شهريار:
زبان مادري شيرين است، اما تعصب نبايد داشت
اشاره:
تا جايي كه به ياد دارم، در هر سفر «تبريزز به ديدار استاد شهريار ميرفتم. با ايشان به گفت وگو ميپرداختم و حاصل آن را از نوار ضبطصوت بر روي كاغذ ميآوردم. كه گاهي نيز در اين باب مقالاتي در نشريات ارائه ميدادم...
البته با استاد شهريار، بسيار مصاحبه شده و گفتههاي ايشان به كرات در نشريات درج گرديده است. دراين ميان، تنها چيزي كه جاي آن خالي به نظر ميرسد، نظرات شخصي استاد پيرامون آثار تركي اوست، كه خوشبختانه، حقير در يكي از ديدارهاي اخير، مصاحبهاي پيرامون آثار تركي ايشان داشتم، و اكنون بهترين خدمتي كه ميتوانم در حق استاد مرحوم، شهريار و آثار ايشان داشته باشم، ارائة مصاحبة فوق به ادب دوستان است.
استاد، از اينكه با بدي حالتان ما را پذيرفتيد، متشكريم. ميخواستيم پيرامون آثار تركي جناب عالي گفت و گوي مختصري داشته باشيم. ابتدا از منظومة «سهنديه» شروع ميكنيم. اگر ممكن است، راجع به «سهنديه» برايمان بگوييد.
ـ شعر، اساساُّ يك عالم ناخوداگاهي دارد كه حتي انسان، خود هم نميداند چه طور به چه صورت يك شعر را ميسرايد. الهام كه ميگويند، اين است. وقتي كه نور الهام به فكر و تفكر انسان ميتابد، سخنان منظوم كه همان شعراست، در زبان و قلم شاعر جاري ميشود، الهام همين است. الهام، همان فكر و تعقل شاعر است كه تشعشع الهي در آن ميتابد. آن هم در دلهاي شكسته، بيشتر و قويتر از سايرين ميتواند باشد. در قلبهاي پاك و صاف نيز وجود دارد. اما نه به اندازة اولي. وقتي كه نور الهام بر عقل و تفكر انسان ميتابد، موجب آفرينش شعر ميشود.
سعدي هشتصد سال پيش گلستان را نوشته است. اما الان حتي يك سطر آن را نميتوان نوشت. حافظ هم همينطور است. اگر دنيا جمع شود، نميتواند بيتي به زيبايي ابيات حافظ بسرايد. ولو اينكه مثل حافظ، صاحب دلي شكسته باشد و به كمال مطلق نزديك شود. آن وقت است كه گويي رابطهاي بين شاعر و عالمي ديگر برقرار ميشود و بعضاُّ شاعر، خود نيز نميداند كه چه ميگويد. يعني آثارش ناخوداگاه بر زبان قلم جاري ميشود.
اگر آفريدن شعر در قدرت و توانايي شاعر بود، بنده هر روز يك «سهنديه» ميسرودم. اما قضيه به همين سادگيها نيست. آن وقت كه شاعر ميخواهد به ويژه شاهكار بيافريند، در يك حالت عالي كه غيرقابل وصف است، فرو ميرود.
استاد! شعر «سهنديه» را براي فرد بخصوصي سرودهايد؟
برای مشاهده متن کامل بر روی (( ادامه متن )) کلیک کنید