين است.

از غزل‌هاي شهريار به اختصاري غيرمنصفانه توصيفي شد كه به حق، حق آن داده نيامد. دو نوع ديگر سخن استاد شهريار يكي مثنوي‌هاي براستي پرشور و حال و سرشار از معاني و شيرينكاري است و ديگر دوبيتي‌هاي اوست كه باز هم ممتازي و استيلاي شاعر را در خلق والا نشان مي‌دهد. مثنوي شب كه حق آنست به دفتري نگاشته آيد و جداگانه كتابي شود، همچون شب شاعر هر لحظه‌اش معراجي است كه با افسانه شب به شيوة حديقه‌اي نوآيين سروده شده است؛ و چنين آغاز مي‌شود:

ساقي روز چو جام خورشيد            واژگون كرد و شكست و پاشيد

مثنويها، در خاطر نقش‌آفرين شهريار زمان و مكان را در هم مي‌نوردد تا به قطعة شب و علي مي‌رسد:

علي آن شير خدا شاه عرب            الفتي داشته با اين دل شب

شب ز اسرار علي آگاه است                    دل شب مظهر سر الله است...

و آنگاه دوبيتي‌هاي پيوسته‌اي و مسمط‌هايي بي‌مانند همچون «دو مرغ بهشتي»، قطعات زيبائي كه هر يك بجاي خود نوآيين‌اند و دلاويز: نمونه را دردي كه در قطعه «در جستجوي پدر» موج مي‌زند يادآوري مي‌كنم. اين قطعه كه حد اعلاي سهل و ممتنع در بيان حالتي عاطفي‌ست غير از شهريار و آن طبع زنجيرگسل كار چه كسي تواند بود؟

شهريار با اينكه از آوازه و نامي استثنايي بهره‌ور است، يكي از ناشناخته‌ترين شاعران معاصر پارسي است.

البته، در همين روزگار، ما را شاعران بزرگي است كه هر يكي بدان گونه كه نگاشته آمد داراي سبكي خاص خويش و شيوه‌اي هستند كه آشنائي با آثارشان مستلزم تحقيقي پردامنه ات كه اداي آن بر عهده وجدان دانشگاه و صاحبنظران خواهد بود از آن جمله، استاد بزرگ و حقق دانشمند سيد عبدالكريم ايري فيروزوهي است كه با وجود گرامي‌اش روزگار ما به هنر و معارف اسلامي مباهي و سرافراز است.

و جان كلام اينكه به سخت‌‌گيري و شيفتگي، شاعري بزرگ را بر شاعري ديگر بزرگ، بي‌آنكه سبك و استقلال شيوة او را در نظر گيرند، ترجيح دهند و اين خود يكي از كژآموزي‌هاي خاطر آشوب محققان در دور روزگار بوده است.

بي‌ترديد شاعراني بزرگ همچون فردوسي، عنصري، فرخي، منوچهري، ناصر خسرو، سنايي، مسعود سعد، خاقاني، انوري، معزي، عطار، ظهير فاريابي، نظامي، كمال اسماعيل، سعدي، مولوي، حافظ، سلماان، امير خسرو و جامي از متقدمان هر يكي را شيوه‌اي‌ست به هنر سخن‌سرائي كه ديگري را در آن شيوه هرگز قدرت نظيره‌گويي نبوده است و اين معني را تقليدهاي بسيار استادانه با عدم كاميابي بر صحيفه روزگار ثابت كرده است.

شاعراني همچون اسدي، خواجو، صبا در گرشاسب نامه، سام نامه، و شاهنشاه نامه به تقليد فردوسي منظومه‌هاي رزمي پرداختند ولي مطالعة اين آثار عظمت فردوسي را آشكار مي‌سازد و بس. از ميان شاعران ميانين تاريخ ادب، شاعراني همچون وحشي، بابا فغاني، جمال‌الدين محمد بين حسام، صائب، كليم، بيدل، و شاعراني ديگر همچون طالب آملي، هر كي را منشي و اعتباري‌ست كه در قياس با ديگري، تحقيق را سر در گم مي‌سازد، و بدين روزگار كه شاعران بزرگ زمانه هر يكي پروردة دوازده قرن شعر و ادب و فرهنگ هستند انصاف را كه بايسته است آثارشان دست به تحقيقي پردامنه زده باشند باشد كه در شناخت مكاتب هر يكي از شاعران بزرگ معاصر در دانشگاه خاصه در رشت ادبيات شعدي شناسي، حافظ شناسي، مولوي شناسي، و ديگر خداوندان سخن دري تا بدين روزگار كاري در خور اعتبار خويش گزارده شده باشد.  

از جمله معاصران، ابونصر شيباني، سروش، صبا محمودخان و فتحعليخان، اديب پيشاوري، اديب الممالك، اقبال پاكستاني، ملك الشعراء بهار، پروين اعتصامي، از درگذشتگان، و از آنان كه بركت وجودشان روشني بخش دل شيفتگان هنر است جوانان را به خلق آثار بديع برانگيزند.

منبع : به همین سادگی و زیبایی







منبع این مقاله : شهریار
http://www.shahreiar.org

آدرس این مطلب :
http://www.shahreiar.org/article56.htmlhttp://www.shahreiar.org/modules.php?name=News&file=article&sid=56

INP_Nuke © IranNuke.com